هنوز بوی آش‌های دلپزیرش در خانه است
از مجموعه وصیت نامه

هنوز بوی آش‌های دلپزیرش در خانه است

نویسنده : بهنام عبدالهی

تو گاهی تو نمی‌شوی. تو گاهی می‌میری با این‌که قلبت هنوز...

کنجی می‌نشینی، سیگاری می‌کشی و فکر و ذهنت را مشغول افکار غمناک می‌کنی. عزیزم! این یک کلمه، شاید جادو کند. شاید دوای دردت باشد. آغوشی گرم می‌خواهی. دلت نوازش می‌خواهد. به هوای بچگی‌هایت گریه می‌کنی، چون در برابر مشکلات کم آوردی.

آری شاید دلت دنبال صدایی آرام و دلنشین است. صدایی که از حنجره مادری فداکار بیرون می‌آید.

دلت تب می‌خواهد. دلتنگ سرفه‌های طولانی‌ات می‌شوی. سرفه می‌کنی، تب می‌کنی گریه میکنی ولی خبری از صدایی نیست. خبری از نوازش نیست. تویی و غم‌هایت و اتاقی تاریک.

بله ... و پایان تو می‌رسد.

مادرت هنوز کنارت است؟ هنوز صدایش در اتاق‌های خانه جریان دارد؟ هنوز بوی آش‌های دلپزیرش را حس می‌کنی؟

دیروز گذشت، فردا دیر است و امروز وقتش است. به خودت بیا... تویی که زاده‌ی یک مادر هستی، دقت کن به نام مقدسش... «مادر»

============

پنجمین وصیت از وبلاگ وصیت نامه

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/٣٠
١
٢
:(((ههههههییییی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠١/٣١
١
٠
:( متاسفم :(
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/٣٠
١
١
خیلی متن بدی بود:(حالمو بد کرد
بهنام عبدالهی
بهنام عبدالهی
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
سلام ممنون از نظرتون. چرا؟؟؟؟
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/٣٠
٠
٠
هیــــــــــــــــــــع :((
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
با یک بازنویسی باحوصله میتونید به ساختار محکم تری برسید. دوتا حفره محتوایی بین پاراگرافها داشتید که حلقه های رابط اتصالی تون رو کمی سست کرده بود. البته که قلم توانایی دارید و آینده روشنی رو برای شما پیش بینی میکنم. توصیه میکنم بیشتر مطالعه کنید. باز هم بنویسید جناب عبدالهی، نگران اشکالات احتمالی نباشید، فقط دیکته نانوشته است که غلط نداره. موفق باشید.:-)
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
مادررررررررررررررررررررر کلمه ای که معنی ندارددددددددددددددددددددددددددددددددد
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٣١
١
٠
حس جاری تو متنو دوست داشتم. بیشتر متن های دیگه تون. یه حس قابل لمس عجیبی بود
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦