همین که تو پیش خدایی بس است

همین که تو پیش خدایی بس است

نویسنده : Soraya_Sh

مادرم باز، سلام!

من همینم،

پرم از واژه دلتنگی ِناب!

گر که آزاد شوم شعر برایم کافیست!

واژه‌ها را به صف آرم و بگویم سلام!

کاش یک لحظه به دیدار من آیی مادر

یا که از قلب پدر غم بزدایی مادر

دلم از دوری تو سخت گرفته مادر

و همین بس که جات توی بهشته مادر

این درست، من یار و یاور دارم

به صلاح دید ِ خداوند، قناعت دارم

و به آنچه که مقدر کرده...

من شدیداً رضایت دارم

ولی از دوری تو مادر خوبم، شکایت دارم

من به این واژه سرایی که عادت دارم

و به آن لحظه که در خواب من آیی قناعت دارم

و به هر دختر که با مادر خویش است...

حسادت دارم

ولی گویم که باز هم به خداوند رضایت دارم

من به درک رفتنت مادر خوبم، شجاعت دارم

و به این صبر،

به این دوری ِزود هنگام هم جدیدا که عادت دارم

و همین بس که از دور، از آن بالاها

من به سر، سایه مادر دارم

شعر را کم کنم این واژه سرایی بس است

و همین شکوِه که مادر تو کجایی بس است

و در این روز که روز تو باید باشد

در همین حد که تو پیش خدایی بس است

 =============

ثریا شیری   (بانوچه) - بیستم فروردین ماه 1394 - بندر گناوه

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠١/٢٠
٢
٠
خدا مادرت رو رحمت کنه ثریا جان :)
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
مرسی زهرای عزیز، خداوند همه ی رفتگان رو بیامرزه.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٠
١
٠
روحشون شاد، سرتون سلامت... :-)
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/٢١
٠
١
مرسی آقای شمشیری، من در شعر نسبت به دلنوشته هام بیشتر دچار اشکال هستم امیدوار بودم انتقاد کنید تا اشکالاتم رو بدونم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
خواهش میکنم... در شعر صاحب نظر نیستم و تخصص تحلیلی ندارم خواهرم... صرفا میخونم و لذت می برم :-))
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٢٠
١
٠
خدا رحمتشون کنه....موفق باشید :)
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
مرسی نرجس ِ عزیز:)
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠١/٢٣
٠
٠
به نظرم دو جاش نقطه اوج شعرت بود: "و به هر دختر که با مادر خویش است...حسادت دارم" و قسکت بعدی که نقطه مقابل این جمله ست:"و همین بس که از دور، از آن بالاها،من به سر، سایه مادر دارم"... روح مادر بزرگوارت شاد ثریا جان.
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات