به دلت بگو نگیرد

به دلت بگو نگیرد

نویسنده : A_paridokht

«دلم گرفته، خيلي! از آدماي دور و برم، از هر روز مثل قبل بيدار شدن، از آسمون تكراري، از صبحانه هامون دور يه ميز هميشه گرد.خداييش خسته شدم!» دخترك اين را گفت و غرولند كنان عرض خيابان را رد كرد.

از فردا دخترك دوباره گفت: «دلم گرفته، خيلي! از تاريكي.»

با حسرت ديدن آدم‌هاي دور برش، آسمان آبي بالاي سرش و خوردن يك لقمه پنير بي كمك پدر و مادرش! دخترك خيلي دلش گرفته بود، خيلي!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٢/٠٦
١
٠
امیدوارم همیشه شکرگذار نعمت های دوروبرمون باشیم...
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٢/٠٦
١
٠
منم دلم گرفته خیلییییییییییییییییییی زیاد :(
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
دل گرفته نیاز دارد تا میان خوشه انکور و دست معبودش تافلی بزند به صاحب حافظ که یوسف گم گشته باز می آید...
naser_j
naser_j
٩٤/٠٢/٠٦
١
٠
عالی کوتاه و پر معنا..... خدایا شکرت به خاطر داده های از روی نعمت و نداده های از روی حکمت
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
نظر لطفتونه ممنون
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٠٦
٢
٠
خدا نکنه دلت بگیره! منظورم به دخترک بود شما که ایشالا خوبی:-)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
هم اکنون منتظر دعای گرمتان هستیم
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٠٧
١
٠
به نظرمن دربدترین شرایطم بایدشکرگزارخداوندمنان باشیمممممممممممممم
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
شکر ،پیمانه دستت را پر از امید می کند،نفست را بانی می کند ،شکر کن
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٢/٠٧
١
٠
خیلی قشنگ بود.کوتاه و پر معنا و عمیق!!مرسی به خاطر نوشته ی خوبت که یادم انداخت زندگی همین سادگی و روزمرگی است:)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
زندگی لبخند یک بند از غزل های خداست
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٢/٠٧
١
٠
خیلی خوب بود کوتاهیش خصوصا با چند تا جمله کوچیک یک داستان گفتید این جذاب بود برام
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
هنوز اول راهم منتظر نظرات راه گشاتون هستم.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
دلنشین و زیبا .......:)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/٢٧
٠
٠
ممنون از لطفتون
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢١
٠
٠
کاش ببند چشم هایم همانی که یروزی باز کرده بودشان دیگر نای دیدن نیست...بسیار با احساس بود
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
روزی دنیا را فتح می کند

خوشبختی

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات