فرا غَمناطیس

فرا غَمناطیس

نویسنده : هاچ

که دخترم هم کلاسی دخترت باشد. با هم دوست شوند. دوستِ صمیمی. که بیاید بگوید اسم دوستش هم میتراست، «جالب نیست مامان؟» که فامیلی‌اش را هم بگوید. که با شنیدنش سکوت کنم. که میترای تو سرت را بِبَرد که با میترای من دوست است. که ناخوداگاه نام مادرِ میترای من را بگوید. که با شنیدنش سکوت کنی. که تو پدر میترایی باشی که مادرش من نیستم و من مادر میترایی باشم که تو پدرش نیستی.

که دبستان جلسه اولیا و مربیان برگزار کند. من با میترایم بیایم. تو با میترایت بیایی. که دخترکانمان از دور یکدیگر را ببینند، دست‌های ما را بکشند که «مگه نمیخوای دوستمو ببینی؟» اما انگار ما را با میخ‌های زمختی سر جای‌مان به زمین کوبیده‌اند. میتراها جا بخورند. شانه بالا بیندازند و ما را رها کنند. آن‌ها با ذوق به سمت هم بدوند اما من و تو دل‌مان بخواهد از یکدیگر به دورترین گوشه این زمینِ مدور فرار کنیم.

که جلسه برای خانم مدیر یک جلسه واقعی باشد، اما برای من و تو مراسمِ لعنتیِ nاُمین سالگردِ فوت خاطرات‌مان باشد. که خانم مدیر از حضور مدرسه در جمع پنج مدرسه برتر استان سخن بگوید، اما من و تو به فرشته و شوالیه شب فکر کنیم. که همه مشغول امضا کردن یک مُشت کاغذ باشند، اما من کیفم را در دست‌هایم مچاله کنم؛ و تو با سرِ خودکار مارک دارت بازی کنی. که مسئول آبدارخانه مدرسه بیاید سینی چای را بگیرد درست مقابل صورت من، و تو قبل از هر حرکتی یادت بیاید که من چقدر از چای متنفرم.

که من به تو نگاه کنم، تو به من نگاه کنی. و هیچکس متوجه انتشار امواجِ فراغَمناطیسِ بین ما نشود. که شب برای دخترت داستان فرشته بال شکسته را تعریف کنی و سرت را با استیصال به دیوار تکیه دهی. که من برای دخترم از شوالیه شمشیر شکسته بگویم و بغضم را با پنجره‌ای بی‌انتها قسمت کنم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/٠٨
٣
٠
فوق العاده بود... فوق العاده///
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٠٨
٧
٧
من با تو قهرم :| نظر هم نمیدم :| چون نمیری از این تواناییت استفاده کنی و هی میگی کسی قبولم نمیکنه :| اخه لعنتی تو خیلی فوق العاده مینویسی. چرا یه کاری نمی کنی چرا دنباله شو نمی گیری ؟ -___-
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/٠٨
٢
٠
عزیزم اروم باش از شما بعیده خانوم نویسنده
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
٢
١
تو خیلی به من لطف داری. ازت ممنونم. هنوز خیلی راه دارم :) ممنونم...
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
هنوزم قهری؟ :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/١٠
١
٠
از اولم قهر نبودم :دی همیجوری گفتم که یکم جمله ام تاثیر گذار شه :دی امیدوارم موفق باشی همیشه و همه جا :)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
:) 😊
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/٠٨
٤
٣
چي بگم الان كه بتونه لذتي كه بردم از نوشتتون رو توصيف كنه؟ واقعا محشر بود! هم شروعش، هم پايانش، هم ميانه اش!! عالي بود :)) مرسي:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
سپاس گزارم :)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠٢/٠٨
٩
٤
«فراغمناطیس» واژه‌ی ابتکاری خیلی قشنگیه.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٠٨
٦
٢
اعلام موافقت
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
٣
٢
یه هو به ذهنم رسید! ممنونم :)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٢/٠٨
٦
٢
فقط میونم بگم احسنت به این همه هنر نمایی عالی بود خانوم عالی ...
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
١
٠
خجالتم میدین :)
admincheh
admincheh
٩٤/٠٢/٠٨
٦
٣
یک روز می فهمی که من هم عاشقت بودم /با دخترت وقتی کتاب شعر می خوانی....(امیررضا وکیلی).منو یاد یک قسمت از یک سریال انداخت که خانمه ازدواج نکرده ولی مردی که اونو دوست داشت ازدواج کرده و اسم دخترش رو اسم اون گذاشته .خیلی خوب نوشتی
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/٠٨
٣
٠
منو یاد یه کتاب انداخت!
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
٢
٠
هوم! یک همچین چیزی :)
faride
faride
٩٤/٠٢/١٠
٢
٠
فیلم be coming jane رو میگی؟! عاشق اون فیلمم!
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٢/٠٨
٧
٣
نمیدونم چرا ولی همیشه فکر میکنم در آینده یه همچین سرنوشتی دارم ، دل و روحم پیش کس دیگه اما جسمم یه جای دیگه و ما تو این دنیای بزرگ یه جا با هم برخورد میکنیم.خیلی غمنگیزه ...
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٢/٠٨
١
٠
چه رمانتیک :(
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
١
٠
اون برخورد نقطه ی اوجِ غمناکِ زندگیه. واقعا سخته ها
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١١
١
٠
این خیلی بده......... اصلا رمانتیک نیست
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٢/٠٨
٥
٣
یکی از زیبا ترین نوشته هایی بود که خوندم .........عالی بود .... (فکر کنم قشنگ اینده منو داره میگه :(
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
١
٠
ممنونم :) آینده ی خیلی ها...
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٠٨
٩
٥
سلام؛ چقدر خوب و قشنگ بود این نوشته! بسیار عالی شروع کردید و ادامه دادید و ختم قائله؛ مرحبا بانو. حتما همزه های کوچیکِ کلمه هایی مثل اولیاء رو بذارید، چون از کلمۀ عربی استفاده کردید عرض می کنم. دقیقا این همزه هم جزئی از همان کلمه س. بازم مرحبا.
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٠٨
٢
١
شکرِ خدا وبلاگتون رو هم یافتیم.
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
١
١
سپاس گزارم یک دنیا آقا میرزا :9 بله از این به بعد دقت می کنم، ممنونم
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
١
١
قدمتون به روی چشم :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٠٨
٢
٢
خواهش می کنم، خدا حافظِ چشم شما باشه! :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٢/٠٨
٣
٢
گریه ام گرفت:(
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
١
١
این چیزها هم هست دیگه... :)
naser_j
naser_j
٩٤/٠٢/٠٨
٣
٢
با این که میگن مرد گریه نمی کنه ولی فضای این نوشته اونقدر احساسی و لطیف بود که یه شبنمی هم به چشای ما نشوند
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
١
٢
...
C_RONALDO
C_RONALDO
٩٤/٠٢/٠٨
٤
٢
عالی بود واقعا عالـــــــــــــــــــــــــی:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
ممنونم واقعا ممنــــــــــــــــــــــون! ;)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٢/٠٨
٢
١
:(
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
... :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٠٨
٦
٣
فضای اندوه و استیصال کاراکترها رو خیلی خوب توصیف کردی. زاویه انتخابی دوربینت هم خیلی خوب بود. ادامه بده هاچ عزیز :)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
شما جلو برین، ما پشت سر :)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/٠٨
٤
٢
چقد قشنگ نوشته بودی ... و چقد بده اینجور چیزا ... چقد تلخه ... / نا سلامتی تو زنبوری عوض اینکه بهمون عسل بدی چرا از این چیزا میدی ؟ :)))) ولی نوشته ت و قلمت واقعا شیرینه مثل عسل ^ـ^
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
١
٠
نوشته ای متفاوت بود! باشه به فکر عسل پراکنی میفتم! :) ;)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٢/٠٨
٧
٥
:) ! خب ما که نفهمیدیم چی شد ولی دلشکسته ها فوق العاده بهره مند شدند :) ! اصلا فوق العاده نوشده بودین که خسته دل های سایت جیم رو شناسایی کنید :) ! یه آمار شکست عشقی هم می شه تو این پیچ گرفت :) ! آیکن من چقدر با حالم :) !
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/٠٨
٤
٠
به به چقد دست همه رو شد تو این مسعله!خخخ
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
٢
٠
شما اگه متوجه نمی شدین چی شد، پس از کجا فهمیدین موضوع دلشکستگیه؟! (آیکونِ کاراگاه زنبوری) :) می دونین این نوشته چیزی نیست که فقط آدمایی که تجربه کردن بفهمنش. خیلی ها دیدن، حس کردن اطرافیانشون رو. و می تونن خودشونو بذارن جای راویِ این نوشته! اونقدرام بد نیست! ;)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٢/٠٨
٢
٠
:) برین به فکر عسل باشین ! دنبال کارگاه بازی نباشین !
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٣
١
مچتونو گرفتم :))
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
آقای بهمنی طفره رفتن فایده نداره خخخخ
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٢/٠٨
٨
٣
عزیزم!چقد قشنگ بود...اشکمونو در اوردی:(((((
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
١
٠
همیشه بخندی الهی :)
sorme
sorme
٩٤/٠٢/٠٨
٥
٤
خيلي قشنگ بود، انگار تمام لحظه هايي كه عنوان شده رو حس كردم.ممنونم
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
١
٠
هم حس پنداری هایی که خیلی عزیزن... :)
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٢/٠٨
٧
٤
غمنامه قشنگی بود:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
٢
٠
غمنامه ای که قشنگه چه شکلیه؟ :)
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٢/١٠
١
٠
منفی مثبتا چی میگه؟؟داریم به کجا میریم واقعا!!!!خخ
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
:))
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٠٨
٧
٥
حرف نداشت....واقعا حرف نداشت...
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
١
٠
درد داشت... :)
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
درد عمیقی هم داشت...یه چند دیقه ای قفل کردم...
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٠
٠
...
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/٠٨
٤
٣
عافزرین هاچی! فضا سازی ذهنت بود یا واقعیتی در همین نزدیکی؟ مثه یک صفحه رمان بود! دوسش داشتم ممنون
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
١
٠
ذهن یا واقعیت! چه اهمیتی داره! :) ممنونم :)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/٠٩
٤
١
(ایکن جیغ بنفش) خب الان جمله من چیش منفی دادش دوست سادیسمی عزیزممممممم؟؟؟؟! بسه دیگه بابا جمعش کنین این حس ترس مسخرتونو! عح عح عح!! خخخ اعصاب نمیذارن واسه ادم! خو من دوسشش داشتم به شما چه ارتباطی داره که دوسش نداشتی اومدی منفی دادی!ایشش عقده ای! وااالا!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٠٩
٤
١
به نکته ظریفی اشاره کردی. دوست یا دوستان سادیسمی عزیزی داریم اینجا که تفریحشون منفی دادن به کامنتای بچه هاست :|
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٣
٠
منفی مثبتو واسه زدن گذاشتن دیگه! بیخیال بچه ها به قول شما تفریح شده! کامنتاتون برای من اندازه ی یک دنیا ارزش داره دیگه بقیه رو ولش :) ;)
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٢/٠٨
٦
٥
هم واژه ای که ساخته بودی خیلی خوب و ابتکاری بود و هم داستان خیلی خوب روایت شده بود :) از اون داستانایی که آدم باور میکنه نویسندش خالقش نبوده بلکه تجربش کرده با پوشت و گوشت و خونش ...جمله آخر اما .....:(((
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٨
٢
١
تجربه کرده یا نکرده، کسی چه میدونه... جمله ی آخر، ضربه ی نهاییِ درموندگی بود. کسی چه میدونه... :)
tanha
tanha
٩٤/٠٢/٠٨
٥
٦
ممم! خيلي خوب بود! دست مريزاد
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٠
٠
ممنون رئیس جمهور نیلی! :)
j_seyedi
j_seyedi
٩٤/٠٢/٠٨
٥
٤
چقد قشنگ بود...بسیار عالی بود..لذت بردم واقعاااااا....
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٠
٠
:)
دیبی
دیبی
٩٤/٠٢/٠٨
٦
٢
خیلی بد بود هاچ خانوم:دی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٤
٠
دست شما درد کنه، خیلی از دیدنتون خوشحال نشدم! :)) 😄
n_babaeinia
n_babaeinia
٩٤/٠٢/٠٨
٣
٠
عالی !!! حالا یه سوال؟ جدی جدی شما چند سالتونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٠
٠
ممنونم! بیست :)
رامین
رامین
٩٤/٠٢/٠٨
٣
٥
جمع کنین این تعریف های الکی تون رو اصلا خوب نبود فقط بازی با کلمات بود
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٢/٠٩
٥
٠
اگه مسئول مطلب و یه فصل کتک نزنین ناراحت میشیم خخخخ ریلکس ریلکس ریلکستر دوست عزیز واسه پوستت خوب نیست خخخخ
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٦
٠
میدونستین بازی با کلمات یک هنره خیلی بزرگه؟! :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٩
٣
٠
یه نموره شجاعت میخواد با اکانت اصلی تشریف فرما بشید و نظرتون رو محترمانه بگید... این رسمِ جوانمردی نیست... :(
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٤/٠٢/٠٩
٣
١
سلام . انصافا خیلی خوب عزیز ...موفق باشین.
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٠
٠
درود :) سپاس گزارم!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٠٩
٥
١
غم عالم ریخت تو دلم :( همین الان که دارم اینارو برات مینویسم بغض دارم. من مثه بقیه نمیگم قشنگه. میگم تلخه. میدونم موقع نوشتنش ته دلت چه حالی داشتی :( منه لعنتی اینهمه دلتنگی رو میفهمم :((
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
١
٠
تلخ تر از زهر شاید...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٠٩
١
٠
:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٠٩
٣
١
کاش دخترم شبیه تو بود کاش تو مادر ِ دخترم بودی بعد ِ سالها هنوز میگم جای ِ این زن کاش تو همسرم بودی این زن شبیه تو نمی بوسه این زن شبیه تو نمی خنده کاش مثل تو موهاشو وا می کرد اما همش موهاشو می بنده تو کنار مرد خودت خوشبختی تو خوشبختی من با یه زن اما فقط همخونه م یه همخونه م گاهی وقتا اسمشم نمی دونم پریشونم .. پریشونم
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
امممم منم تا خوندم یاد این اهنگ افتادم :((((
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
...
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
... توام خیلی خوب می نویسی رویایی! معلومه این چیزا رو خوب درک میکنی که خوب مینویسی!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
... :((
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٠٩
٢
١
اخه چراانقدغمگینننننننننننننننننن من نمیتونم اینو درک کنم وقتی دونفرازهم جدامیشن چرابازهم بایدبه هم فکر کننننننننننننننننننننن این خیلی کاربچه گانه ایستتتتتتتتتتتتتتتت
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٢/٠٩
٣
٠
عزیزم گاهی اوقات شرایط اجازه نمیده.. آدما به هرچیزی که میخوان نمیتونن برسن وقتی بهش نرسن هیچ وقت فراموشش نمی کنن مخصوصا اگه همچین حسی باشه که تا آخر عمر با آدم میمونه...
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٣
٠
یه چیزایی رو هیچ وقت نمیشه کامل فراموش کرد. مثله اولین ها. مثل اولین کادو، اولین دیدار، اولین عشق...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
وقتی تمام وجودت، فکرت جسمت روحت درگیر یک نفر میشه هیچوقت فراموشش نمیکنی. دیگه این حرف رو نزن
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١١
٠
٠
حرفای بی منطق و دخترونه ....... خیانت فکری به اسم رمانتیک بازی
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
من که اصلااحاضرنیستم به کسی فکک نم که دیگه مال من نیست اخه این میشه عذاب ولاغیرررررررررررررر عشق یعنی گذشت دوستی یعن یفداکاری واین یعنی وقتی اززندگی کسی رفتی بیرون هرگزبرنگرددددددددددددددددددددد هاچ عزیز درکنااون اولین کادوها.... اولین قهرها اولین دعواها اولین کتک کاری ها اولین شکستن غرورها اولین زمین خوردن وخیلی اولینهای دیگه هم هست تنهایک بعدشودرنظرنگیریددددددددددددددددددد
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
و نه من و نه شما نمیدونیم که آیا قهر و کتک کاری بانی این شکست بوده یا نه... نمیدونیم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
این فرم نگارش که مدتی میشه در فضای مجازی خیلی رونق گرفته فقط برای "برخی" محتواها جواب میده. بعضا دیدم دوستانی که(نه فقط در این سایت) خاطرات شام دیشب رو با همین زاویه راوی(دوربین، نگاه) نوشتند، یا یه موضوع طنز رو دستمایه قرار دادند و بعد طبق یک الگوی غلط یادداشت شون رو با حروف ربط "که" و "و" شروع کردند... چقدر خوب شد که شما این رو نوشتید و من خوندم که حالا این توضیح رو بدم. این ساختارِ مدرنِ نگارشی که داره کم کم جای خودش رو در ادبیات باز میکنه دقیقا و اختصاصا باید با همچین محتواهایی پرداخت بشه. بعبارت دیگه، حسرت یا عشق از دست رفته کافی نیست. و حالا شما اینجا کاملا بدرستی از درون یک زندگیِ پاگرفته یِ کامل شروع کردید و نرم نرمک رسیدید به یک "آهِ عمیق" و جدی. بدون کلماتِ تزئینیِ بی خاصیت. الان در این یادداشت همه مصالح لازم به اندازه وجود داره؛ شروع بسیار قدرتمند، کشش درونیِ متن، ضرباهنگِ خطِ روایی، رسیدن از نقطه a به b با کمترین جملات و بهترین انتخابها، میانه و کمربند محکم، اشاراتِ کوتاه و نکان دهنده(و نه وراجانه و احساسی)، نتیجه گیریِ کاملا منطقی و عقلانی(و نه رمانتیک و احساسی) و از همه مهمترین انتخاب بهترین فضای جغرافیایی برای پایان؛ یعنی منزلِ راوی. اینها همه دست بدست هم دادند که شما یه زنجیره ی سالم و کامل از جملات رو داشته باشید که بشدت بهمدیگه متصل و مرتبط هستند و بدون ذره ای پرده پوشی یا تعلیق بیدلیل حسِ راوی رو به قلبِ مخاطب شلیک میکنند... بهترین کارِ ممکن رو کردید و کاملا همه استانداردها رعایت شده... البته که کوچکترین مشکل ویرایشی و نگارشی هم ندیدم و استاندارد بهترین تعریف ممکنه. کاش اینقدر در حق خودتون و ما ظلم نکنید و بیشتر بنویسید... این نگاه و این قلم باید مدام بنویسه... منتظرم... مرسی :-)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
ادامه نوشت! : انتخاب تیتر هم خلاقانه بود و هم متناسب.
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
آقای شمشیری چرا انقدر کم پیدا هستین :)؟
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
سلام. زیاد به ما سر بزنین کامران میرزا. مطمئنم خیلی از بچه ها مثل من منتظر دیدن یاداشت شما پای مطالب هستند تا بهتر درکش کنن
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٩
١
٠
ممنونم از لطف بینهایت شما بزرگواران. همین الانش هم هیچ مطلبی رو بدون کامنت نمیذارم والا! راستش دو تا مشکل همزمان دارم: اول مساله جدی نت. دوم یه پروژه بیرون شهری. تمام سعی ام رو میکنم هر شب همین حوالی 8 تا 10 کامنتهام رو بذارم. خیلی خیلی به بنده لطف دارید. امیدوارم لایق این محبت ها باشم. :-)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
آقای شمشیری ما کوچیکترا از شما یاد میگیریم، پس امیدوارم همیشه باشین، به همین شکل خوب و نویسا :) بله می دونین این موضوع چیزی نیست که تعلیق بهش بیاد. این چیزیه که همه به سمتِ یکراست دونستنش کشیده میشن. همه منتظرن که بدونن. که برسی به اون نقطه ی پنهان قلبت. منقلب میشی... ازتون ممنونم. از حوصله ای که گذاشتین این همه تایپ کردین برای ما :) حضور شما در جیم حقیقتا برای هممون بهترین احساس رو داره :) ممنونم
f_yazdi
f_yazdi
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
زاویه دید ، تیتر زیبا ، ریتم تند،جملات کوتاه ، شروع ،میانه و پایان ... همه چی عالی بود.موفق باشی هاچ عزیز :)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
سپاس از شما :)
آذر صدارت
آذر صدارت
٩٤/٠٢/٠٩
٢
٠
چقدر تراژیک و مازوخیستی بود...! عینِ احمق ها باهاش گریه کردم!!! :(
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/١٠
٢
٠
چی چی بود؟؟! خخ
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠٢/١٠
١
٠
احمق چرا؟ حق داشتین! :"((
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
هوم تراژیک... :)
سحر نیکوعقیده
سحر نیکوعقیده
٩٤/٠٢/١٠
٢
٠
:(....چقدددددددددددر غم داشت! چند بار خوندمش و هر بار منقلب شدم...
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
هر جملش شاید بهت القا میکنه دردش رو...
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠٢/١٠
٢
٠
هاچ؟ چی بگم؟ عاااااااااااااااااااااالی بود.عالی ها.واقعا لذت بردم :))))
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
عزیزی :)
باران
باران
٩٤/٠٢/١٠
٢
٠
عالی بود هاچ :) بی نظیر
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
سپاس گزارم باران عزیز :)
faride
faride
٩٤/٠٢/١٠
٢
٠
تو وبت نظرمو گفتم! الان یادم رفت دیگه! :دی
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
:))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١١
٤
٠
نمیدونم چرا نمیتونم از دیدگاه عاشقانه بچه ها به داستان نگاه کنم .... هیچ وقت عاشقی نمیکنم .... امیدوارم همسر آیندم هم عاشقی نکرده باشه ...... تا از شنیدن این داستانا عذاب نکشم
faride
faride
٩٤/٠٢/١١
٣
٠
اگه شما عاشقی نکرده باشین اینو مطمئن باشین همچین زنی نصیبتون میشه ان شاءا......این وعده خود خداست! :)..."آیه 26 سوره مبارکه نور :الخَْبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ...زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارند و زنان پاک از آن مردان پاک، و مردان پاک از آن زنان پاک اند...
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١١
١
٠
:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١١
١
٠
این بحثه آدم های نا پاک نیست فریده. دو نفر که همو دوست داشتن ایا بهشون انگ ناپاکی میزنی؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١١
١
٠
باز هم میگم چرا کسی خیانت فکری رو گناه نمیدونه ....
faride
faride
٩٤/٠٢/١٢
١
٠
نه هاچ من اینو در جواب جناب بزرگواری گفتم! به مطلب تو کار نداشتم! ولی خب با حرف جناب بزرگواری هم موافقم!خیانت فکری ...
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٢
١
٠
آره خیانته...
vesal
vesal
٩٤/٠٢/١١
٢
٠
خیییییلی خوب بوووووود....خیییییلی خووووووب بود...خیلی خوب بووووووود.........تو که انقد خوب مینویسی چرا کم مینویسی؟؟؟؟؟؟؟(قافیه رو حال کن:) )
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١١
٠
٠
ممنووووووونم ممنوووووووووووووووووون وصاااااااااااال! :) دیگه هر چیزی به وقتش! :)) ;)
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/١٢
٢
٠
هاچ! این عالی بود!
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
:)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠٢/١٣
٢
٠
سلام و درود...بسیار عالی قلم زده بودید..قلمتان مستدام:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
درود بر شما :) سپاس گزارم یک دنیا
ناشناس زادگان
ناشناس زادگان
٩٤/٠٢/١٥
٢
٠
ببخشید میشه یکم باز کنید مطببو...الان چندتا میتراهست تو اینجا...خخخ..دوتا یا سه تا!!؟؟
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
بازه که! :دی دوتا میترا
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٥
١
٠
چقدر اين داستانك زيبا بود:(((((
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
تلخ بود زهرا... :)
زهرا‌ آقايي
زهرا‌ آقايي
٩٤/٠٣/٠٦
١
٠
تلخ و زيبا هاچ زنبور عسل:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/٠٧
٠
٠
... :)
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
اینکه مطلب عالی بود و غم انگیز و حسش خوب و عالی القا شده به کنار. اما با این مسئله که همچین چیزی عادی بشه تو جامعه و این تعداد از نظرات بگن درک کردم و انگار خودم بودم، مشکل دارم. هیچکس دوست نداره با کسی زندگی کنه که فکرش حتی چندلحظه بره سمت عشق پیشینش. امیدوارم برای هیچکس اتفاق نیفته که این دردش خیلی بیشتره. حتی شاید بشه از زبون اون یکی نوشت... البته یاد یه نوشته ی خیلی قشنگ افتادم که یادم نمیاد مال کی بود : من تو را دوست دارم، تو دیگری را و دیگری من را، و باز همه تنهاییم... کاش برسه روزی که همه از شرایطی که دارن راضی باشن... راستی تیترت هم عالی بود. یاد مواد فرامغناطیس افتادم که یحتمل از همون الهام گرفتی :)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
آره فرانک این یعنی خیانت. و دردش واقعا زیاده! فکر کنم جمله ای که گفتی ماله دکتر شریعتیه. ... آره دقیقا از همون گرفتمش :)) ممنونم که وقت گذاشتی و سر زدی :)
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/١٥
١
٠
عالی بود این نوشته...هیچ وازه ی دیگه ای به جز فوق العاده به ذهنم نمیاد...معرکه واسه یه لحظه اشه اینو بدون تعارف میگم...استعداد خوبی داری امیدوارم همچنان موفق باشی و بازم از این کارای فوق العاده برامون بذاری
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
ممنونم آهوی عزیز :) ممنونم...
b_shooshtari
b_shooshtari
٩٤/٠٣/١٥
٢
٠
این نوشته چه شمشیر برانی داشت. خیلی کم پیش میاد پای مطلبی کامنت بذارم ولی این یکی واقعن روحمو زخم زد. دست مریزاد
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
بله برّنده ترین حرف های من... ممنونم... ممنونم...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٦
١
٠
بَه من چرا اینو ندیده بودم ؟! داریم دیگه...حالتیه که خیلی باعث ناراحتی میشه...امیدوارم فراغمناطیس سراغ هیشکی نره.....شیک نوشتی...قلمت مستدآم عزیز (^_^)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
منم امیدوارم نره.... ممنون عزیز :)
MONA-R
MONA-R
٩٤/٠٣/١٦
١
٠
خیلی قشنگگگگگگگگگگ بووووود :) لاو یو سو ماچ هانی :*
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
سپاااااااااس منای عزیز :)
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
:((((( :((((( :(((( این خیلی بده واقعا. حس دردناکیه و واسعا خیلی بده. احساساتتون رو زیبا منتقل کرده بودین. :((((
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/٣١
٠
٠
بله خیلی خیلی خیلی دردناکه.....
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٥/٢٠
١
٠
هاچ خیلی درد داشت نوشتت...ینی دوس داری بشینی هی گریه کنی از غمش...!تصور کردنش سخته تو دنیای واقعی!!!بنویس برامون بازم:)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٥/٢٣
٠
٠
آره دردش عمیقه... :)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٢/١٣
١
٠
من فکر میکردم برای این پست نظر گذاشتم ولی نذاشته بودم. گفتم بزارم چون نظر نذاشتن در حق این مطلب واقعا ظلمه. به جرئت میتونم بگم این مطلب جزء شاهکار هایی بود که تا حالا خوندم. همیشه میشنیدم که میگفتن فراغمناطیس. ولی خب نمیدونستم چی هست. تا وقتی که اینو خوندم. واقعا مرحبا.
هاچ
هاچ
٩٥/٠٢/١٣
٠
٠
البته که گذاشتن لقب شاهکار فقط از لطف بی دریغ شماست. :) خیلی خیلی سپاس گزارم آقای مداحی :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٣/١٩
١
٠
بسیار زیباست. شما خیلی زیبا می نویسید. یک سوال! خودتون کسی که مثل راوی این قصه باشه می شناسید؟
هاچ
هاچ
٩٥/٠٣/١٩
٠
٠
لطف دارین شما ممنونم :).... نه! :)
سارا
سارا
٩٥/٠٤/٢٥
٠
٠
ما همچنان منتظر ظهور هاجرک‌ایم! شاید این جمعه..! من از وبلاگ که ناامید می‌شم میام فراغمناطیس چک می‌کنم:دی
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠