بی خیال دنیا لبخندی بزن

بی خیال دنیا لبخندی بزن

نویسنده : بهنام عبدالهی

«چه خبر است؟ کجا می‌روی؟ به کجا چنین شتابان؟ آهسته‌تر...»

تا حالا کسی به شما این حرف‌ها را گفته؟! گفته که آهسته‌تر هم بروی مقصد فرار نمی‌کند؟ گفته که عجله جز ضرر به بار نمی‌آورد؟

فکر نکنم. تو، من، یعنی همه ما از صبح تا شب درگیریم و حواس‌مان نیست که چه کار می‌کنیم. فقط مهم این است که بی‌کار نباشیم. پول مقصد ماست و ما دونده. می‌دویم به مقصدی که از ما فراری ست.

یک فنجان آرامش نیاز است. یک گوشه دنج. یک گرما و یک حس. تا بروی به سمت خودت و خودت باشی. خودی را که گم شده پیدا کنی و با خودت خلوت کنی. بدنت بیمار شده است. دوایش تزریق بی‌خیالی و قرص آرامش در تمام ساعات روز است. تبصمی یا لبخندی مهمان شو، ببین دنیا دست کیست.

قانون‌ها را بیش‌تر از خودت دوست داری و بیش‌تر از حست و نفست احترام قائلی ولی خودت چی؟!

دنیا را بی‌خیال نشو ولی مشغله‌ها و فکرهایش را آری. بگذار مسافرتت خوش بگذرد. ما که ابدی نیستیم...

دیروز گذشت، فردا دیر است و  امروز وقتش است.

لبخندی بزن و خودت را رها کن، بی خیال دنیا.

===============

چهارمین وصیت از وبلاگ وصییت نامه

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
paariss_j
paariss_j
٩٤/٠٢/٠٩
٠
٠
:)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/٠٩
٠
٠
چیزی که همیشه به خودم میگم ... بیخیال دنیا ... ولی حیف که بازم یهو یکی یا چیزی تو همین بیخیالی میاد میزنه پس کله ت و نمیذاره درست و حسابی بیخیال باشی ... اما بازم با تمام اینها بیخیال دنیا :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٩
٠
٠
خوشحالم که شما مرتب و منظم می نویسید... چندتا اینتر بیدلیل زدید و یکمی ناهمگون نشون میده این متن. یه بار بازنویسی کنید و اصطلاحات و جملات رو یکدست کنید. بعضی خیلی ساده اند و بعضی خیلی ادیبانه. پیشنهاد من اینه که زبون ساده رو انتخاب کنید. حرف قشنگی رو زدید و محتوای خوبی داره این یادداشت پس اگر بی پیرایه و ساده هم گفته و نوشته بشه حتما موثرتر خواهد بود. :-)
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات