سلام بیست و پنج سالگی

سلام بیست و پنج سالگی

نویسنده : F_ahmadi

من اتفاقی نبودم و نیستم، وقتی اثر انگشتم تنها منحصر به خودم است، یعنی خداوند انگشتانم را طراحی کرده و خودش هم مرا به این جهان دعوت کرده، از من همین یک مورد هست و این منم، فائزه .

به گفته بعضی دوستانم شخصی با احساسات دخترانه و منطق پسرانه، روز بیست و هشتم از اولین ماه سال با گریه پا به این دنیا نهادم .

گذشت، کودکانه بزرگ شدم. اطرافم دختری به سن و سال خودم نداشتم و همبازی‌ام برادرم بود. شاید همین شد که دنیایم شبیه دختر بچه‌ها نشد. من توپ پلاستیکی و ماشین‌های اسباب بازی را به تمام عروسک‌هایم ترجیح می‌دادم. دزد و پلیس بازی می‌کردم. پشت میز و صندلی‌ها سنگر می‌گرفتم و با برادرم ادای فیلم‌های جنگی را در می‌آوردم. بزرگتر شدم و مدرسه رفتم، فهمیدم باید دخترانه‌تر باشم، فهمیدم دخترها صورتی دوست دارند، لی‌لی بازی می‌کنند و خاله بازی اما من هنوز هم دوست داشتم پنالتی بزنم به برادرم .

دبیرستانی شدم، دوست داشتم مثل پسرها شاخ بازی در بیاورم و سرکشی کنم. حتی وقتی مدرسه‌مان چادر پوشیدن را اجبار کرده بود، نمی‌پوشیدم. تا بعد از چندبار که اجازه ورود به کلاس پیدا نکردم مجبور شدم بپوشم. دانشجو شدم و دائما در تلاش بودم به دخترهای اطرافم بفهمانم آن‌ها هم به اندازه پسرها حق زندگی دارند، بر چسب فمنیست بودن خوردم اما من معتقد به برتری زن به مرد نبودم من فقط معتقد به برابری بودم، می‌خواستم به اندازه پسران سرزمینم از حقوق فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و ... برخوردار باشم و نه بیشتر .

وقتی ۱۹ سالم بود برای اولین بار به یک پسر علاقه مند شدم، راستش را بخواهید اولین بار هم خودم برای ابراز علاقه‌ام پیش قدم شدم! گفته بودم که سنت شکن خوبی هستم. از تجربه‌های جدید نمی‌ترسیدم، مثلا یک بار سیگار را امتحان کردم، درست دو روز قبل از تولد بیست سالگی‌ام، که با پشیمانی‌های بعدش همراه شد! و عجب غلطی کردیم یک موقع به مادرمان نگویید به خدا دیگر تکرار نشد.

دیده شده بعضی انسان‌های فضول پرسیده‌اند چرا ازدواج نمی‌کنی؟ خوب فضولند و احترام‌شان واجب! اما باید به آن‌ها بگویم چون مرد مورد اطمینانم را نیافته‌ام. مرد مورد اطمینان یعنی مردی که رمانتیک باشد. رمانتیک نه که روزی ۱۰۰۰ بار بگوید دوستت دارم عجقم، نه! به نظرم رمانتیک‌ها عاشق شعر و موسیقی‌اند، کتاب می‌خوانند، تفریح‌شان کوه نوردی و دوچرخه سواری است و گاهی زیر باران قدم می‌زنند. رمانتیک یعنی وقتی با اشتیاق فوتبال می‌بینم بهم نخندد. مردی که با تمام عاشق بودنش ابهت مردانه‌اش همیشه همراهش است، تا دلم قرص باشد که کنارم هست. و این‌که من نزدیک‌ترین دوستش هستم و نه فقط همسرش! البته فکر کنم الان رفته است اسب سفید پیدا کند. بیزحمت هرکس آن مرد رمانتیک را دید از طرف من بهش بگوید پاشو با خط واحد بیا بابا اسب سفید نخواستیم! 

حالا که بیست و پنجمین سال زندگی‌ام هم تمام می‌شود خوشحال‌تر از فائزه هجده سالگی هستم شاید چون مثل دخترهای دیگر از بالا رفتن سنم نگران نیستم، حالا شاید شیطنت‌های بیست سالگی را نداشته باشم اما واقع بین‌تر شده‌ام و عاقل‌تر، و خوشحالم که هنوز هم مثل ۱۸ سالگی‌ام قادر به نوشتن چرندیات ذهنم هستم.

سلام  بیست و پنج سالگی...

==================

پ.ن: این فقط یک یادداشت خلاصه از بیست و پنج سال زندگی‌ام است و ارزش دیگری ندارد.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
25 سالگی تون مبارک از رک گویی هاتون خوشم اومد
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنون.. شاد باشید
Samira
Samira
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
من دوست دارم 30 سالم بشه خخ کلا عددای رندو دوست دارم وقتی 18 سالم بود دوست دداشتم 20 ساله شم الان 28 سالمه دوست دارم 30 ساله شم :) خیلی حس خوبیه خخ تولد گذشتتونم مبارک *:》 بالا رفتن سن مهم نیست مهم اینه که چطور تا حالا زندکی کردیم...
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
بله. بالا رفتن سن مهم نیست. چطور زندگی کردن مهمه و رضایت داشتن از زندگی. ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٢
٠
١
عجب یادداشت خالص و جسورانه و زلالی... خوشم اومد خانم اعتمادی. قلم توانایی دارید و مثل همیشه این بار هم یه محصولِ خوندنی رو از قلم شما دیدم. موفق باشید خواهرم:-)
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
آقای شمشیری خانم احمدی هستن :)
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنونم .. شما هم موفق باشید.
h_khamooshi
h_khamooshi
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
جـــــــــــــــــــــــسورانه بود... قشنگ هم بود خــــــیلی...
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
متشکرم دوست عزیز.
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
واقعا یادداشت قشنگی بود...صاف و ساده....ایشالامثل این یادداشت رو توی 80 سالگیتون هم بنویسین....تولد گذشتتون هم مبارک :)
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
خیلی ممنون. انشالا شما هم 120 ساله بشید.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
تولد مبارک :) منم مهر ماه 25 ساله میشم و عجیییب با پاراگراف یکی مونده به عاخری حال کردم :)
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
مرسی. تولد شما هم پیش پیش مبارک. البته ما از سال یعد یه سال ازمون کم میشه. مثلا سال بعد میشیم 24 ساله :)
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
زیباوجال باتمام جزئیاتتتتتتتتتتتتتتتت ولی نمیدونم چرابعدازسن بیست سالگی یک حس بزرگی خواه ناخواه سراغ آدم میادانگاریک شبه بزرگ شدههههههههههههههههه
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
راستش سراغ منم اومده ولی کافیه دو تا بزنین تو سرش. خودش میره. حس بزرگ شدنو میگم :) البته اینکه چندتا دوست کم سن و سال تر از خودتونم داشته باشید تاثیر بسزایی داره در روحیه و سرزندگیتون. من خودم از هر رنج سنی رفیق دارم. 17 ساله تا 37-38 ساله
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
خیلی جذاب نوشتی ذهنیتتو.. تولدت مبارک.. 18 سالگیه شما 20 سالگیه منه.. البته من یکم مغرور تر برخورد میکنم :) .. ولی کلا امیدوارم منم یه روزی از شیطنت های این دورانم راضی باشم.. چون الان همش فکر میکنم در آینده پشیمون میشم که چرا تو این سن تا این حد شیطنت داشتم :)
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنون بابت حضورتون. انشالا که پشیمون نمیشید. والا شیطنتای ما که بد نیست که پشیمون بشیم. خدا کنه آدم مرتکب گناهی نشه در جوونی که بعد پشیمون بشه.
mhv
mhv
٩٤/٠٢/٢٣
١
٠
شخصیت هایی که اهل راکد بودن نیستن و از فرصت ها لذت میبرند رو دوس دارم،البته اینکه از بالا رفتن سنتون نگران نیستین یه خوبی داره و یک بدی! خوبیش اینه که ادم از لحظات لذت میبره رفتارشو عوض نمیکنه که فلان نفر بپسنده و... ولی بدیش اینه که واقعا ازدواج دغدغه نیست و منتظر فرصت بهتر و بهتر میگرده و خب این میتونه دنیا دنیا زیان داشته باشه
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
خوب ازدواج واقعا نباید دغدغه باشه! باید با فکر باز انتخاب کنی. بحث عمری زندگیه. فرقی نداره توی 20 سالگی ازدواج کنی یا 30 سالگی یا 40 سالگی.. مهم اینه که انتخاب درستی برای ادامه زندگیت داشته باشی. نه اینکه از ترس بالا رفتن سن و کم شدن مورد های ازدواج به ازدواج تن بدی و بقیه عمرت رو حسرت بخوری که چرا ازدواج کردم. به نظرم یکی از دلایل این همه ازدواجهای ناموفق همینه که دختر پسرای ما هول ازدواجن. ینی زندگی رو ول کردن کل دغدغه شون شده ازدواج.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
خیلی خوبه که هنوز شور و نشاط انرژی ۱۸ سالگی رو دارین...شبانه روز به شیطنتهاتون ادامه بدین و روز به روز بیشترش کنین و زندگیتونو پر از انرژی و رویاهاتونو یکی یکی محقق کنین.... امیدوارم کسی که قراره در کنار شما بیاد همراه و همدل شما برای ادامه این راه پر انرژی و شاد باشه...... لبخند یادتون نره :)
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
ممنونم. منم برای شما آرزوهای خوب دارم
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣