یکی بیاید «این» را برای من هضمش کند!

یکی بیاید «این» را برای من هضمش کند!

نویسنده : شکیبا مهرگان

هیولای زندگی من از همان اول «ریاضی» و زنگ‌های نفرت انگیز ریاضی بود. از همان دوم ابتدایی که کتابِ کار ریاضی همیشه فراموشم می‌شد و از سوم دبستان که امتحان ریاضی را آن‌قدر خراب کرده بودم که معلم‌مان شرمش می‌آمد نمره‌ام را بنویسد. از همان موقع که پنجم دبستان زنگ‌های ریاضی سرم به دوران می‌افتاد و نمره سیزده ریاضی‌ام پرت شده بود وسط کلاس. از همان موقع که پلی کپی‌های کذایی ریاضی را با التماس می‌گرفتم جلوی آقای برادر. و با خنگی به مسئله‌ها نگاه می‌کردم. ریاضی همیشه یک مشکل بزرگ بود برای من. یک چیز غیر قابل هضم در زندگی. از همان موقع‌ها که سر آزمون‌های درسی سوالات ریاضی‌اش را نخوانده توی پاسخ نامه علامت می‌زدم و به هیچ چیز بعدش فکر نمی‌کردم. من حتی همیشه از همه آدم‌هایی که ریاضی را دوست داشتند و ریاضی را می‌فهمیدند متنفر بودم و دلم می‌خواست به همه‌شان بگویم: بیایید همه ریاضی‌های عالم برای شما. بیایید تمام زنگ‌های ریاضی که برای من یکسال می‌گذرد، جای من بنشینید روی صندلی و فکر کنید که  مقدار فلان ایکس را چه طور باید به دست آورد و تمام عبارت‌های جبری را قورت بدهید.

تلاش‌های من برای این‌که ریاضی مسخره را از زندگی‌ام حذف کنم بی نتیجه بود. ریاضی همه جا بود. توی آشپزخانه، توی دفترچه تلفن خانه، توی حساب کتاب‌های مامان برای این‌که بفهمد چه قدر خرج کرده است، توی سوپرمارکت‌های محل و... ریاضی تمام نمی‌شود.

وقتی بچه‌ها زنگ‌های ریاضی دادشان درمی‌آمد و می‌گفتند که خسته شده‌اند، معلم با لحن حق به جانبی فریاد می‌زد: «این ها مهم است. ریاضی تا توی گور هم با شماست.»

بعد من فکر می‌کردم که چه طور ممکن است ریاضی تا توی گور هم با ما باشد؟! که فریاد بعدی معلم جواب سوالم بود: اگر از شما بپرسند خدا چند تا ست؟ امام و پیامبران؟ چه می‌گویید؟  بعد یک لبخند مرموزانه و مسخره می‌نشست کنج لبش.

این‌جا بود که من از فکر گور و تعداد پیامبران بیرون می‌آمدم و فکر  می‌کردم چقدر زنگ‌های ریاضی حالِ آدم را بهم می‌زنند. زنگ‌های ریاضی می‌تواند با تمام یک ساعته بودنش، تمام بیست و چهار ساعت آدم را بهم بریزد .

نفهمیدنِ ریاضی می‌توانست اشک من را در بیاورد و باعث شود بخواهم با تمامِ وجود کتاب ریاضی را خرد کنم توی سرم. معلم که پای تخته پشتش به بچه‌ها بود و برای خودش وق وق می‌کرد و بچه‌ها که متفکر نگاهش می‌کردند. من از خودم متنفرم می‌شدم که چرا نباید ریاضی را بفهمم؟ و حالا که نمی‌فهمم چرا باید به خاطرش گریه‌ام بگیرد؟

بعد از زنگ‌های ریاضی هیچ قرص رفع سردردی نمی‌توانست حال من را خوب کند و قبلش هیچ چیز خنده داری نمی‌توانست من را بخنداند. به من اگر بود، تمام کتاب‌های ریاضی دنیا را می‌ریختم توی بزرگترین سطل زباله جهان و یا آتش‌شان می‌زدم. بعد اصلا کلمه ریاضی را از فرهنگ لغت حذف می‌کردم. اصلا اهمیت ندارد که اگر ریاضی ندانیم چقدر بد است و چقدر مشکل پیش می‌آید برایمان .

مهم فقط این است که ریاضی نباشد. خودش و این فرمول‌های مسخره‌اش برای همیشه نابود شوند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
واقعا کلمه ' وق وق ' کردن درسته که واسه یک معلم به کار برده بشه ؟
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
نچ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
انتقادتون کاملا به جاست...
شکیبا مهرگان
شکیبا مهرگان
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
حق باشماست. درست نبود.
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
واقعامنم باکلمه وق وق کردن اصلا ارتباط برقرارنکردم و به نظرم کل نوشته روبااهمین یک کلمه زیرسوال بردید منم ازهمون دسته افرادی هستم که شماازمن متنفریدولی بایدبگم ریاضی شیرینترین درس دنیاستتتتتتتتتتتتتتتتتت
شکیبا مهرگان
شکیبا مهرگان
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
شما هر کلمه ای که مناسب دونستید جایگزین کنید:)ممنون از نظرشما
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
منم حالم از ریاضی و تمام مشتقاتش به هم میخورد و میخوره
شکیبا مهرگان
شکیبا مهرگان
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
گریزی نیست اما.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٢
١
٠
قلم توانمندی دارید خانوم مهرگان. خیلی خوب منظورتون رو منتقل میکنید و البته که من هم دیپلمم ریاضی نظام قدیم هستش و دقیقا با شما موافق و همذات پندارم... (فقط تنها اشکال این یادداشت شما بکار بردن همونِ کلمه ی بشدت نامناسب و ناشایست بود). به امید روزهایی بهتر .. :-)
شکیبا مهرگان
شکیبا مهرگان
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
خیلی ممنون از شما. انتقادتون هم به جاست. سبز باشید : )
paria
paria
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
من ریاضی دوس دارم اتفاقا...درس باحالیه...دوس داشتنی...اما گاهی اگ یه تیکشو نفهمی کلافت میکنه لامصب...
شکیبا مهرگان
شکیبا مهرگان
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
بله. بستگی به سلیقه شما داره!
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٢
٠
٠
تورو خدا اسم ریاضی رو نیارید....آخ آخ ...تنفری که نسبت به ریاضی دارم رو نسبت به هیچی ندارم...نوشته خوبی بود :)..خسته نباشید
شکیبا مهرگان
شکیبا مهرگان
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
همزاد پنداری کردید... تشکر:)
هادی ارشادی
هادی ارشادی
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
زرنگ باشی از پسش بر میای البته اونم باز بستگی به خودت داره .. اشکالت اینه از چیز هایی که بدت میاد سریع میزاریش کنار زود شکست رو میپذیری یکم براا یاد گرفتنش بجنگی بد نیست.امیدوارم فهمیده باشی...نوشته ی خوبی بود آفرین
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦