اسب افسار گسیخته

اسب افسار گسیخته

نویسنده : رضا تمجیدی

گویا رسیدن به توافق جامع در زمینه هسته‌ای به مزاج بعضی‌ها خوش نمی‌آید و مدام در این چند سال با تمام قوا در برابر تیم هسته‌ای ایستادند و کار این تیم را سخت‌تر کردند، همان‌هایی که برای ملت دایه دلسوزتر از مادر شده‌اند.

مقابل تیم هسته‌ای گروه ۵+۱ نبود بلکه ۵+٢ بود.

ولی به هرحال به یک توافق جامع که نمی‌شود گفت ولی تا حدودی قابل قبول رسیدیم.

با این حال همان افراد باز هم دست بردار نیستند و طی بیانه‌هایی از پایمال شدن حق ملت می‌گویند. انگار که ملک ایران ارث پدری‌شان است. همان‌هایی که کاری به جز صدور بیانیه ندارند، همان‌هایی که هیچ نقشی در این مملکت ندارند و فقط به قول خودشان دلواپسند. نه این‌که دلواپس معیشت مردم باشند، نه این‌که دلواپس تعطیلی کارخانجات باشند، نه این‌که دلواپس بی‌کاری و تورم باشند، نه.

آن‌ها دلواپس پایمال شدن حق مردمند، همان حقی که فقط در انرژی هسته ای ست. در این چند سال تحریم و فشار چقدر برق هسته‌ای خوردیم و چقدر داروی هسته‌ای ارزان گرفتیم.

آقایان، دیدید تحریم‌ها چیزی بیشتر از یک ورق پاره بود؟ دیدید چطور خیلی‌ها را فلج کرد؟ چند هزار نفر بیکار شدند، چند صد کارخانه تعطیل شد، تورم نجومی شد، و...

راستی آقایان شما فرمودید که اسب زین شده را تحویل دادید و افساری پاره تحویل گرفتید. می‌خواهم بدانم منظورتان کدام اسب است؟ همان اسبی که آقای احمدی‌نژاد زین کرد یا همان اسبی که آقای جلیلی زین کرد؟ شایدم همان اسبی که با آن میلیارد میلیارد پول این مملکت را در قالب اختلاس از کشور خارج کردید؟

آقایان وقتی دست به قلم می‌شوید خود را پدر این مملکت ندانید، همان بروید اسب‌تان را زین کنید.

راستی اسب شما زین کرده نبود افسار گسیخته بود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠١/٢٠
١
٠
موافقم مخصوصا با این بخش از گفته هاتون «آقایان، دیدید تحریم‌ها چیزی بیشتر از یک ورق پاره بود؟ دیدید چطور خیلی‌ها را فلج کرد؟ چند هزار نفر بیکار شدند، چند صد کارخانه تعطیل شد، تورم نجومی شد، و...»هنوز هم نمیخواییم قبول کنیم که گاهی وقت ها مجبوریم سرمون رو بندازیم پایین و به بعضی چیزها بعله بگیم تا حق نفس کشیدن داشته باشیم!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
دوست عزیز ممنون بخاطر نظرتون و در مورد حرف آخرتون باید بگم که ما حق نفس کشیدن رو هم نداریم.آزادی بیان که دیگه هیچ.فقط اونایی حق انتقاد دارند که از ما بهترونند.شایدم دموکراسی یعنی همین!
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
دوست عزیز ممنون بخاطر نظرتون و در مورد حرف آخرتون باید بگم که ما حق نفس کشیدن رو هم نداریم.آزادی بیان که دیگه هیچ.فقط اونایی حق انتقاد دارند که از ما بهترونند.شایدم دموکراسی یعنی همین!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٠
١
٠
اوه اوه.. اینجا جای من نیست! عجب تند و تیز، عجب پرملات! خداقوت جناب تمجیدی :-))
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
جناب شمشیری خوشحال میشدم اگر شما هم دیدگاهتون رو نسبت به این مسئله بیان میکردید بدون هیچگونه واهمه ای. باز هم ممنون بخاطر نظر و وقتی که گذاشتید
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
اره دیگه همش درسته/تشکر از مطلبتون /اسب افسار گسیخته رو خوب امدین
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
ممنون اشکمهر جان خوشحالم که هم عقیده ایم
Miss_shqyq
Miss_shqyq
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
نه چرخ سانتریفوژ نه چرخ زندگی مردم...برای یه عده همین که چرخ پر و پرتر شدن حسابای بانکی داخل و خارجشون بچرخه کافیه... شاید هم در آخر دولت دکتر روحانی هم نتونه زیاد تغییری توو اوضاع ایجاد کنه ولی همین که ببینیم هنوز هستن کسایی که دنبال نفع مردم و بهبود اوضاع زندگی مردمن نه منافع شخصی، خودش کلی دلگرمیه.
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
ممنون دوست خوبم شما درست میگید و متاسفانه سیر هم نمیشن
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
ممنون دوست خوبم شما درست میگید و متاسفانه سیر هم نمیشن
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
به مذاق خوش نمیاد یا مزاج ؟؟ البته دلواپسین همیشه مشکل مزاجی دارند !
رضا تمجیدی
رضا تمجیدی
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
ممنون دوست من
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات