شهر بی تو خالی ست

شهر بی تو خالی ست

نویسنده : sarah_n

کفش‌هایم حسابی کهنه شده‌اند. باید یکی نویش را برایم بخری. اصلا فردا صبح که رفتیم بازار، یک پالتو هم برایت می‌خرم. به حساب کادوی تولدت. به تو نگویم؟ باشد عزیزم. دیگر حرفش را هم نمی‌زنم.

راستی، فردا صبح زودتر بیا. می‌خواهم صبحانه‌ام را با «تو» بخورم. آن روز صبح که دیر آمدی، گریه‌ام را درآوردی. گریه‌ام را که دیدند، سوار ماشینم کردند و نشاندنم کنار یک تخته سنگ دراز. اسم تو هم رویش بود. گفتند که تو آن جایی! چه قدر کور بودند.

وقتی برگشتم، هراسان در اتاق به دنبالم بودی؛ بدجوری گریه می‌کردی. وقتی که در آغوشت گرفتم آرام شدی. گونه‌هایم را بوسیدی و گفتی که با این لباس آبی بلند، چه زیبا شده‌ام. چشم‌هایم را با دست‌هایت را گرفتی و گفتی که همانجا بمانم. بعد که رفتی هدیه‌ام را بیاوری، در را قفل کردند. خیال می‌کردند که از حرف تو سرپیچی می‌کنم! آن وقت کادویم را از زیر در سراندی توی اتاقم. چه روز خوبی بود!

می‌دانی، امروز که مثل همیشه پرسیدند برنامه فردایم چیست و برای‌شان توضیح دادم که ما (من و تو) می‌خواهیم برای خرید به بازار برویم خندیدند! انگار از تمام تحصیلات دانشگاهی، خندیدن را یاد گرفته‌اند. اما بعدش، یکی‌شان سراغ من آمد و با من صحبت کرد.

گفت که تو رفته‌ای و دیگر باز نمی‌گردی. گفت که وظیفه آن‌هاست تا به من کمک کنند تو و این جدایی را بهتر فراموش کنم!

فردا، دست‌هایم را محکم تر از همیشه بگیر؛ آخر نمی‌خواهم هیچ چیز مرا از تو جدا کند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٢/٠٧
٢
٠
والله که شهر بی تو مرا حبس می شود :(( چقدر غم داشت :( یا شعر مازیار فلاحی هم افتادم : همه میگن که تو نیستی همه میگن که تو رفتی .....درووووغه :(( خیلی خوب و روون نوشته بودید
F-jafari
F-jafari
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
فردا، دست‌هایم را محکم تر از همیشه بگیر؛ آخر نمی‌خواهم هیچ چیز مرا از تو جدا کند....مرسی
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
:)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
چقد تلخ بود ...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
آخ ...
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/٠٧
٢
٠
wow ! من الان دیدم این اولین نوشته ت هست و فقط 14 ساله هستی ! باید بگم برای سنت این نوشته فوق العاده بود ، امیدوارم همیشه قلمت همینقدر روون و خوب بمونه و روز به روز موفق تر بشی گل دختر :)
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
لطف دارین.خیلی مرسی:)
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
14 ساله؟؟؟ اولین متن؟؟اینقدر غمگین؟؟؟زیادی تلخه واسه این بازه زمانی! نیست؟
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
تلخ که هست و معتقدم که تو این بهتره شاد بنویسه ، اما در کل قلمش رو تحسین کردم :)
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
میدونید؟من نمیدونم.:| من هرچی مینویسم تلخ میشه.حتی اگه خیلی خوشحال باشم اون زمان! چشم، سعی میکنم شادتر بنویسم:)
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
زیبا بود...
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنونم.:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
به به به به هم رشته ای در اینده ای نه چندان دور عزیز 14 ساله ی خوش قلم :دی احساساتتو خیلی خوب مینویسیا. اونم احساساتی که ضرری برای کسی نداره و این خیلی خوبه :) اخه بعضیا هستن الان که همسن تو هستن همیجوری فقط بعضی وقتا تراوشات ناهمگون ذهنشونو همیجور الکی میریزن رو کاغذ که نه رو کیبورد و وبلاگ و شبکه های اجتماعی همیجوری که ریخته باشن و چه بسا که مضر هم باشن شاید که ممکنه رو یکی ناخواسته تاثیر بد بذارن ولی تو نه خداروشکر جز غم داخلش که مسلما خیلی ها حس کردن و میکنن و چیز بدی نیست تاثیر بد رو مخاطب نذاشتی و چه بسا که کسی بات همذات پنداری کنه و اروم تر شه و امیدوارم نذاری هم در اینده. خلاصه که حس میکنم همسن من که بشی اگه خوب و پرتلاش ادامه بدی نوشتن و مطالعه رو اعجوبه میشی بی اغراق :دی ( من 18 سالمه ) پس پر تلاش ادامه بده و مطالعه کن و بنویس که مطمئنم اینده ی خوبی تو نویسندگی در انتظارته :)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
منم همینا :دی
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
هم رشته ای!^__^ راستش خودمم با تلخی درون نوشته هام درگیرم! من حتی بلد نیستم چطوری باید از نوشته هام پاکشون کنم و وقتی خودم نوشته م رو میخونم تلخیش برام عادی شده!خلاصه دنبال طناب ِ نجات هستم. بعله بعله، اصلا زندگیه ُ خوندن و نوشتنش:) کار و بار خاصی هم که ندارم:دی مرسی فاطمه، همه ی تلاشمو میذارم روش=)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
مرسي:) قلمتون به راه :))
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
شما هم:دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٩
٠
٠
صادقانه بودن، بزرگترین امتیاز این یادداشت بود... با توجه به سنی که دارید خیلی عالیه... بی صبرانه منتظر دست نوشته های شما هستم و البته ایشالا کمی هم کمتر تلخ... مرسی :-)
sarah_n
sarah_n
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
مرسی که خوندین.:) خیلی دوست داشتم نقد میکردین (نکته: بعد از خوندن هر متن، میرم و نقد های شما و خانم قاسمی رو میخونم.:دی) ، خودمم منتظرشون هستم:) مرسی از نظرتون.=)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤