اتوبوس با تصادف اضافه

اتوبوس با تصادف اضافه

نویسنده : شادزی خانوم

طبق معمول توي راه رفتن به دانشگاه بودم و در ايستگاه اتوبوس منتظر بودم. وقتي اتوبوس با كمي تاخير رسيد كمي شلوغ بود، بر خلاف روزهاي ديگر البته .

طبق معمول هر كسي مشغول يك كاري بود در داخل اتوبوس! بيشتري‌ها هنذفري به گوش و مشغول گوش دادن به آهنگ‌هاي مورد علاقه‌شان و شايد هم گوش دادن به راديو و آهنگ‌هاي در حال پخش از راديو. بعضي‌ها مشغول مطالعه كتاب‌هاي مربوطه درسي دانشگاهي‌شان و يك عده هم مشغول فكر كردن و گه گاهي لبخندي ژكوندي بر لبان‌شان نقش بستن .

خلاصه اتوبوس به وسط‌هاي مسير كه رسيد ماشين وانتي كه آهن بار خودش كرده بود، مثل اين‌كه محكم كاري نكرد و در اثر يك بي‌احتياطي و ترمز كردن به يك ماشين پرايد مي‌زند و تمام آهن‌ها از شيشه عقب پرايد وارد ماشين مي‌شود و كم مانده بود كه جان راننده ماشين را بگيرد.

وقتي راننده ماشين پياده شد به سرعت به طرف راننده وانتي رفت و داشت باهاش برخورد مي‌كرد. ديدن اين صحنه از داخل اتوبوس همانا و هم همه كردن مسافران داخل اتوبوس هم همانا.

ولي صحنه عجيبي بود. خدا رو شكر به خير گذشت.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
درباره ساختار داستان کوتاه بیشتر مطالعه کنید. در میانه داستان زمان افعال جا به جا شده بودند. شروعتون خیلی خاکستری بود و قلاب محکمی برای گیرانداختن مخاطب نداشت. پایان بندی هم می تونست خیلی قوی تر باشه. حتی اگر قرار باشه "وقایع نگاری" داشته باشیم هم باید تابع قوانینی بنویسیم تا مخاطب پس نزنه. توصیف این صحنه(که می تونست به یک تراژدی ختم بشه) نباید اینقدر عادی باشه و کمرنگ پرداخت بشه. نقطه بحرانِ داستان رو خیلی "مفت" از دست دادید. علیرغم مواردی که عرض کردم، سوژه یابی شما و دیدِ خوبتون به رویدادهای محیطی قابل تحسینه. سوژه های داستانها همیشه نزدیکِ خودمون هستند.. که شما خیلی خوب دیدید. موفق باشید :-)
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
سلام و درود به شما آقای شمشيری تشكر از نقدتون حتما به نكاتی كه گفتيد ازين پس بيشتر دقت می كنم : باز هم ممنون از شما :)
m_maha
m_maha
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
فک نمی کنم قصد داستاان کوتاه بوده باشه،شرح ما وقع بوده احتمالاً! موفق باشید!
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
سلام همين طوره كه شما گفتيد :) از شما ممنون
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
همهمه! لحن هم که گفتاری نوشتاری قاطی بود هنگ کردم :دی
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
از اين پس رعاين خواهم كرد تا ديگر موجبات هنگ كردن برای شما دوست عزيز پيش نيايد.:)
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
به عنوان یه خاطره خوندیم و لذت بردیم....ولی به موارد ذکر شده توی کامنت آقای شمشیری حتما دقت کنین...خیلی کمکتون میکنه که بهتر توصیف کنین و مخاطب رو درگیر مطلب کنین....خسته نباشید ممنون :)
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٣/٠٨
٠
٠
زين پس حتما دقت كافی را در نوشت های بعد اعمال خواهم كرد و با تشكر از حضور شما :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨