وقتی خیالت من را تاب می‌دهد

وقتی خیالت من را تاب می‌دهد

نویسنده : Sara_Rh

بعضی وقت‌ها باید قید همه چیز را زد، قید همه چیز را. به جایی می‌رسی یا اگر هم نخواهی برسی به اجبار باید خودت را برسانی، باید تمامش کنی، چشم‌هایت را به رویش ببندی که بغض نشود روی صورتت، سر بخورد. باید به دلت بگویی این‌جا که شهر بازی نیست که هر بار خیالت سراغم بیاید من را تاب بدهد، بعد از بلندای تاب رهایم کند. باید بهش بگویی تمام شده را تمام کن.

باید قول بدهم که چشم‌هایم پر از او نشود. باید یک قول درست و حسابی بدهم که دلم نگیرد برای صدایی که بغض هر شبم می‌شود. اصلا باید بگویی تو را بخیر من را به سلامت. همه خیرهای دنیا مال تو، سهم هر کسی هم شدی بیش‌تر از من دوستت ندارد.

به این اطمینان رسیدم که دیگر می‌خوام قید همه چیز را بزنم. اصلا چیزی نبوده، یادم رفت. اصلا درست می‌گویند باید بوسید و کنار گذاشت. من تو را همین جا می‌بوسم و این اولین بوسه من است، که شد سهم رفتنت، کنار گذاشته شدنت، ندیدنت. این می‌تواند یک توافق خوب دو نفره باشد که دیگه سراغ تو را نگیرم و همین جا ثبت کنم. نیاز به دفترخانه و شماره سند و غیره نباشد.

راستش را بگویم من به تمام آن شهر جدیدت حسادت می‌کنم. به هوای شهری که تو در آن قدم می‌زنی. خصلت جدیدیست، خودت باعثش شدی. وقتی سایه‌ات هم بردی دیگر چه فرقی می‌کند طلوع و غروب خورشیدی که تو با آن خداحافظی کردی. کاش از شهر تو من هم خداحافظی می‌کردم که تمام شهر را، تو را، نبینم.

به خدا می‌سپارمت هر صبح که چشم‌هایم دنبالت می‌گردد. به خدا می‌سپارمت وقتی که نگران هوایت می‌شوم که نکند چشم‌هایت رنگ غربت را بگیرد. آری به خدا می‌سپارمت.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
:( الان فرزندمم بیاد اینو بخونه غمگین میشه :(
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
بدجور :'(
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
میدونم :(
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
وای ترخدابه این اندازه غمگین ننویسیدباورکنیدچیزای زیادی تواین دنیابرای شادی هستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
m_soltani
m_soltani
٩٤/٠٢/١٥
١
٠
از بعضی ادمها انگار فقط یه دونه تو دنیا هست ...
F-jafari
F-jafari
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
بعضی وقتا چشات یکی رو میبینه که دیگه بقیه رو نمیبینه....ممنون.
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
هر اتفاقی میشود تکرار اما....تکرار تو امکان ندارد مطمئنا !...خیلی خوب بود :(
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
یه جورایی اونقدر عمیقه که نمیشه دردت نگیره وقتی میخونیش... :(
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات