ریتم کسل کننده یک حیات
از تکرار شدن بپرهیزیم

ریتم کسل کننده یک حیات

نویسنده : f_mehdipoor

آدمها تکرار ِ هم دیگر هستند، تکرار ِ آدمهای دیگر. من تکرارِ یک نفر در همین زمین هستم، شاید هم دو نفر، اصلا" شاید هم سه نفر، مگر چقدر احتمال ِ اینکه 1000 نفر دیگر هم تکرار ِ من بشوند ، دور است؟!؟

ما آدمها زندگی‌مان مثل ِ همه و کمِ کم کوچکترین اجتماعمان_کشوری_چند میلیون نفر بحساب میاد، یعنی چند میلیون نفر شبیه به هم. خوب مسلم است که اجتماع‌ها بر اساس ِ شباهت‌ها و مشترکاتی که دارند تشکیل می‌شوند و یا حداقل اگر این جمع شدن به جبر بوده باشد، به مرور ِ زمان به طرف ِ مشترکات پیش میروند و خواه ناخواه به یک مسائل مشترک و دغدغه های همگانی میرسند، به انتخاب‌هایی که اکثرشان باید داشته باشند، راه‌هایی که همه شان باید بروند، چیزهایی که همه‌شان باید بهش برسند.

اگر بخواهیم به تاریخ نگاه کنیم، میتوانیم با این نظر ِ زمانی به خیلی از شباهت‌های زندگی‌مان با گذشتگان پی ببریم. در حقیقت ما "تکرار ِ آن‌ها در آینده ایم" و حتی افرادی در آینده خواهند آمد که تکرار ما هستند. ما همه‌مان اشتباهی را مرتکب شدیم که افراد ِ دیگر _ در سن یا موقعیت ِ ما _ مرتکب شدند، آیندگان ِ ما هم اشتباه ِ ما را تکرار میکنند. ما ممکن است همان راه را برویم که صد نفر ِدیگر در گذشته رفتند و اینجوری آن ها را تکرار می‌کنیم. شاید صد نفر دیگر در آینده به همین شیوه ما را تکرار کنند.

مثل ِ این می‌ماند که یک گروهی دارند روی یک جورچین کار می‌کنند، 6 نفر 10 تکه از آن را درست میکنند، بعد نفر ِ هفتم می‌آید آن ده تکه را بهم میریزد تا دوباره با گذاشتن ِ کلی وقت، فکر و انرژی آن‌ها را بچیند. یعنی این آدم در حقیقت وجودش علاوه بر این که مفید نبوده ، باعث ِ ضرر هم شده و اتفاقا" کلی زمان هم از گروه گرفته شده ولی جورچین به کمال ِ خودش نرسیده.

ما آدمها هم همینطوریم ولی با تفاوت ِ اینکه به جای ِ زمان محدودِ مسابقه، زمانی به اندازه ِ کل ِعمرمان را برای تکرار ِ تجربه‌های دیگران از دست می‌دهیم. ما امروزی‌ها عادت کردیم به تکرار ِ تجربه. به اینکه فقط همان قبلی‌ها را حفظ کنیم و همیشه حافظه ای که بابت ِ حفظ ِ معلومات ِ گذشتگان داریم  را تحسین میکنیم و آفرین می‌گوییم به خودمان و دیگران بخاطر ِ آزمایشی که در گذشته 120 نفر ِ دیگر انجامش دادند و نتیجه گرفتند.

 

+ شاید بهتر باشد از نتیجه اعمال ِ گذشتگان استفاده کنیم و در حقیقت بجای ِ حفظ کردن و از بر شدن -  کاری که توی نظام ِ آموزشی حال هم داره انجام میشه_کمی روی آن‌ها تامل کنیم و از آن‌ها بعنوان ِ استارتِ یک تجربه جدید استفاده کنیم.

+ این قضیه می‌تواند جنبه اقتصادی، سیاسی ، اجتماعی و عاطفی هم داشته باشد.

+ می‌توانیم توی رابطه هامان هم از تجربیات ِ درست و به‌ثمر رسیده‌ی دیگران استفاده کنیم.

+ از تکرار شدن بپرهیزیم، اینکه تکرار ِ بقیه آدمها باشیم از نظر ِ من حس ِ اضافه بودن به آدم القاء می‌کند. شاید بهتر باشد کمی دست بکار بشویم و با کمی جستجو جای خودمان را روی زمین پیدا کنیم، مسلما برای سبک ِ زندگی ِ تک تکمان به صورت ِ جداگانه روی زمین جای هست.

+ در حقیقت سبک ِ زندگی‌مان نقش ِ یک لیوان آب را بازی می‌کند که هر فرد به فرد ِ بعد از خودش و هر نسل به نسل ِ بعد از خودش می‌سپارد تا هرکدام با یک  قطره آب پرش کنند و در حال ِ حاضر، این لیوان خالی‌ست، چون " همه ما تکرار ِ دیگری هستیم... "

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
تلنگر خوبی بود... با یک بازنویسی دیگه میتونید به متنی یکدست برسید در نگارش. موفق باشید..:-)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
با تکرار اشتباه های فاحش موافق نیستم، اما بعضی چیزها را باید تجربه کرد، باید اجازه داد خون زندگی در رگ ها جاری شد. باید راهی رو رفت که بهش اعتقاد داری. درسته همه ی آدم ها شبیه هم اند اما هرکدام برای خودشون یه دنیای منحصربه فردند. کام روا باشید...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
که اینطور
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
جالبببببببببببببببب بودددددددددددددددددددد
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤