جایی برای دوست

جایی برای دوست

نویسنده : گیسو

شاید هیچ وقت پیش نیاید که با تو قدم بزنم و بستنی بخورم و با هم بخندیم. شاید هم هیچ وقت با هم نرویم سینما و فیلم مورد علاقه هر دو مان را بینیم.

حتی شاید نیاید روزی که به هم بگوییم: وای چقدر امروز لباست بهت میاد...

اما اسم تو گوشه لیست مخاطبانم باعث دلگرمی‌ام است. روزهایی که پر از حرفم و پر از حس غریب و ناشناخته و دلم می‌خواهد با یک نفر راحت حرف بزنم و مطمئن باشم حرفم را می‌فهمد و نگران این نباشم که حرفم جایی درز کند یا این‌که برداشت بدی از من بشود، تو بهترین رفیق من هستی.

گه‌گاهی یاد هم هستیم و هم کلام هم می‌شویم. وقتی حرف‌های هم را خوب درک می‌کنیم و روحیات مشابهی داریم، چه اهمیتی دارد این‌که هیج وقت هم را ندیده باشیم؟

چه اهمیتی دارد این‌که اسم و فامیل هم را ندانیم؟

فقط می‌دانم که خیلی لذت دارد این‌که بدانی یک نفر زیر همین گنبد آبی گاهی یادت است و او هم از این دوستی ساده با تو لذت می‌برد.

برایت شعر گفته باشد و دیروز هم اسم تو را با کشک روی کاسه آشش نوشته باشد

قدر این دوستی‌های ساده را بدانیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
:) ما اسم و فامیل همو میدونیم :) ما حتی یه دفعه یه کتاب رو همزمان با هم دانلود کردیم و رو گوشی خوندیم ^___^ تازه براش کتاب هم گرفتم که تولدش بفرسم ^__^ دوستی شما و دوستی ما با دوام و البته با کیفیت! بمونه انشاالله :)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
منم تجربه ی این دوستی ها رو دارم ، دوستی که هنوزم ندیدمش اما برام نامه می نویسه و هدیه میفرسته و همیشه بهم محبت میکنه :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
خیلی ساده و شیوا نوشتید... بی تکلف و نافذ. به دلم نشست خانم گیسو... بیشتر برای ما بنویسید :-))
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٠١
٠
٠
زیبابوددددددددددددد فقط فک میکنم منظورتون ازاین دوستی ها دوستی درفضامجازی بودددددددددددددددددد
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات