عشق و گرسنگی / طنز
یک مقاله کاملا علمی(!)

عشق و گرسنگی / طنز

نویسنده : f_davoodi

 نیازهای فیزیولوژیک برای گذارندن زندگی بسیار اساسی‌اند. در طبقه بندی نیازهای «مزلو» سطح اول را نیازهای فیزیولوژیک اشغال کرده‌اند و یکی از مهمترین نیازهای فیزیولوزیک نیاز به غذا است .

مزلو وقتی داشت طرحش را می‌کشید یکی از نیازهای اولیه را غذا قرار داد که بد کاری هم نکرد، یک فلش بک بزنیم برویم ما قبل تاریخ .

* گفت و گوی دو دوست اولیه :

انسان اولیه گرسنه اول: دو دوم دوما

انسان اولیه گرسنه دوم: نوم با دوم با دوم با موم با

انسان اولیه گرسنه اول: اومبا دوم با دوم با دو مبا

 انسان اولیه اول: جیم با 

ترجمه: بیا بریم سر کلاس خط میخی

دومی: نه من گرسنه‌ام

اولی: آره منم گرسنه

دومی: ولش کن جیم می‌زنیم

 بله در بالا دیدیم که چه طور از همان اول انسان گرسنه پی‌علم نرفت. البته گرسنگی معایب و صد البته مزایای دیگر هم دارد که به ترتیب عنوان می‌شوند.

 

مزیت اول :

 ضرب المثل شاهد: گرسنگی نکشیدی که عاشقی یادت بره

 بحثک مربوط با قضیه: خوب می‌بینیم که گرسنگی عاشقی را از یاد می‌برد. حال توی پرانتز به تحلیل قضیه می‌پردازیم از نظر جامعه شناسی کارکرد گرا. کارگرد گرسنگی درجامعه کوچکی مثل دانشگاه این است که دیگر به جای ارشاد دانشجویان مذکر و مونث به کسب علم و دوری از عشق و عاشقی‌های سر کلاسی و پیامکی و یواشکی آن‌ها را سوق داده‌ایم به طرف حل مساله گرسنگی و راه حل ما چیست بله یافتن غذا . دانشگاه نیاز به یک مبادله کوچک هم هست. چه طور؟ این طور که پول می‌دهی اما غذا را همان موقع تحویل نمی‌گیری، یک برگه مثل چک تحویلت می‌دهند و یک صف طویل نشان که برو و تو می‌توانی. حال دانشجو می‌ماند و یک صف طویل و شکمی گرسنه و عشقی مخفی .

دیالوگ بین دو دوست که تازه به صف وارد شده‌اند :

اولی: اهم اونجا رو (منظور از اونجا صف جنس مخالف است )

دومی: ولم کن بابا گرسنه مه. 

 

سوال اول: حال که دانشجوها در صف هستند و تا چند ساعت دیگر به سر صف می‌رسند و غذا را بلعیده و گرسنگی یادشان می‌رود، دانشگاه چه نقشه‌ای برای ادامه گرسنگی دانشجویان دارد؟

پاسخ: نکته انحرافی مساله همین جاست، ما از کجا می‌دانیم که دانشجو حتما غذایی را که این قدر برایش رنج کشیده خواهد بلعبد؟ این هم خودش شد یک سوال دیگر پس بر می‌گردیم به صف همان دو دانشجو بعد از تحویل غذا.

 

همذات پنداری :

 در این قسمت شما باید فقط تصور کنید. چشمان‌تان را ببندبید. البته بعد از خواندن مطلب، و خود را ببینید رو به روی دیس مخصوص غذا خوری دانشگاه. حالا مبارزه شروع می‌شود شما زل می‌زنید به غذا، غذا هم زل می‌زند به شما و بعد از چند دقیقه سکوت غذای پرو برمی‌گردد و به شما می‌گوید بخورمت. بله شما هم احتمالا تسلیم می‌شوید و با دست لرزان دیس را برمی‌گردانید. البته بعضی‌ها که دیگر خیلی کار کشته شده‌اند همه غذا را می‌خورند و معده‌شان آخ هم نمی‌گوید که این دسته از آن‌هایی هستند که یا شکست عشقی را همان ترم اول تجربه کرده و این آخر ترمی‌ها فقط پی نمرهای ناپلونی آمده‌اند یا آن‌هایی هستند که اصلا توی باغ نیستند که این دسته‌ها به بحث ما مربوط نیست. بله دیدید چه قدر راحت دانشگاه با اضافه کردن قدری پر رویی به غذا توانست باز پرونده گرسنگی را هنوز باز نگه دارد. البته شب‌ها که دیس‌های غذا می‌نشینند و با هم درد دل می‌کنند بعضی از آن‌ها که از دست کوبیده شدن به در و دیوار کنار سطل زباله شاکی‌اند می‌نشینند به غیبت پشت سر آشپزها و بقیه کارکنان آشپزخانه که فلانی غذا بلد نیست درست کند و خورشتش مزه سوپ بیمارستان هم نمی‌دهد، از غذای تازه عروس‌های تیتیش مامانی که همیشه غذاهای‌شان مزه پلاستیک سوخته مخلوط با دستگیره می‌دهند هم بدتر است و کارشان فقط خراب کردن است و بس. که این‌ها فقط شایعاتی واهی‌اند که در ودیوار و موش‌های‌شان می‌شنوند و یک کلاغ هم کافی است تا چهل کلاغش بکند و دیگر کسی سلف نیاید .

تا اینجای کار دیدیم که دانشجو هنوز هم گرسنه است و عاشقی هم یادش رفته، می‌رویم روی مزیت دوم :


 سر کلاس :

حال دانشجو رو به وخامت است ساعت دو بعد از ظهر شکم گرسنه، عشق فراموش شده و مغز در حال هنگ در این حال دانشجو نایی برای درس گوش دادن ندارد با خودکار روی دسته صندلی عکس دل و جگر می‌کشد و توی سرش دل را به سیخ می‌زند الکی سیر می‌شود و خبر ندارد که پشت سرش هم عشق فراموش شده‌اش به خاطر بی‌محلی امروز دارد یک چنین نقشه‌ای را توی سر می‌پروراند، البته و صد البته با سس اضافی و جلز و ولز فراوان .

استاد از راه می‌رسد بالای سر گرسنه بیچاره ایستاده و نقشی که به دسته صندلی زده را نگاه می‌کند و یک دفعه سوالی می‌پرسد که روح دانشجو را از هپروت بر می‌گرداند. بعد هم که دانشجو منمنش شروع می‌شود، هنوز تمام نشده سه نمره از میان ترم کسر می‌شود و ده صفحه هم به تحقیق اضافه. حالا مزیتش کجاست؟ آن‌جاست که دانشجو آخر ترم مجبور است خر خوانی پیش گیرد و کوشش کند که در این‌جا باز دو مزیت نهفته است، یکی دانشمند شدن دو هفته‌ای و دیگری باز فراموشی عاشقی چون همان‌طور که همه می‌دانیم خر خوانی آفت عاشقی است .

 در این مقاله سعی کردیم دو مزیت گرسنگی را بیان نموده و قدر هم تیکه بپرانیم که جای بسی شکر دارد، البته باز هم مزیت می‌دانستیم که به دلیل بماندهای فراوان و احتمالا گرفتن کارت قرمز از گفتن‌شان امتناع ورزیدیم .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_hatami
m_hatami
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
خیلی هم خووووب
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٠٨
٢
٠
سلام؛ خوش آمد میگم حضور ارزشمند شما را در جوار دوستان جیمی. می تونم بگم عالی قدم برداشتید. خدا عمر بده نوشته هاتون رو بخونیم.
f_davoodi
f_davoodi
٩٤/٠٢/٠٨
١
١
سلام متشکرم ممنون از لطفتون
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
خواهش می کنم، موفق و مؤید باشید.
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٠٩
٠
٠
واقعاخیلی هم خوبببببببببببببببببب
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٩
١
٠
واسه مطلب اول خیلی خوب بود... موضوعی ساده رو با یک پرداخت خوب و زاویه ای نو نوشتید که هم طنزش خوب بود و هم شروع و پایان و ساختارش. فقط چند نکته ریز تایپی و املایی دیدم که لابد از روی عجله یا کم دقتی بوده، اشکالی نداره و ایشالا از متون بعدی همینطور خلاقانه و البته با دقت بیشتر، خواننده مطالب قشنگ شما خواهم بود... موفق باشید :-)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣