روزهای با تو بودن

روزهای با تو بودن

نویسنده : sajede_gh

نهایت خوشبختی یعنی این‌که آرزوی نیم نگاهی کسی را داشته باشی و او کارت دعوت برایت بفرستد. یعنی دلت بخواهد فقط بتوانی پشت در خانه‌اش، در بزنی اما او سه روز میزبانت باشد. یعنی حتی گاهی از یادش غافل شوی و او باز هم دست روی شانه‌ات بگذارد و بگوید «نترس، هوایت را دارم». اوج شعف وقتی است که برای میهمانی سه روزه با میزبانی مهربان، بار سفر ببندی. میزبانی که برای دیدنت شوق دارد. میزبانی که دستانش را گشوده تا تو در آغوشش آرام بگیری و دلتنگی‌هایت را برایش بباری. تا بغض‌های فرو خورده‌ات را پیش او ببری و از ریختن اشک‌هایت خجالت نکشی. آن‌قدر اشک بریزی تا سبک شوی... تا پرواز کنی.

هنوز باورم نمی‌شود خدا مرا میان میهمانانش جا داده است. باورم نمی‌شود برای من هم کارت دعوت فرستاده باشد. با دنیایی شوق و حیرت بار سفر می‌بندم برای میهمانی در خانه خدا. می‌روم تا دل بکنم از هر چه که دنیایی ست. می‌روم تا دل را به محبوب بسپارم.

سخنران می‌گفت: آدم‌هایی که به اعتکاف دعوت می‌شوند دو دسته‌اند، دسته اول کسانی هستند که نماز می‌خوانند، عبادت می‌کنند اما از یاد خدا غافل شده‌اند. خدا آن‌ها را دعوت کرده تا از غفلت بیرون بیایند و بار دیگر سمت خدا بازگردند. دسته دوم کسانی هستند که مسیر را درست رفته‌اند غافل هم نیستند اما مدت‌هاست در راه بندگی حرکت‌شان متوقف شده، دعوت خدا از آن‌ها برای این است که قدم‌شان محکم شوند و دوباره مسیر را ادامه دهند.

«وای برمن» چند وقت است که از یادخدا غافل شده‌ام؟ چقدر حضور قلب از نمازهایم گرفته شده؟ چندین روز است که با محبوب خلوت نکرده‌ام؟ چرا دارم در مسیر حرکتم در جا می‌زنم؟ روز اول که وارد مصلی شدم قبل از شروع اعتکاف مزار مطهر پنج شهید گمنام را زیارت کردم که آن‌جا دفن شده بودند. سر بر مزارشان گذاشتم و خواستم مرا یاری کنند تا فرصت خلوت با یار را از دست ندهم. یاری‌ام کنند تا قدر لحظه لحظه‌اش را بدانم. تا از قافله عشق عقب نمانم. سه روز گذشت. خلوت کردیم. گناهان‌مان را شماره کردیم. شرمسار از بی‌شماری گناهان، عهد کردیم برای ترک گناه. دعا خواندیم. نماز خواندیم. متوسل شدیم. دلتنگی‌های‌مان را باریدیم وهیچ بغضی را فرو نخوردیم. سه روز تمام زندگی که نه، بندگی کردیم. سه روز گذشت و ما انگار هنوز اول راه بودیم. تازه خودمان را پیدا کرده بودیم. تازه به گناهان‌مان اقرار کرده بودیم. سه روز گذشت و ما نفهمیدیم چه شد که تمام شد؟ انگار اصلا خواب بودیم. خوابی شیرین که کسی داشت تکانمان می‌داد تا ازخواب بیدار شویم و ما باز هم چشمان‌مان را می‌فشردیم تا از خواب بیدار نشویم اما... سودی نداشت. لحظه وداع فرارسیده بود.

«افسوس که چقدر زود دیر می‌شود»

بار و بنه را می‌بستیم و هم نوا با ناله موسیقی که در فضا پخش می‌شد می‌خواندیم:

»یاران چه غریبانه،رفتند از این خانه»

ساک را در دست گرفته‌ام برمی‌گردم و بار دیگر نگاه می‌کنم به در ودیوار مسجدی که سه روز خانه‌ام بود. این دل کندن سخت‌تر است. نمی‌توانم جلوی اشک‌هایم را بگیرم. به همان جایی می‌روم که شب اول رفتم. باز هم سر بر مزار شهدا می‌گذارم و دنیا دنیا می‌بارم. نمی‌دانم چرا اشک‌هایم تمامی ندارد. حاضر بودم هر چه دارم بدهم اما سر از این مزار برندارم و دل از این شیدایی برنگیرم.

باز هم سرچرخاندم و برای آخرین بار خانه سه روزه‌ام را نظاره کردم. برای وداع... وداع با روزهای خوب ِبا تو بودن... وداع کردم و رفتم.

رفتم وزیر لب زمزمه می‌کردم: «در دلم بود که آدم شوم اما...نشدم...»

در دلم بود كه آدم شوم؛ امّا نشدم/ بى‏خبر از همه عالم شوم؛ امّا نشدم

بر درِ پیرِ خراباتنهم روى نیاز/ تا به این طایفه محرم شوم؛ امّا نشدم

هجرت از خویش كنم، خانه به محبوب دهم / تا به اسماء معلّم شوم؛ امّا نشدم

از كف دوست بنوشم همه شب باده عشق / رسته از كوثر و زمزم شوم؛ امّا نشدم

فارغ از خویشتن و واله رخسار حبیب / همچنان روح مجسم شوم؛ امّا نشدم

سر و پا گوش شوم، پاى به سر هوش شوم / كز دَم گرم تو مُلهَم شوم؛ امّا نشدم

از صفا راه بیابم به سوى دار فنا / در وفا یار مسلّم شوم؛ امّا نشدم

خواستم بر كنم از كعبه دل، هر چه بت است / تا برِ دوست مكرّم شوم؛ امّا نشدم

آرزوها همه در گور شد اى نفس خبیث / در دلم بود كه آدم شوم؛ امّا نشدم

«بگو ای بندگانم که برنفس خوداسراف وستم کرده‌اید، از رحمت خدا نا امید نباشید که خدا همه گناهان را می‌بخشد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است. به درگاه پروردگارتان باز گردید و تسلیم امر او شوید... (آیات 53 و 54 زمر)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آسمانه
آسمانه
٩٤/٠٢/٠٤
٠
٠
خیلی ام خوب.. تا به جال قسمت نشده که معتکف شم .حتما لیاقت نداشتم . ولی شما که لیاقتش رو داری برای ما هم دعا کن ..
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٠٤
٠
٠
لیاقت نداشتم چیه :| خدا که صرفا با دعوت به مکه رفتن محبتشو به بنده هاش نشون نمیده که. مثلا همین چن روز پیش که همه زیر مطلبت اون همه بهت محبت داشتن اینم نشونه های اینه که خدا خیلی حواسش بهت هس. محبت بقیه یعنی محبت خدا در اصل :)
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
نه اینطوری نست.اعتکاف رفتن درسته که لطف و توجه خداست اما اول اراده میخواد وقصد رفتن. بعدشم همیشه اینطوری نیست که هرکس رفت اعتکاف از اونایی که نرفتن بهترن.یه وقتایی شما قسمتت نمیشه بری اعتکاف چون خدا میدونه تو تو خونه هم میتونی باهاش ارتباط برقرار کنی وهمین مهمه. همون کعبه وسنگ بهانه ت که ره گم نکنی. من خودم امسال نمیتونم برم.ان شاالله همه مون برای هم دعا کنیم
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٠٤
٠
٠
خب راستش این که بگیم خونه ی خدا فقط تو مکه اس صحیح نیس به نظرم و خدا همیشه محبتش رو به بنده هاش با این موضوع نشون نمیده صرفا همونطور که به اسمانه ی عزیز گفتم :) مطمئنا دور و برتون دیدید مثلا سالمندانی رو رو همین اصل و اینکه پول نداشتن فکر کردن خدا پسشون زده ولی اینطور نیست :) و اما راجع به خود متن خوب نوشته و توصیف کرده بودید فضا و احساساتتونو. خط اول فقط " نیم نگاه " باید مینوشتید و "ی " اضافه است. شعر و ایه هم خیلی خوب بودن و به متن میخوردن :) شعر از خودتون بود؟
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٢/٠٤
٠
٠
بله شعر خیلی قشنگه از خودتون بود خانم ساجده ؟
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
کاملا توضیحتون رو قبول دارم.تو همه این سالها با تمام وجود به این نتیجه رسیدم صرفا رفتن به مکه یا اعتکاف هدف نیست.اینها وسیله اند برای اینکه تو مسیر بندگی قدم برداریم.اگر کسی تلاش کرد ونتونست اینجا بره دلیل بر نداشتن سعادت نیست.بنده شناس فقط خداست وبس. من اگر ازین شعرا بتونم بگم که تو آسمونام از خوشحالی.نه شعر از دیوان امام (ره) هست.من رعایت امانت نکردم.
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
راستی دشمنت شرمنده.اشتباه پیش میاد دیگه.حالا مکه با اعتکاف خیلی فرق نداره. :) مهم اصل مطلبه.
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠٢/٠٤
٠
٠
اعتکاف خیلی حس جالبیه، فکر کنید خدا دعوتتون میکنه خونه خودش بعد انقدر عزیزید براش که میگه شب هم همین جا بمونید :) چند ساله که قسمتمون نشده یعنی لیاقتش رو نداشتم التماس دعا دارم از شما :) تو اعتکاف همه ادما یکی دیگه میشن به بهترین صورت خودشون در میان همون اشرف مخلوقاتف اشرف مخلوقات واقعی ..... حس صمیمیت بیش از حد و نزدیکی خیلی زیادی با خدا به آدم دست میده ....انیکه خدا میخواد فقط برای خودش باشیم کمال عشقه :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٠٤
١
٠
اعتکاف بود؟ =)) نگوووووووووووو ابروم رفت که. من فکر کردم مکه رفته -___- ای خاک وچوکم :دی شرمنده خانوم ساجده :دی نمیدونم اون "ی " رو چطور حالیم شده ولی اینو حالیم نشده =))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٤
١
٠
خانم فوفانو: وقتی میگم تند تند میخونید که زودتر به ته مطلب برسید، میگید نههههههه! ایناهاش! بفرمایید! :دی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
اقای شمشیری : =))))))) دیگه بیشتر از این ابم نکنید =))) خب باشه =))) ولی وجدانا برا " بچه تهرون " اقای هنرمند راد تند تند نخوندم اخه چون عاشق موضوعش شدم :دی نمیدونم شاید پیش فعالی دارم خودم حالیم نی =))
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٥
١
٠
آقای شمشیری گفتین ته مطلب، یاد ته دیگ افتادم! فوفانو ازوناییه که ته دیگ خیلی دوست داره (خخخ) :دی
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
بله خیلی حس جالب و دوست داشتنیه. من امسال نمیتونم برم.اما سالهایی که رفتم خیلی حس نزدیکی به خدا داشتم. مهم اینه که بعدش بتونیم استفاده کنیم ازش.
Dr_Maliheh
Dr_Maliheh
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
خوشا به اونایی که سعادت رفتنشو دارن :)
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
ان شالله قسمت همه مون بشه و ان شالله بتونیم استفاده کنیم.
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
خوشا به سعادت کسایی که امسال میرن، نمیگم سالهای قبل چون بالاخره آدم بعد از اعتکاف دوباره دچار گناه میشه، التماس دعا.
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
واقعا خوش به حال اونا که الان تو خونه خدان.تو مسجد.ماکه سعات نداشتیم امسال بریم.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨