دردنامه مازوخیسم‌‌‌تور یک دانشجوی خسته
از سری ماجراهای من و پایتخت

دردنامه مازوخیسم‌‌‌تور یک دانشجوی خسته

نویسنده : sajede_gh

یکی از علائم مازوخیسم این است که یکی از دانشجوهای شهرستانی وقتی در یک دانشگاه خوب تهران کار اداری‌اش تمام می‌شود، بدون هیچ دلیلی در آن دانشگاه قدم بزند و حسرت بخورد و به حال دانشجویان آن دانشگاه غبطه بخورد. حسرت این‌که چرا هیچ وقت نتوانست در یک دانشگاه خوب پایتخت قبول شود. حسرت این‌که تلاش‌هایش انگار نتیجه نداد.

بعد خاطرات سال‌های دور را به یاد بیاورد. تمام روزهای گذشته مانند یک فیلم جلوی چشمانش رژه بروند. دوران دبیرستان در مدرسه نمونه دولتی کوثر که کورس درس خواندن برای قبولی در بهترین دانشگاه‌ها بود. از آن روزها که هر چه فکر می‌کند تا توانسته از میهمانی و عروسی و دور هم بودن‌ها گذشته تا در س بخواند. بیدار شدن صبح‌های زود  که برای پریدن خواب از سرش پنجره اتاق را باز می‌کرد و صدای رادیو را بلند می‌کرد. روزهایی که حتی قبل از اذان صبح بیدار می‌شد و درس می‌خواند. آرزوهایی که برای قبولی در بهترین دانشگاه‌ها داشت. حسرتی که باعث شد برای ارشد تلاشش را دو چندان کند شاید فرجی شود. به یاد می‌آورد دو سالی را که پشت کنکور ارشد مانده بود تا شاید راهی بهتر بیابد وجایی بهتر قبول شود. این‌که نزدیک کنکور تمام اتاقش پر از برگه‌های تست و نمونه سوال شده بود. از این‌که آن روزها میان انبوهی از کتاب می‌خوابید و با بیدار شدنش کلی کتاب مقابلش می‌دید.از همه شب‌ها وروز ها که حالا نتیجه‌اش شده درس خواندن در دو دانشگاه شهرستان و دیگر یادآوری این روزها مشکلی را حل نمی‌کند.

هر چه بوده بر می‌گردد به اوایل دوران جوانی که شور وحال دیگری داشت و حالا در آستانه پایان یافتن دوره ارشد دیگر انرژی‌ای برای تلاش نمانده، فرصتی برای ادامه نیست و حتی حسرتی هم بر دل نمانده است. هر چه که هست خواست خدا بوده تا او شرایطی متفاوت‌تر از آنچه خودش دوست داشته تجربه کند و این اصلا بد نیست. چون:

و عسی ان تکرهوا شيئا و هو خير لکم و عسی ان تحبوا شيئا و هو شر لکم. و الله يعلم و انتم لا تعلمون(216 سوره بقره)

و بسا چیزی را خوش نمی‌دارید با این‌که آن برای شما خیر است و بسا چیزی را دوست می‌دارید با این‌که آن برای شما بد است و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
لایک
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
تشکر از لطفتون.
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
امیدوارم همیشه روی قله های زندگیت باشی :)
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنون از لطفتون و از آرزوهای خوبتون.امیدوارم برای همه همینطوری باشه.
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
موفق باشید
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
ممنونم همچنین.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
بر عکس تو من هیچ وقت علاقه ای به قبولی تو دانشگاه های تهران نداشتم.چون خودم توی بهترین دانشگاه درس خوندم.راستش آدم زندگی کردن تو تهران هم نیستم ان شالله دکتری دیگه دانشگاه تهران قبول میشی
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
دکتری؟؟؟شوخیشم خوب نیست.الان دیگه ازین آرزوها ندارم.ترجیح میدم الان توی کارم پیشرفت کنم.راستی شما کدوم دانشگاه درس خوندید؟اگه فضولی نباشه :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
نه عزیزم اصلا فضولی نیست:) دانشگاه تبریز ....چرا همه مون از دکتری فراری شدیم؟؟
naser_j
naser_j
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
راستش منم خیلی دوست داشتم تو یه دانشگاه خوب مثلا شهید بهشتی یا دانشگاه تهران و فردوسی قبول شم اما نه هر رشته ای ولی بازم خدا رو شکر که تو رشته ای که دوست داشتم قبول شدم
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
خدا رو شکر. منم الان همین اعتقاد رو دارم. دانشگاه فقط چهار سال باهاته اما رشته تا آخر عمر. الان نظرم اینه رشته خیلی مهمتر از دانشگاهه.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
خانم ساجده متنون زیبا بود و پر از حسرت من رو یاد دوران دانشجویی خودم انداختید اون درس خوندها،کتابخونه رفتن ها و ... بهرحال امیدوارم دیگه تو زندگیتون حسرت نکشید و مثل من نباشید که با حسرتها میخوابم و با حسرتها بلند میشم و با حسرتها زندگی میکنیم امیدوارم امیوارم موفق باشید
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
من کلا فقط برای رسیدن به رشتم تلاش میکردم هیچ وقت هم به دانشگاه حتی یه بارم فکر نکردم برا همین وقتی فهمیدم سبزوار قبول شدم اونم رشته ای که از بچگی آرزوشو داشتم خیلی خوشحال شدم و خدا رو شکر کردم بر خلاف بعضی از دوستام که به خاطر قبول نشدن تو یه دانشگاه اسم دار!!کلی غصه خوردن و حسرت...ممنون امیدوارم موفق باشین
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
منم خیلی تهرانو دوست میداشتم ومیدارم...حتما هم تلاش میکنم سال آینده یا سالهای آینده رشته ای که دوست دارم رو اونطرفا قبول شم :))
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
بدترین حس اینه که خودتو سختی بدی برای کنکور و ازهمه تفریحات بزنی...بعد نتیجه ای که بدست میاری باب میلت نباشه....
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٦
٠
٠
چه فضای غمباری از دانشگاه شهرستان تصویر کردین؟....... هیچ چیز خوب و بدی توی دنیا وجود نداره.... این ماییم که از چه چیزی لذت ببریم و چه چیزی باعث ناراحتی ما بشیم....... اونموقعه که اگه دانشگاه آدم توی جهنم هم باشه بعد چهار سال حسرت میخوریم که چقدر زود تموم شد
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات