تفکر حاشیه‌ای...

تفکر حاشیه‌ای...

نویسنده : PDrAM

صبح جمعه

روی کتاب‌هایم چنبره زدم. اسب تفکر به همراه مرغ خیال در چمنزار ذهن به ییلاق رفته‌اند. صفحه کتابم ساعتی است گله از تکان نخوردن می‌کند. 

 

چندسال بعد

در مرکز بهداشت یک شهر کوچک مرزی در استان سیستان بلوچستان نشسته‌ام. صدای ترمزی از بیرون مرکز آمد و شیون مادری بند دلم را پاره کرد. سراسیمه بیرون دویدم. دختر بچه‌ای روی دستان چروکیده پدری تشنج کرده بود و وضیعت وخیمی داشت. اقدامات لازم را انجام دادم. هنوز امید به بهبودش بود. با ناراحتی تمام از پدرش پرسیدم دو هفته پیش که گفتی نمی‌خواهی بستری‌اش کنی و من داروهایی برایش نوشتم، مرتب به او داده‌ای!؟

سرش را بلند نکرد و زیر لب گفت: نه!

دیگر چیزی نگفتم، بقیه اش را می‌دانستم.

 

دو هفته پیش چند سال بعد...

پشت پنجره اتاقم صدای مادرش را شنیدم که می‌گفت: این‌ها تخت خالی دارند، می‌خواهند پر بشود، داروهای‌شان هم که توی داروخانه باد کرده است. همین جوشانده‌ای که اکرم خانم از عطاری گرفته برای بچه‌اش، خیلی راضی بوده ازش و بچه‌اش خوب شده، اصلا عطار نیست که‌ دکتر تجربی است با این‌که شش کلاس بیشتر سواد ندارد، دستش طلاست و همه ازش تعریف می‌کنند.

به پرستار گفتم پدرش را صدا بزند. دوباره توضیح دادم بیماری دخترش را. کارتم را مهر زدم بهش دادم و گفتم به فلان داروخانه برو و داروهایت را با نصف قیمت بگیر. 

در مسیر رفتن‌شان صداهایی هنوز از حیاط شنیده می‌شد.

دختر بچه‌ای که می‌گفت: این موتور واس ماس... یعنی کلش ماس ماس... پدری که می‌گفت: راست گفتی زن. آدرس رفیقش را داد که داروی ارزان و مانده بیاندازد به‌مان. فکر کرده ما خریم.

صدای‌شان خیلی آهسته شده بود، ولی هنوز ذهنم آن‌ها را فریاد می‌زد. یادم آمد دو ماه پیش یک مریض سرطانی داشتم که اول رفته بود پیش یک دارو گیاهی. یک نسخه ۲۰۰هزارتومنی برایش پیچانده بود که درد و ورم معده‌اش خوب شود. وقتی آمده بود مرکز که متاستاز داده بود و سه هفته بعد اکسپایر شد.

اشک روی گونه‌ام را پاک کردم. و برای سلامتی دختر دعا کردم و مریض بعدی را صدا زدم.

 

همون چند سال بعد

دخترک چشم آبی داشت به من لبخند می‌زد. خدا را شکرخطر رفع شده بود. پشت میزم به چای سرد شده‌ام نگاه می‌کردم و به فکر فرو رفتم.

آیا این بی اعتمادی که وجود دارد به علت جهل مردم است. یا جهل پزشکانی است که با طمع و نا کار آمدی‌شان این اعتماد را سلب کرده‌اند یا جهل و طمع مسئولی که به خاطر خوش خدمتی و اعلام این‌که همه چی آرومه مثلا به یک متخصص می‌گوید باید ساعت ۹ تا ۱۲ صبح ۳۰ مریض ببینی در صورتی که معاینه دقیق ۳۰ مریض سرماخورده هم در این مدت ممکن نیست یا یک نطنز تلخ...

خدا را شکر یک نفر کمتر قربانی این نسل کشی بی‌اعتمادی شد.

 

همین الان

با صدای برادرم که می‌گوید فیلم در حاشیه شروع شده است از تفکر وخیال بیرون می‌آیم و می‌گویم صدایش را کمتر کن و دوباره به توضیح انواع نبض در هارسیون می‌پردازم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
گفتین با نثر نمی تونید خوب حستونو برسونید یا یه همچین چیزی ولی من یکی که کاملا باش ارتباط برقرار کردم و تازه یاد یادداشت خودم که چهار سال پیش نوشته بودم افتادم. هعی. ته همه ی همه اش باید گفت از دوغ نیست که بر ماست بلکه از ماسته که بر ماست که ینی چه مسئول چه مردم چه دکترا همش ماست ماست. اره اینجا هر اتفاقی میوفته مقصرش ماست ماست !
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
سلام و درود بر شما....متشکرم از لطقتان..این نثر درخواست شوما بوده گویا..خخخ
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
... خیلی زیبا نوشته بودید اقای دکتر شاعر ،نویسنده :)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
سلام و درود بر شما...مثل گوشی های جی ال ایکس همینطور آپشن به ما اضافه میکنید ها...خخخ
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
اکسپایر چیه؟
کاربر ناشناس
کاربر ناشناس
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
به دیار باقی شتافتن....
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
سلام....چرا ناشناس..:)))
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
خیلی خوب بود آقای دکتر. بنده اعتقاد دارم که کار پزشکی و کار معلمی بر پایه ی اعتماد که اثربخش میشه. بیمار ی که به پزشک اعتماد نداشته باشه هیچ دارویی برای اون موثر واقع نمیشه. درسته که این اعتماد را خود پزشکان باید ایجاد کنندکه هستند پزشکانی که خوب کار میکنندو رضایت و شادی به بیمارا میبخشن و البته پزشکانی هم هستن که این اعنماد را نابود میکنن. اما رسانه ای که همه میدونیم چقدر تاثیرگذاره، داره خیلی راحت اعتماد جامعه را نسبت به کار پزشک نابودمیکنه. و این وسط این دکترها نیستن که ضرر میبینن.. این خود بیمارایی هستن که با گفتن اینکه "دکتراکه چیزی نمیفهمن" با سلامتی و جانشون بازی میکنن.
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
سلام و درود بر شما خانم دکتر...بله...طنز سلاح خیلی قوی هست...که بسیاری از موارد کار شده در کشور بر علیه خود مردم بوده....مثل فاصله گرفتن زبان نوشتاری و گفتاری فارسی در زمان شاهان قاجار...زمانی که شاه و درباریان بر اثر خوردن مشروب درست حرف نمیزدند و در حالت مستی کلمات رو کوتاه و اشتباه و بعضی ها را کشیده تلفظ میکردند...رابطان دربار شب درخانه هایشان به علامت تمسخر ادای صحبت کردن درباریان رو در میاوردن و کم کم عادت شد و شد طرز صحبت پایتخت و بعد هم کشور و رسمی....وگر نه خواهر همان شکل نوشتاری اش خوانده میشد..و غیره....نمونه ی این کار را در شب های ببره..از دعواها...کلمات ویگولنج...بید..و غیره تا چند سال در صحبت مردم دیدیم....همین جک های قومیتی هم از مذموم ترین اسباب خنده هست....حالا هم نوبت خندیدن چند ساعته در ازای جان و اعتماد مردم و شان پزشک رسیده است...و به قولی از ماست که بر ماست..متشکرم از نظرتان:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
با شعرهای شما خیلی بیشتر ارتباط برقرار میکنم... "توازنِ حوادث" در این مطلب، به کلیت اش آسیب رسونده بود. اگر بیشتر به ساختارهای یادداشت نویسی نزدیک میشدید قابل قبول تر بود اما این مطلب در جایی بین داستان و خاطره و یادداشت سرگردانه. موضوعی به این جذابی، حرفی به این مهمی حیفه که "الکن" منتقل بشه. کمی دست انداز درست کرده بودید واسه خودتون؛ در جملاتی مثل: وقتی آمده بود مرکز که متاستاز داده بود و سه هفته بعد اکسپایر شد/ دو هفته پیش چند سال بعد... / همون چند سال بعد ... استفاده از اصطلاحات تخصصی اصلا بد نیست اما اینجا و در این مطلب جاش نبود. تقسیم بندی زمانیِِ نامتعارفی هم که داشتید آسیب رسونده بود به انتقال مفهوم.. اینها رو نگفتم که این مطلب رو ضعیف ارزیابی کنم. اتفاقا حرف و سوژه بسیار بسیار مهم و قشنگی داشت و شیوه ساده نویسیِ شما هم بهترش کرده بود. اما همون نکاتی که عرض کردم به این ساده نویسی ضربه زده بود... منتظر بقیه مطالب شما هستم.. کسیکه شعر رو مسلطه قاعدتا نویسنده ضعیفی نمی تونه باشه ... :-)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
درود...بر جناب شمشیری عزیز...و نقدهای عالیتان... در تعیین باز ه های زمانی سنت شکنی کرده ام...مرز بین خاطره یادداشت یا داستان در ابتدای مطلب مشخص نبود....این ها ایراد هاییست که به یک نویسنده وارد است...ولی این یک داستان نیست که ...این ذهن پر آشوب و تفکر دوردست یک دانشجوی پزشکی است که در یک روز تعطیل خود را مجبور به خواندن کتاب کرده است...ولی نمی تواند تمرکزش را روی مطالبی که فردا روزی ممکن است به خاطرپایین آمدن شان پزشک طبابت مفیدی داشته باشد حفظ کند و عوض شدن زمانها مثل حرکت خواننده در تونل زمانی ذهن نویسنده است.... قبول کنید چنین اسب تخیل و مرغ تفکری نمی توان داستانی با شیب ملایم و بدون سرگردانی خواننده نوشت. البته تمام مواردی که عرض نمودید خلاف قوانین نویسندگی بود..و از محضر نویسندگان بزرگی چون شما پوزش می طلبم...و سعی میکنم در نوشته های بعدی از این موارد کمتر پیدا شود.. خیلی لذت بردم که نوشته ام به طور تخصصی نقد شد...و این انگیزه ای برای بیشتر نوشتن خواهد شد.در پروفایلم دو اثر نثر دیگر هم دارم..و مشعوف خواهم شد اگر وقت ولطف کنید آنها را هم نقد بنمایید و غلط های نگارشی این جانب را گوشزد بنمایید.شاد و سلامت باشید.
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
واقعیت اینه که بی اعتمادی به پزشکا موضوعیه که به خاطر عملکرد غلط بعضی از افراد همین قشر به وجود اومده و البته که حرف شما متین و اگه بیمار به دکترش اعتماد نداشته باشه خطر اول متوجه خودش میشه ولی این اعتماد سازی باید از طرف خود پزشکا انجام بشه وقتی بعضی از پزشکا ( البته نه همه) تنها چیزی که براشون ارزش داره پوله واقعا خانواده ای که از لحاظ مالی ضعیفه شاید مجبور باشه راه دیگه ای رو بره و گاهی هم نه البته مثل همون نسخه دویست هزار تومنی !! ..... انشاالله نسل جدید پزشکا این وضعیت رو جبران کنه و اعتمادسازی لازم انجام بشه :) طنز هم برای اینه که اوضاع از این بدتر نشه و پزشکایی که این مدلی هستن شاید به خودشون بیان از این دید به قضیه نگاه کنید خیلی از موضوعایی که تو این فیلم بهش پرداختن واقعا تو واقعیت اتفاق افتاده مثل اون انگشتری که تو دل مریض جا گذاشته بودن و یا ...... البته که اشتباه پیش میاد ولی وقتی جون مردم وسطه احتیاط و دقت باید چند برابر بشه و اینه که مردم و جامعه اصلا نمیتونن اشتباهای این قشر رو قبول کنن وگرنه که همیشه ممنون پزشکای خوب بودن و هستن و بهشون اعتماد دارن :) ممنون از یادداشت خوب و به موقع تون :)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٢٧
١
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سلام و درود و عرض تشکر از حضور و نقد شما....ابتدا عرض مینمایم که پزشک یک انسان است..و هر انسانی ممکن است اشتباه کند...والبته اینکه از جامعه ی پزشکی هیچ خطایی توسط خود پزشکان پذیرفته نمی شود. و بسیاری از پزشکان هستند که در جامعه پزشکی محکوم شده اند و از جامعه ی پزشکی اخراج شده اند.البته آموزش پزشکی در جامعه ما دارای نقص ها و فسادهای زیادی می باشد.و این نوع آموزش رو هیچ یک از اساتید و متخصصان و پزشکان موفق و با تجربه قبول ندارند...و نکته ی دیگری هم که عرض کردم در اکثر بیمارستان ها و درمانگاه ها پزشکان را برای ادامه ی همکاری غیر مستقیم مجبور به ویزیت کردن بیش از حد میکنند...کجای کشورهای پیشرفته متخصصان مریض خود را زیر بیست دقیقه.معاینه می کنند.و این خودش باعث بالا رفتن میزان اشتباهات پزشکی در تشخیص و درمان میشود.از طرف دیگر پزشکان بی تخصص و تعهد و طمعکار ی هم هستند که باعث زیر سوال رفتن جامعه پزشکی می شوند...ولی در تعداد ونسبت این پزشکان در این طنز ویا فضای مجازی اغراق زیادی می شود.خلاصه مشکل اصلی پایین آمدن شان پزشک و فساد در آموزش و نظام سلامت و اعتماد مردم است. در پایان از حضور شما ونقد خوبتان تشکر ویژه می نمایم.
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/٢٨
١
٠
بله حرفاتون درست و منطقیه، حساسیت شغل پزشکی خیلی بالاست و البته با شما موافقم که تنها خود پزشکا مسئول اشتباهاتشون نیستن، پزشکای خوب و با وجدان هم کم نداریم ولی قبول کنید انتقاد لازمه بهتر شدن شرایط جامعه است البته بدون لطمه زدن به شان هیچ کس و بصورت مودبانه و منصفانه، چون احساس کردم یه مقدار شاید براتون سوتفاهم شده باشه و مکدر شده باشید دوباره نظر گذاشتم. انشاالله نسل جدید پزشکایی مثل شما این جور داستانا رو تبدیل به یه واقعه ی غیر باور کنن که دیگه هیچ کس حتی به طنز هم همچین قضایایی رو مطرح نکنه، موفق باشید :)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٢٨
١
٠
سلام و درود مجدد..:)))....مکدر چرا....اتفاقا خیلی از شما ممنونم بابت نظرتان...در نظرات بالا ومتن هم عرض کردم که فساد و نا کارامدی در آموزش و جود دارد.امیدوارم با آگاهی بیشتر مردم با حقوق بیمار و نظارت بیشتر جامعه پزشکی بر اعمال پزشکان...و حفظ شان پزشک و دستورعمل هایش...کمتر شاهد بی اعتمادی در جامعه باشیم.متشکرم از نظر و حضورتان...شاد و سلامت باشید..:))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/٢٧
١
٠
زیبا و جذاب دکتر :)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٢٧
٠
٠
عرض تشکر از حضور شما جناب بهمنی :)
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠١/٢٧
١
٠
جالب نوشته بودی و به نظرم کاملا درست. البته مردم هم حق دارند که در بعضی موارد اعتماد نکنند...
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٢٨
٠
٠
سلام و درود بر علیرضای عزیز...نه تنها حق دارند بلکه وضیفه دارند پیگیر حقوق خود باشند..تا با برخورد با پزشکان ناکارامد..و خاطی..کمتر شاهد این فاصله بین پزشکان و مردم باشیم.
par!sa
par!sa
٩٤/٠١/٢٨
١
٠
من اینجا یه کامنت با امانت تیم گذاشته بودم :| حذف شده :| با تشکر از مسعولین :|
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٢٩
٠
٠
سلام خانم دکتر....دوباره بذارید..دشواری نداریم..:))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/٣١
١
٠
واقعنم.....چه میشه کرد :( شیک نوشتین ودغدغه مند...قلمتآن مستدآم (^_^)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
سلام و درود و تشکر از حضور و نظرتون... :)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
بیا شعری سرا ، دلتنگت آیو...../ ز منشوری سرودن ننگت آیو....../ بیا لوزی و بیضی یا مثلث..../ ز ذلبر دم مزن تا چنگت آیو....
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
نظرهایم نمی آید به تخته...../ نه منشوری نوشتم نه شلخته.../ نمیدانم که وصله یا خرابه..../به شکم که نتم رفته،نرفته....
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
سلام اقا محمد خدا قوت موضوعش یاد و خاطره دوران دبیرستان و شیطونی ها و درس نخوندنا و اذیت کردناس! خخخخ چیییییع شد! ببخشید ها! شرمنده! البته اگه زحمته اصلن مهم نیست ها راحت باشین! :)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠٢/١٠
٠
٠
سلام.خیلی موضوع را کلی گفتید...یکم توضیح بیشتر بدید یا یک نمونه بگید..تا بشه تو شعر آوردش و کلی گویی نکرده باشم
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/١١
٠
٠
خو خودمم نمیونم در مورد مدرسه باشه دیگه!! نمیدونم! میخاین بیخیال شین ولش کنین.. :)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
فلجم کرد قراری که سر عشق تو بود...../ بس که در راه دویدم که به گردت برسم....../ راه دور است و ز عشق تو بیمارستانم./ نه دوا کرده اثر وقتی به دردت برسم
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
PDrAM - فلجم کرد قراری که سر عشق تو بود...../ بس که در راه دویدم که به گردت برسم....../ راه دور است و ز عشق تو بیمارستانم./ نه دوا کرده اثر وقتی به دردت برسم...../ غربت حبس و اسیری چه خوش آید به خدا.../ عشقم این است به این خانه ی سردت برسم..../ من ز ناراحتی خاطر تو کرده سکوت...../ روزی این روزه شکسته به نبردت برسم..../ اشک و خون و نفسم رفته از این سینه و درد......./ می کشم تا به مقام خود مردت برسم....../ دست خونی تو وموی سفیدم چه شود !؟ ..../ از برای تو به شعر رخ زردت برسم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠