قضاوت نادرست که بود و چه کرد؟

قضاوت نادرست که بود و چه کرد؟

نویسنده : S_sad

دوست وبلاگ نویسی داشتم که از زندگی شخصی‌اش می‌نوشت. همین چند وقت پیش به خاطر کامنت‌های توهین آمیز شخصی که شناختی از او نداشت، درِ وبلاگش را تخته کرد. غیر از او آدم‌های دیگری هم بودند و هستند که از ترس قضاوت دیگران یا برای فرار از آن، تصمیم گرفته‌اند ننویسند. همه‌اش به همین نوشتن ختم نمی‌شود. گاهی از ترس این آدم‌های همیشه قضاوت کن، آدم مجبور می‌شود لباس‌های مورد علاقه‌اش را نپوشد، موسیقیِ مورد علاقه‌اش را گوش ندهد، عقایدش را گوشه‌‎ای دفن کند، خودش را عوض کند، صورتش را عوض کن، حرف زدنش را عوض کند، طرز زندگی‌اش را عوض کند یا شاید اصلا تصمیم بگیرد خودش را خلاص کرده و راهی آن دنیا شود. البته این روزها به مرده‌ها هم گیر می‌دهند که فلانی چطور مرد و چطور دفن شد و چقدر برایش اشک ریختند و چقدر خرج کردند و قبرش کجاست و لباسِ عزاداران چطور بود و... 

 

چرا از قضاوت دیگران می‌ترسیم؟

ما همه دل‌مان می‌خواهد مقبولِ همگان واقع شوی. همه ازمان تعریف کنند و به به و چه چه‌شان گوش فلک را کر کند اما نمی‌شود. یک روز گیر می‌دهند که لباس‌های فلانی داهاتی است. می‌رویم خفن تیپ می‌زنیم می‌گویند طرف ناجور است. می‌رویم عین خودشان می‌پوشیم می‌گویند طرف شخصیت مستقل ندارد و از دیگران تقلید می‌کند. همانطور که تو سر خودمان می‌زنیم که چه بپوشیم می‌گویند دماغش بزرگ است، آفساید است، اضافه است، مسخره است، داغون است، قدِ ده نفر مصرف اکسیژن دارد، آنقدر وزن دارد که گردن طرف دارد کنده می‌شود. می‌رویم دماغ‌مان را عمل کنیم می‌گویند طرف دماغ عملی است، اعتماد به نفسش را از ظواهرش می‌گیرد، شخصیتش مشکل دارد، دماغ جدیدش بد ریخت است، به صورتش نمی‌آید، کج است، دکترش دکتر نبوده، از این ارزان‌ها بوده و ...

بعد ما شروع می‌کنیم به ترسیدن از حرف‌ها و قضاوت‌های دیگران. حرف  نمی‌زنیم، نمی‌نویسیم و یک گوشه می‌نشینیم و افسرده می‌شویم. حالت دیگری هم ممکن است. شاید برویم عین خودشان شویم و شروع کنیم به قضاوت کردن و حرف درآوردن و برچسب چسباندن به ملت!

 

آیا قضاوت شدن ترسناک است؟

نه! ما آدم‌های خوب و ماه و همه چیز تمام نباید بترسیم. اگر هم خوب و ماه و همه چیز تمام نیستیم هم نباید بترسیم. ممکن است فردی که پنج دقیقه است ما را دیده فکر کند دماغ گنده‌ایم اما همین دماغ برای کسی که سال‌ها کنارمان زندگی کرده گنده به نظر نرسد. ممکن است کسی از طرز تلفظ «ر»مان، فکر کند ما از آن آدم‌هایی هستیم که بی‌خودی کلاس می‌گذارند و انگار از دماغ فیل افتاده‌ایم اما از نظر دوستان‌مان خیلی هم خاکی باشیم. حالا کدام مهم است؟ قضاوت آدمی که ما را نمی‌شناسد و از زندگی‌مان هیچ نمی‌داند یا قضاوت آن یکی که از ما و زندگی‌مان خبر دارد؟ اگر سیل عظیم قضاوت‌های افراد غریبه و کمی آشنا را دور بریزیم و در زندگی‌مان دنبال آدم‌هایی برگردیم که واقعا ما را می‌شناسند، قطعا با تعداد انگشت شماری آدم مواجه می‌شویم که می‌توانند دقیق‌تر ما را نقد کنند! این یکی خیلی فرق می‌کند. نظر و انتقاد این آدم‌ها خیلی مهم است! و اگر سعی کنیم انتقادپذیر باشیم، نظرات این آدم‌ها می‌تواند به بهتر شدن ما کمک بزرگی کند!

 

چرا قضاوت نکنیم؟

آدم‌هایی را که مدام در حال قضاوت کردن دیگران هستند را دیده‌اید؟ این آدم‌ها علاقه‌ی بسیاری دارند که در یک نگاه کل شخصیت یک نفر را تحلیل کنند. مثلا فرد چاقی را می‌بینند و سریع می‌گویند «ببین چقدر خورده داره میترکه» و با غرور می‌گویند که مردم شناس‌اند!

خب چه می‌شود؟ دایره‌ی دوستان‌شان هی کوچک‌تر و کوچک‌تر می‌شود و دنیا را برای خودشان کوچکتر می‌کنند. مثلا اگر کسی در خیابان بستنی لیس بزند از نگاه آن‌ها بی‌کلاس است. چه می‌شود؟ همه‌ی آن‌هایی که در خیابان بستنی لیس می‌زنند بی‌کلاس می‌شوند؟ بدبخت می‌شوند؟ نه! فقط او خودش بی‌دلیل خودش را محدود می‌کند که هیچوقت در خیابان بستنی لیس نزند. یا مثلا این تصور که پیرها نباید آهنگ شاد گوش دهند! و اگر فردی با موهای سفید آهنگ شاد گوش دهد فاجعه است! چه می‌شود؟ قطعا پیری خشک و غمگینی خواهد داشت! آدم‌هایِ همیشه قضاوت کن حتی به هنرمندان و ورزشکاران هم رحم نمی‌کنند. پشت سر فلان بازیگر حرف‌هایی می‌زنند که آدم شاخ درمی‌آورد، می‌گویند فلان خواننده فلان طور است و آن فوتبالیست زبانم لال... بگذارید بیشتر از این وارد جزئیات نشویم! به نظر شما این حرف‌ها از محبوبیت هنرمندان و ورزشکاران کشورمان کم می‌کند؟ نه فقط افرادِ قضاوت کننده را منزوی‌تر و تنهاتر می‌کند! حتما بسیار دیده‌ایم آدم‌هایی را که عیب‌های احتمالی همه را می‌بینند و می‌دانند و تحلیل می‌کنند اما از زندگی خود و خانواده‌شان غافل می‌شوند. قضاوت فقط و فقط به خود قضاوت کننده لطمه می‌زند! حواسمان به این یکی باشد!

 

چه کنیم؟

دبیرستان، یک مبحث توی فیزیک داشتیم به نام «موج». معلم‌مان آمد گفت که «ذرات در یک موج مکانیکی به تنهایی حرکت نوسانی انجام می‌دهند (یا چیزی شبیه آن. اگر اشتباه گفتم فیزیک‌دانان ببخشند)» ما دور از جان شما مثل چیز نگاه می‌کردیم که معلم گرامی خندید و گفت «موج مکزیکی دیده‌اید؟» ناگهان برقی از شور و شعور در چشممان زد که «آره خوراکمونه!» گفت «همونه دیگه. وقتی هر کس بلند شه و بشینه و این ادامه پیدا کنه موج مکزیکی راه میفته و این موج می‌تونه خیلی بزرگ بشه.» متاسفانه از بقیه‌ی کلاس چیزی یادم نیست اما واقعا بیایید فکر کنیم! اگر هرکدام‌مان یک حرکت کوچک انجام دهیم و نفر کناری هم با ما همراهی کند و بعد نفر کناریش و... می‌توانیم یک موج بزرگ راه بیندازیم. چه بهتر که آن موج، موجِ «قضاوت نکنیم و به قضاوت‌های غلط دیگران اهمیت ندهیم» باشد! کار سختی نیست بیایید شروع کنیم. از الان، از فردا یا از شنبه. بالاخره شروع کنیم و تکانی به خودمان بدهیم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پسر ساده
پسر ساده
٩٤/٠١/٢٢
١
٠
سلام. در خیابان از کنار خودروی پارک شده ای عیور می کردم که متوجه شدم مرد جوان سیاه چرده ای با سیگار روشن بر لب، روی پشت فرمان نشسته و با ضبط ماشین ور می رود ، رو برویش که رسیدم گفتم حتما دارد ضبط ماشین را می دزدد، از روی کنجکاوی نگاهی به داخل خودرو انداختم ، ظاهرا متوجه حضور من شده بود، چند لحظه ای دست از تقلا کشید، سرش را بلند کرد و در چشمانم نگاه کرد دستی بلند کرد ،لبخندی تحویلم داد و دوباره مشغول شد. با خودم گفتم عجب!! بازهم زود قضاوت کردم. بنده خدا حتما دارد ضیط ماشینش را درست می کند ... وقتی که از همان مسیر بر می گشتم فرد دیگری را دیدم که مات و مبهوت کنار خودرو ایستاده بود نزدیک که شدم بدون آنکه سوالی بپرسم گفت : نامردا تو روز روشن ضبط ماشین مردمو بردن، جواب صاحبش رو چی بدم ...
S_sad
S_sad
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
آره گاهیم باید قضاوت کرد پلیسم خبر کرد!
آسمانه
آسمانه
٩٤/٠١/٢٢
١
٠
فقط یک چیزی این بلایی که سر وبلاگش اورده دوستتون منم سر وبلاگم اوردم:) بقیه حرفهام هم مجال گفتنش اینجا نیست ..ممنون از نوشته خوبتون ..البته می شد کمی کوتاه هترش کرد..ولی موضوع جالبی داشت..
S_sad
S_sad
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
ای بابا نکنید این کارو خب :) ممنونم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٢
١
٠
یادداشت قشنگی بود، کاش سعی کنیم اینگونه باشیم واقعا. ممنونم.. :-)
S_sad
S_sad
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
ممنون از شما :)
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠١/٢٣
١
٠
اینکه اون موج "قضاوت نکنیم و ..." راه بندازیم خیلیم خوبه ولی اصولا باید به بعضی از آدما و بعضی از حرفا محل نداد .
S_sad
S_sad
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
آره موج خوبی میشه *_*
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣