آنجا که هستی همه چیز خوب است؟!

آنجا که هستی همه چیز خوب است؟!

نویسنده : a_teimouri

این‌ها را یک کودک پنج ساله فکر نمی‌کند. اندیشه‌های کسی که وارد سی و ششمین سال از زندگی‌اش شده. شاید نقل این افکار برای من قدری سخت باشد. اما حقیقتا به این چیزها فکر می‌کنم. این‌که دوباره روزی مادرم را خواهم دید!؟ آیا او مرا می‌بیند!؟ اصلا دنیایی پس این دنیای دیگر هست!؟ بعد ترس برم می‌دارد که مبادا دروغ بزرگی باشد. نمی‌خواهم به قسمت آخرش عمیق فکر کنم. اما نمی‌توانم تظاهر کنم که به آن فکر نکرده‌ام. نمی‌دانم نوشتن این مطلب این موقع از سال درست است یا نه اما وقتی ذهنم پر می‌شود از این فکرها دیگر نمی‌توانم جلویش را بگیرم. دلم از این می‌ترسد که کسی پشت این پرده نباشد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
هست ... من باور دارم که هست ...
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
سوال ترسناکیه امیدوارم بتویند از پسش بربیاید هرچی هم بقیه بگن فایده نداره باید خودتون برسید به یه جوابی که دلتون رو آروم کنه
A_abbaszade
A_abbaszade
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
منم خیلی بهش فکر کردم اما با جوابی که دلمو آروم کنه که نمیشه زندگی کرد بهش میگن گول زدن
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
ولی تهش احساس میکنم اگه بیشتر بیشتر فکر کنید حتما به نتیجه میرسید من به این ایمان دارم :) یه کاری کنید دلتون اروم شه این گول زدن نیست دل رو هیچ جوره نمیشه گول زد :)
R_ghazi
R_ghazi
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
دنياي ديگه هست ولي كجا چطور با كي؟؟؟؟ اينا يه خرده اي سخت اند.
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
اون دنیا که هست ولی من گاهی اوقات به یه چیزای دیگه فکر میکنم ،دست آخر میترسم کافر شم بره
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
هیچ یقینی بدون شک و هیچ شکی بدون فکر ایجاد نمیشه؛ پس از فکر کردن نترسید
فائزه
فائزه
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
حتما هست:) اگه نبود زندگی توی این دنیام واقعا بی معنا میشد:)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
تا حالا به خودتون نگاه کردید؟ به ترسی که با فرض نبودن هیچ چیزی بعد از مرگ دامن انسان رو می گیره؛ اصلا فکر کردنش اعصاب خورد کن هست. نیستی؟ اتمام! اصلا معلوم هم نیست کی اتفاق می افته؛ اینطوری واقعا حتی توی دنیا بودن هم عذاب میشه چون همش باید آدم بترسه که یک وقتی این فرصت کوتاهش تموم نشه
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
تنها برای رسیدن به یقین این شک کافیه که دوروبرخودتونه یک نگاه بندازیدوبهتون توصیه میکنم تاریخ یعقوبیروهم بخونیددددددددددددددددددددددد
م.ص
م.ص
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
هیچگاه هيزمشكن از زیادی هیزم خسته نميشود. كندی تبر است که از رمقش می کاهد ؛ تبر ما انسان ها باورهای ماست،
بی شک برای پرواز، بیش از بال به باور نیازمندیم
م.ص
م.ص
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
برای تمام سوالهادوجواب وجوددارد.....گذرزمان وسکوت!
م.ص
م.ص
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
*فقط و فقط وقتی برای کسی معجزه رخ می ده که به معجزه اعتقاد داشته باشه نه وقتی که بهش نیاز داشته باشه
م.ص
م.ص
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
کلید بر میز کافه جا مانده است. مرد مقابل خانه جیب هایش را میگردد. آینده در گذشته جا مانده است...
م.ص
م.ص
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
روزی بودا از یک روستا دیدار می کرد. مردی از او پرسید، "تو هرروز می گویی که همه می توانند به اشراق برسند. آنوقت چرا همه به اشراق نمی رسند؟"بودا پاسخ داد: "دوست من، یک کاری بکن: عصر که شد فهرستی از تمام افراد دهکده تهیه کن و خواسته های هریک را در مقابل نامشان بنویس." مرد به روستا رفت و از همه پرسید. روستایی کوچک بود و آنان پاسخ هایشان را دادند و او عصر نزد بودا بازگشت و آن فرست را به بودا نشان داد. بودا پرسید: "چه تعدادی از این مردم جویای اشراق هستند؟" مرد تعجب کرد زیرا حتی یک نفر هم نگفته بود که آرزوی اشراق را دارد. و بودا گفت: "من می گویم که هر انسان قادر است به اشراق برسد، نمی گویم که هر انسانی خواهان آن است
م.ص
م.ص
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
در همه بنبست ها همیشه راه آسمان باز است!! پرواز را بیاموزیم
م.ص
م.ص
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم. همان یک لحظه اول ، که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهانرا با همه زیبایی و زشتی ، بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم. عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پیمانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین زمین و آسمانرا واژگون ، مستانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . نه طاعت می پذیرفتم ، نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ، پاره پاره در کف زاهد نمایان ، سبحۀ، صد دانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ، هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ، آواره و ، دیوانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم . بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ، تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ، گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! اگر من جای او بودم. که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ، بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ، در این دنیای پر افسانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! چرا من جای او باشم . همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،! و گر نه من بجای او چو بودم ، یکنفس کی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میکردم . عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
م.ص
م.ص
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
گذشته مکان یادگار‌ها ، آینده مقام امید‌ها وحال جایگاه تکلیف‌هاست.
م.ص
م.ص
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
*همواره به آینده فکر کن ، هنوز کتاب هایی برای خواندن ، غروب هایی برای تماشا کردن و دوستانی برای دیدن وجود دارند* دوست خوبم مطالب زیادی واستون فرستادم تاببینی فاصله بین شک ویقین به اندازه فکرزیباوفکرنازیباست.سعی کن زمان ودنیای حالت روزیباببینی ودرست زندگی کنی مطمئن باش اگرآینده ای وجودداشته باشه توروسفیدوشادخواهی بودوحتی درغیراین صورت هم بازتوشادخواهی بودچون همیشه درست ترین بودی......ویقین داشته باش که آینده ودنیایی دیگه وجودداره چون امیددرانسان آفریده شده تادلیلی باشه برای اثبات آینده وبدان که بدون آینده امیدمعنایی نخواهدداشت.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
معمولا یا در اوایل نوجوانی و یا حوالی چهل سالگی به چنین ابهام هایی میرسیم. همیشه "شکی منطقی" میتونه شروع یک "یقین قلبی" باشه. از این افکار نترسید، کاملا عادی هستند. کمی بیشتر مطالعه کنید و با ادمهای هردوسوی ماجرا صحبت کنید. اینطوری اطمینان داشته باشید به آنچه باید برسید میرسید. یادداشت صادقانه ای بود. هم سن شما هستم و کاملا درک میکنم. خوشبختانه من حوالی سالهای 80، 81 از این مرحله عبور کردم... سخت و چالش برانگیزه اما میگذره... :-)
a_teimouri
a_teimouri
٩٤/٠١/٢٨
٠
٠
(:-)
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٦
٠
٠
تولدت مبارک رفیق...متنت عالی بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠