تا دیر نشده به یاد هم باشیم

تا دیر نشده به یاد هم باشیم

نویسنده : r_zeyghami

جیغ می‌کشید، اسم خواهرش را صدا می‌زد: بلند شو بریم خونه، چرا خوابیدی؟ من  چیکار کنم بدون تو...

و بی اراده اشک‌های من می‌ر‌یخت. چقدر سخت بود، دیگر هیچ کاری از دست هیچ‌کس بر نمی‌آمد، وجیهه رفته بود و هر چقدر خواهرش دلتنگی می‌کرد و صدایش می‌زد او بر نمی‌گشت. من وجیهه را نمی‌شناختم و خواهرش را هم، اما ناخواسته دلم سوخت برای اتفاقی که شاید می‌توانست زبانم لال برای من بیفتد.

ناگهان دلم برای تو تنگ شد، درست است که گاهی وسایلم را بی‌اجازه برمی‌داری، گاهی پیش بابا و مامان سوسه می‌آیی و مرا خراب می‌کنی و گاهی که نه همیشه حق مرا خورده‌ای و پول تو جیبی تو از من بیشتر است و همش لج مرا در می‌آوری اما... من دوستت دارم خواهرم.

خودم را جای خواهر وجیهه گذاشتم. نه من گریه نمی‌کنم، جیغ نمی‌زنم اگر تو نباشی من می‌میرم. اشک‌هایم را پاک کردم و به سمت خانه رفتم، سر راه یک بسته چیپس و ماست موسیر و یک کاکتوس خریدم.

حالم خوب نبود، فکرم به جایی قد نمی‌داد، یادم رفته بود که تو دیگر چه چیزهایی دوست داری. کلید انداختم و در را باز کردم.

- باز که تو رفتی سر وسایل من وز وزی! با اجازه کی اون وقت؟ 

- فقط بذار بغلت کنم

- وا چت شده‌؟

چقدر خوب بود که هنوز وقت داشتم برای دوست داشتن خواهرم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٣١
١
٠
:)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٠١
٠
٠
مرسی :-)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
و وقت کم است ... منم خواهرامو دوست دارم با اینکه همیشه عصبانیم می کنن ولی آخر سر بازم دوستشون دارم ، حتی وقتایی که سرشون داد میزنم ...
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٠١
٠
٠
آره شیرینی دنیای خواهرونه به دعواهاشه :-) ممنون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
کوتاه و گویا بود. این شیوه رو خیلی می پسندم چون نویسنده دچار زیاده گویی و شعارزدگی و پند و اندرز نمیشه و مستقیما "قلب و مغز" مخاطب رو هدف می گیره. البته که محتوا و حرف قشنگی رو هم مطرح کردید.. باز هم برای ما بنویسید.. موفق باشید :-))
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٠١
٠
٠
خیلی لطف دارید سعی کردم چیزی ک مینویسم حوصله مخاطب رو سر نبره خوشحالم ک کمی موفق بودم
آسمانه
آسمانه
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
خدا همه ی خواهرا رو حفظ کنه...خواهر و برادر نعمت های ناب الهی ان..
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٠١
٠
٠
بله تک فرزند بودن یک فاجعه شده برادر که ندارم اما خواهرم نعمت بزرگیه
y_rahimi
y_rahimi
٩٤/٠٢/٠١
٠
٠
بسیار زیبا نوشتید و چون خودم همچین خواهرانی دارم کاملا درکتون میکنم. (البته من بیشتر به خواهرتون شبیه هستم تا خودنون :دی ) یاد این جمله افتادم: وقتی مُردی, اونی که بیشتر اذیتت کرده بیشتر دلش برات تنگ میشه.. چقدر خوبه که این فرصتا رو برای دوست داشتن از همدیگه دریغ نکنیم. قلمتون پایدار :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٠١
٠
٠
پس مطمعنا مثل خواهر من دوست داشتنی هستی:-) ممنون که خوندی و ممنون تر که نظر دادی
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٠١
٠
٠
زیبابوددددددددددددددددددددولی من متاسفانه خواهرندارم ولی بعضی وقتهاهمین کاروباداداشیمممممممممممممممممم میکنمممممممممممممم
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٠١
٠
٠
خوش ب حالت ک داداش داری و خوش ب حال من ک خواهر دارم!!! هر دوتاشون خوبن
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات