آقا / خانم  به من کار می‌دهید؟!

آقا / خانم به من کار می‌دهید؟!

نویسنده : Nasrin-A

هوالمحبوب

نمی‌دانم گذرتان به اداره جات دولتی برای استخدام و گزینش افتاده یا نه؛ نمی‌دانم گیر سوال‌های مسخره مسئولان نا محترم آن بخش‌ها افتاده‌اید یا نه. ما جوان‌های دهه شصت با هزار امید و آرزو درس خواندیم زحمت کشیدیم که توی این مملکت یک کاره‌ای شویم. دل‌مان می‌خواست نان بخوریم، نان حلال بخوریم. دل‌مان می‌خواست از سوادمان استفاده کنیم دلمان میخواست زحمت کشیدن و در دانشگاه دولتی درس خواندنمان به یک دردی بخورد بالاخره. دلمان میخواست شبهای امتحان و دلشورههای اعلام نمرات بالاخره یک جایی به ثمر نشیند.

ما نشستیم کل جوانی‌مان را درس خواندیم کل روزهایی را که می‌توانستیم خوش بگذرانیم توی دانشگاه بودیم، از دانشگاه که آمدیم بیرون تازه یادمان افتاد قرار بود این همه دویدن‌ها یک ثمری داشته باشد!

گذرمان از دانشگاه و پشت نیمکت‌های چوبی‌اش، رسید به میز گزینش و خانم‌ها و آقاهای مومن و متدینی که بیشتر به نکیر و منکر شب اول قبر می‌مانستند تا به گزینش‌گر استخدام!

می‌پرسید نماز جمعه رفته‌ای؟ حالا اگر بگویی نرفته‌ام چون مسحتب است از دم می‌شوی بی‌دین و نعوذ بالله کافر! دلت را به دریا می‌زنی و می‌گویی رفته‌ام چند باری! می‌پرسد پرده‌های مصلی چه رنگی است؟!

چشم‌های چهار تا شده‌ات را می‌دوزی به صورت نورانی آن خانم پشت میزی و می‌گویی نمی‌دانم!

بعد می‌پرسد حالا که تو مصلی رفته‌ای بگو آن‌جا چند تا لوستر از سقف آویزان بوده؟! یا بگو چند تا ستون دارد؟! حالا که آمده‌ای وکیل شوی، معلم شوی، کارمند شوی، دکتر شوی، به من بگو ببینم تو با پای راست به دست به آب می‌روی یا پای چپ؟!

تویی که آمده‌ای استخدام ما شوی آیا راهپیمایی می‌روی؟! اگر می‌روی بگو راهپیمایی از کجا شروع می‌شود و در کجا خاتمه می‌یابد؟! کفن میت چند تیکه است؟! روز قدس ناهار چه خورده‌ای؟!

حالا اگر هفت جد و آبادت هم روزه بگیر بوده باشند اما تو یادت رفته باشد که روز قدس ماه رمضان است و تو روزه‌ای و در آن‌جا اسم یک غذایی را برده باشی رد می‌شوی یا آن خانمه جور بدی بهت نگاه می‌کند.

یادمان رفته است که دین ما چیز دیگری بود، پیامبر ما پیامش چیز دیگری بود، یادمان می‌رود که اصل دین چه بود و فرعیاتش چه، یادمان می‌رود که حق جوان‌های مملکت را ضایع کردن و از بیت المال خوردن، از نماز جمعه نرفتن گناهش بیشتر است. دین ما دین برابری و برادری بود نه مچ گیری از جوان جویای کار. یادمان رفته کسی که می‌رود یک مسجدی، مصلایی برای نماز خواندن، اگر برای همین منظور رفته باشد حواسش به نمازش است، نه به پرده‌ها و لوسترها و ستون‌های مصلی!

نمی‌فهمم جوانی که می‌خواهد معلم شود چرا باید از نحوه غسل میت خبر داشته باشد؟! خدایا شکرت به داده و نداده‌ات، شکر به این‌که 6 سال از جوانی‌مان را صرف آموختن کردیم اما تا این سن بهره‌اش را ندیده‌ایم. صبر می‌کنیم اما تو را به بزرگی‌ات دست بعضی عناصر را از بعضی جاها کوتاه کن، کاری کن که دین محمدت بی‌آبرو نشود، فقط همین .

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
افراط و تفریط همیشه آفت بوده و هست و خواهد بود...
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
همیشه/ همیشه تا وقتی ریاکاری جای همه چیز حکومت میکنه!
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
بگو غول گزینش. لولوهای گزینش گری که می خوان آدمو بخورن. استخدامی که حالا بیشتر شبیه یه رویای دور و دراز میمونه واسه خیلیا.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
بیشتر شبیه تفتیش عقاید می مونه تا گزینش!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
یعنی اگر فکر میکنید الان شرایط فرقی کرده، زهی خیال خام! کمتر از هفت ماه پیش یه جایی توپ منم افتاد تو خونه شون ... بگذریم! خوشم اومد از جسارت مطلب. و البته هزاران آفرین به مسئول محترم گزینش مطالب که شجاعانه این پست رو اجازه انتشار دادند. :-)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
خوشحالم که کسانی توی این سایت قلم میزنن که نقد کردنشون هم آدم رو خوشحال میکنه چه برسه به تعریفشون و قطعا شما یکی از این افراد هستین:) ممنونم از مسول محترم.دلم خیلی پر بود ناچار شدم به نوشتن و خوشحالم که انتشار یافت
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
بسیار خوب بود...متن نیش دار و قوی ای بود...رک بخوام بگم بدم میاد از مسلمونای این مدلی ،از مسلمونایی که دین فقط واسه خودشون سود داره و ماها قراره جلوشون کم بیاریم همیشه ،بخدا چهره اسلام رو همین آدما داغون کردن...توانایی که مهم نیست ،مهم اون جای مهر روی پیشونیته....خیلی خوب بود...خسته نباشید :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
وای از جامعه ای که ریاکارها مسلمون تر به نظر برسن ! ممنونم از تعریفتون
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
واقعاحرف حساب جواب ندارههههههههههههههههههههههه
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
:)
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
متن خیلی جسورانه ای بود.. اگه جای شر کردن داشت حتما میترکوند ... :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
نه دیگه اینقدرها، شما لطفتون زیاده:)
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
نه اتفاقا.. چون همه دلشون پره و شما تو این مطلب خیلی خوب دلو خالی میکنی کلی شر میشد :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨