دستمال دوست داشتنت

دستمال دوست داشتنت

نویسنده : زهرا خدائی

دوست داشتنت دستمال بود، یک دستمالِ کثیف و چرک اما خوش نقش و نگار، طوری که نقش و نگارها تمام کثیفی ها را پوشانده بودند. با همان دستمال چشمانم را بستی و دستانم را گرفتی و به هر طرف که دلت خواست بردی و من فقط دنبالت می‌آمدم. چیزی نمی دیدم و فقط حرف هایت را گوش می‌کردم و و فکر می‌کردم هر چه که می گویی درست است. تو همین‌طور دستم را گرفته بودی و می بردی و لحظه‌ای به این فکر نکردی که خسته می شوم و پاهایم درد می گیرد، لحظه‌ای به این فکر نکردی باید نفسی تازه کنم. بین یکی از همین راه‌ها کم آوردم، دیگر نتوانستم با تو راه بیایم، چشمانم، دست‌هایم، پاهایم را درد گرفته بود. نشستم و دستمال را باز کردم، چه چیزها که دیدم ... چه چیزها که در همان لحظه فهمیدم، اما تو همچنان به حرف هایت، به دروغ‌هایت و به کارهای بی شرمانه‌ات ادامه دادی ولی من دیگر آن دختر قبلی نبودم...

این بار دستمال را به چشمانم نبستی، وقتی فهمیدی که دیگر آن دختر قبلی نیستم دستمال را دور گلویم پیچیدی و گره محکمی زدی تا خفه شوم، من اما دیگر اهل تسلیم شدن نبودم، دستمال را باز کردم و با آن دست و پایت را بستم و توی دره‌ای پرتت کردم تا نابود شوی، هم خودت و هم دستمالت و هم تمام خاطراتت...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٢/٢٩
٠
٠
سیر نوشته خیلی عجولانه نبود؟ دوست داشتنی که سریع تموم میشه و حتی تبدیل میشه به نفرت، اونم با این پایان خشن! :)
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٢/٣٠
٠
٠
این صفحه حوادث جیم بود. لااقل یه منفی 18 زیرش بزنین
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠٢/٣٠
٠
٠
بنظر من میتونستید خیلی بیشتر از این نوشتتون رو پرورش بدید....ولی در مجموع خوشم اومد قشنگ بود. :)
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٢/٣٠
٠
٠
آخرش خیلی خشن بود و غیرقابل انتظار ! چرا بعضی از خانم ها لکه های روی دستمال دوست داشتنی شون رو نمی بینند ؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٣٠
٠
٠
یه دستی به سر و روی این یادداشت بکشید و کمی مجالِ "تحول و تنفس" بدید به راوی و همچنین مخاطب، میتونه یه دست نوشته خوب بشه... مشروط به اینکه با حوصله باشه و کمی هم لایت! مرسی خانوم خدایی :-)
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٢/٣١
٠
٠
خوب کاری میکنید :دی
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/٠٥/١٣
٠
٠
سلام زهرا خانوم عزيز اگر پيامم رو ديدی يك سر به من بزن اينم آدرس وبلاگم ِ.http://drantzarbaran.blogfa.com/ توی نظرات ديدم كه قراره رشته ات رو عوض كنی به سلامتی ان شاالله چی رشته ای می خوای بری موفق باشی خانوم خانوم ها .
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
تبلیغات
تبلیغات