مکالمه‌های ما...

مکالمه‌های ما...

نویسنده : sahar_afra

- چی گوش می‌دی؟

+ پرسیدن داره؟

- آره راست می‌گی سوال مسخره‌ای بود! یا داری چرت و پرت‌های اون پسره رستاک دايم الخمر رو گوش میدی یا اون یکی یارو مو فرفریه که کف افکارشو موکت کرده. من موندم واقعا چیزی هم میفهمی از این آهنگا؟!!! چیه خب؟ چرا اینجوری نگاه میکنی؟ بد میگم؟

+ من اصولا هر چی که حالمو خوب کنه گوش می‌دم و چیزی که نفهمم رو گوش نمی‌دم!

- خیلی خب حالا! هوا خیلی سرده حداقل پاشو بریم تو یه کافی شاپی جایی بشینیم آهنگاتو گوش کن، یخ زدم!

+ هوا سردش خوبه! اگه سردته برو من یکم دیگه تو پارک بشینم خودم میام...

- میدونی که نمیرم!

+ پس هیس باش:)

- میرم دوتا چایی از این دکه هه بگیرم بیام، باز پا نشی راه بیفتی تو پارک به عکاسی! که منم یک ساعت دنبالت بگردم! بشین میام...

+ باشه جناب نشستم:/

- بفرمایین! شرمنده که لیوانش یه بار مصرفه و تو لیوان چینی مخصوص خودت نیست، و همچنین کیت کت هم نداشت...

+ خودتو مسخره کن! خیلیم می‌چسبه تو این هوا، مرسی کلی !

- به سپیده زنگ زدی بگی نمیری پیشش؟

+ اون از خداشه کسی مزاحمش نشه! ببینه نرفتم خوشحالم میشه! میشناسیش که... همیشه خلوتشو به همه چیز ترجیح میده. من موندم 35 سال تو پیله خودش بود! بس نیست واسه پروانه شدن؟!

- اون نمیخواد پروانه شه، از پیله اش راضیه، تو ناراضی ای؟

+ نه! من چیکاره ام اصن؟!

- بازم که دست کشاتو در آوردی! انگشتات یخ میزنه دختر!

+ جیبام حس بهتری بهم میدن...

- چاییتو بخور...

+ ساعت 11:30 شد پاشو بریم!

- کجا؟!

+ 12 کلاس دارم!

- آها با همون استاد الکیه که سیبیل میذاره و فکر میکنه خیلی امروزیه؟!

+ میشه انقدر از همه چیز ایراد نگیری؟!

- من از چیزی ایراد نمی‌گیرم فقط نظرمو راجع بش بیان میکنم!

+ نمیدونم تو چرا منو انتخاب کردی با این همه اختلاف نظر و سلیقه!

- چیزی گفتی؟!

+ نه پاشو بریم دیر شد...

- دست کشات! باز جا نذاریشون...

======

افرا

93/11/9

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٢/٠٣
٢
١
ببنید خانوم سحر در دیالوگ نویسی چند مورد رو باید رعایت کرد...اول از همه اینکه دیالوگ ها حاوی جملاتی باشند که بر خواننده تاثیر داشته باشند,دوم اینکه حاوی موضوع مشخصی باشند. نوشته ی شما به واضح گفت و گوی روزانه ی هزاران خزاران نفر از انسان های کره ی زمین است که حاوی هیچ چیز مشخصی نیست(نه اینکه بی ارزش باشه خدایی نکرده) در واقع در نوشتن و هنر, هنرمند باید چیزهایی رو بگه که به راحتی دیده و خوانده نمیشه,هنر این نیست که ما یک زندگی روتین روزمره رو به تحریر در بیاریم یا ازش فیلم بسازیم.برای مثال همین فیلم "استراحت مطلق" که در حال اکرانِ(البته سالهاست که سینمای ایران به شکل روایی در اومده).از نظر هنری این اثار هرچقدر هم که با تکنین ساخته یا نوشته بشن بازهم حرفی برای گفتن ندارند چون حرفی برای گفتن ندارن!---ببخشید که کامنتم یکم تندِ اما همه ی موضوع اینِ که شمارو ترغیب کنم به سمت هدف دار نوشتن به جای روایت های پراکنده.بازم ممنون
sahar_afra
sahar_afra
٩٤/٠٢/٠٤
٠
٠
این دیالوگ گفتگوی روزمره ی بین دو نفره اما به نظر شما دیالوگ های روزمره نمینونه تاثیز گذار باشه؟! من دارم تفاوت های دو نفر رو نشون میدم از نظر دیدگاه و طرز فکر، نظرتون قابل ستایشه راجع به استراحت مطلق موافقم، ممنون که نقد کردید.
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٢/٠٤
٠
٠
بحث این نیست خانم.مسلما دیالوگ روزمره میتونه تاثیر گذار باشه اما مسائل مختلفی در تاثیر گذاری اون دخیل هستند
sahar_afra
sahar_afra
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
نمیدونم چرا رو تاثیر گذاری مانور میدید خواننده باید از نوشته لذت ببره، حتما قرار نیست تحت تاثیر قرار بگیره
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
خب لذت بردن و تاثیر گذاری تفاوت زیادی باهم ندارند.من وقتی از چیزی لذت می برم که از اون تاثیر گرفته باشم و این بین همه انسان ها مشترکه.منظور من از تاثیر پذیری به این معنی نیست که خواننده پشت میز خشکش بزنه و با دهن باز مطلب رو دنبال کنه و برای همیشه در ذهنش بمونه(گرچه این میزان تاثیرگذاری بهترین نوع تاثیرگذاریِ!)منظور من صرفا اون میزان از تاثیر گذاشتن که خواننده و یا بیننده رو مجاب کنه برای ادامه داستان,خواننده دلش بخواد راجع به اون حرف بزنه,دوباره بخونتش.شاید برای خودتون هم پیش اومده باشه که گاهی بعضی از مطالب و سریع و سر سری می خونید و حتی یکی دو خط جا میندازید تا صرفا به اخر مطلب برسید و بعضی مطالب روو ارام و دقیق میخونید و حتی چک می کنید که یک خط رو جا ننداخته باشید,این همون تاثیر گذاریِ...
sahar_afra
sahar_afra
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
اگه از نظر شما تاثیر گذار نبود واسه اینه که این اولین مکالمه ای بود که نوشتم و متخصص در این ضمینه نیستم، مکالمه های بعدی سعی میکنم بهتر بشه البته اگه این سبک رو ادامه بدم...
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
بله من تو کامنت اول به این موضوع اشاره کردم.حتما سعی کنید که ادامه بدید و خسته نشید از تکرار.
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
این دوستتون چه با اطمینان راجع به همه حرف میزنه مگه تو زندگی شخصیه ملت هست که اینطوری دربارشون صحبت میکنه ؟ :/
sahar_afra
sahar_afra
٩٤/٠٢/٠٤
٠
٠
نه نیست و هر نظری که میده دیدگاهه شخصی خودشه، هستند از این آدم ها، شما چرا عصبانی میشی دوستم؟:))))
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/٠٤
١
٠
ریلکسم نترس :)))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٣
١
١
قالب متفاوتی رو شجاعانه انتخاب کردید. وقتی نویسنده تصمیم می گیره اساس کارش رو بر مبنای دیالوگ بذاره کارش خیلی سخت میشه چون تمامِ پرداختها و شخصیت سازی ها و سیرِ روایی باید با همون جملاتی که از دهان کاراکترها خارج میشن نشون داده بشن؛ این کارِ شما قابل قبول از کار در اومده اما پیشنهاد میکنم زمانیکه چنین تصمیم(شجاعانه و متفاوت و ) خاصی میگیرید باید خیلی بیشتر روی دیالوگها کار کنید. حتی یک کلمه نباید از زیر دستتون در بره و اصطلاحا "پِرت" بشه. چون قرار نیست به شیوه دیگه ای توصیف کنید بنابراین همه چیز باید در همون چهارچوب اتفاق بیفته... و اینجا و در این داستان، "محتوای دیالوگها" برای رسیدن به اون "همه چیز" کافی و پربار نبودند. این به معنای ضعیف بودنِ محصول نهایی شما نیست... چون ساختار متفاوتی رو برگزیدید لازم دیدم این یاداوری رو داشته باشم... فکر میکنم اگر یه بازنویسی داشته باشید به نتیجه کاملا قابل قبول تری خواهید رسید. خلاقیت و جسارت شما رو در آزمودن چنین فرمی تحسین میکنم... بی صبرانه منتظر بقیه نوشته های شما هستم... :-))
sahar_afra
sahar_afra
٩٤/٠٢/٠٤
١
٠
در رابطه با محتوا و سایر نقد ها باید بگم که این اولین دیالوگی بود که نوشتم اگه مشکلی داره حتما تو بعدی ها جبران میکنم ممنون از نظرتون؛)
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٢/٠٤
٠
٠
تفاوت آدمها واقعا جالبه :) اینکه دو تا ادم متفاوت با هم باشند اصلا عجیب یا بد نیست شاید یه جورایی مکمل هم باشند اون چیزی که بده تضاده :)
sahar_afra
sahar_afra
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
بله با همه ی تفاوت ها میتونن همدیگر رو دوست هم داشته باشن حتی!
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٢/٠٤
٠
٠
:))))))))))))))))))))))))))))))))))))
sahar_afra
sahar_afra
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
چی شده؟!!!:))
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
هیچی.جالب بود واسم:دی
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
واقعاشمااینطوری حرف میزنیدباطرف مقابلتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
sahar_afra
sahar_afra
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
اول این که این مکالمه کاملا خیالی بود و نه تجربه ی شخصی، دوم مگه چجوریه؟!:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣