میم مثل مهرداد...

میم مثل مهرداد...

نویسنده : a-pooryousof

دور هم جمع بودیم چند تا از دخترها گفتن بیایین اسم فامیل بازی کنیم، ما هم قبول کردیم. ما پسرها شدیم یک گروه و آن‌ها هم یک گروه. 

شروع کردیم، جواب‌هایی که می‌داد خیلی شبیه جواب‌های ما بود. حرف زدن‌هایش و لباس‌هایش خیلی شکل دخترها نبود. آن روز گذشت، شب من با ماشین آن‌ها برگشتم خانه. توی ماشین به پرویی زدم و ازش پرسیدم که چرا این‌قدر می‌خواهی شکل پسرها باشی؟! انگار از صبح منتظر این سوال از طرف یکی از ما بود، گفت: من می‌خواستم توی این چند وقت موضوع را با یکی از شما در میان بگذارم ولی موقعیتش پیش نمی‌آمد .

حقیقتش برای خودم سوال بود که چرا این‌قدر رفتارم شکل پسرهاست. طوری شده بودم که داشتم اذیت می‌شدم، چون هیچ کدام از رفتارهای دخترانه را نداشتم. تصمیم گرفتم بروم پیش دکتر، تا این‌که چند وقت پیش، دکتر بعد از چند تا آزمایش بهم گفت که TS هستم  .

اولش جا خوردم ولی فهمیدم چیه می‌گوید چون چند تا مقاله قبلا از روی کجکاوی در موردشان خوانده بودم. از آن روز به بعد خیلی سوال ازش پرسیدم، او هم در مورد پسرها از من می‌پرسید، آخر قرار بود بعد از عملی که دکتر گفته بود و تزریق هرمون‌ها، موقع اسم فامیل توی گروه ما باشد.

اسم از میم؛ مهرداد...  

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
واییییی خیلی بده....
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
خيييييلي
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
ما که هنوز طفل ممیز محسوب میشیم ( ! ) ولی در مورد خود نوشتن، اوکی بودین. موضوع رو بی خیال، بقیه بزرگان و اندیشمندان سایت میان کامنت میدن دربارش! :)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
خخخ تشكر از شما نظر شما هم حتما ميتونه كمك كنه
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
خیلی یه جوریه این قضیه ، اینکه سال ها جنسیتش یه چیز باشه و و یکباره بفهمی که جنسیتت یه چیز دیگه س و باید تغییر کنی ...
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
از اون سخت تر اون دوراني كه ميفهمه و تا معلوم شدن تكليفش بايد تو دوگانگي باشه
mina_h
mina_h
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
هاااااع؟؟؟من هیچی نفهمیدم:(
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
همون كلمه تي اس رو تو گوگل سرچ كن
آسمانه
آسمانه
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
ممنون . جالب نوشته بودین :) مشکل بدیه..خیلی سخته ...
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
سلام تشكر از حضورتون/ واقعا سخته هم برا خودشون هم خانواده هاشون
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
یکی از تابوهای جامعه ماست... نوشتن درباره اش راحت نیست، قلم جسور شما رو ستایش میکنم... دست مریزاد. دو سه نکته فاصله گذاری رو رعایت نکردید اما از لحاظ محتوا خوب بود. اگر هر داستان دیگه ای بود کمی بیشتر درباره شخصیت پردازی از شما توقغ داشتم اما با این موضوع، همینقدر هم جای بسی تشکرات داره... ایشالا کم کم بتونیم دقیقتر ار ازشون بنویسیم.. مرسی :-)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
تشكر از حضورتون برادر/ نكات نگارشي رو قبول دارم/ اگه بيشتر توضيح ميدادم در موردش خودم اذيت ميشدم و فكرم نكنم تو اين متن كوتاه نياز به طولاني نوشتن باشه / بايد يه سر نخ داده بشه تا برن بفهمن اينا چه جور افرادي هستن
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
دوست خود من یک ts بود دنیای بدی دارن تا وقتی که روح و جسمشون تو دو تا دنیای متفاوته،یکی پسرونه و یکی دخترونه.مهرداد قصه ی شماهم بعد از عمل به آرامش میرسه ممنون از جسارتتون
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
بله به ارامش ميرسه به اميد خدا/ حتي تصور دنيا اونا سخته
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
فقط سکوت میکنمممممممممممممم زندگی دردنیای متفاوتتتتتتتتتت
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
كار اينا با همين سكوت سخت شده/ بايد شناخته بشه اين موضوع و تفصير بدي كه هست از بين بره تو جامعه
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٩
١
٠
من حتما باید یه بار راجع به این مقوله از دیدی که خودم بهش دارم بنویسم. اخه همه مثل شما به این قضیه نگاه میکنن ولی نظر من متفاوته و به نظر من هیچ ادمی از اول این جور نیست که روحش دختر باشه مثلا و جسمش پسر. چون یه داستان دیگه هم تازگی از این موضوع خوندم و طرز روایتش مثل شما بود و جوری گفته شده بود که انگار مثلا تقصیر خداس این مشکل میگم. البته شما خوب نوشتید. ولی به نظرم باید جوری به این موضوع پرداخته شه که خواننده متوجه بشه تقصیر خدا نیست این مقوله و این موضوع یه بیماریه نه اینکه از اول شخص اینجوری باشه!
س.احمدی
س.احمدی
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
به شخصه منم با خانوم فوفانو موافقم.
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
بيماري هست قبول / ولي مگه من چه جوري نوشتم؟؟؟ من با اينا از نزديك رابطه داشتم ولي جوري هم نبوده كه بگي چون خودشون مراقب نبودن بيمار شدن/ خواست خدا رو هم نميشه دخيل ندونست ديگه
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٣٠
٠
٠
خواست خدا هستش درسته و ربطی به مراقبت نکردن خودشون نداره درسته. ولی میدونین چیه؟ تو جامعه ی ما یه موج بیزاری از چیزای طبیعی به وجود اومده. که مثلا اگه همچین کسی رو ببینن که عذاب میکشه یه جوری بش نگاه میکنن که ینی انگار خدا این خصوصیتو بش داده که عذاب بکشه در صورتی که اینطور نیس و این برخورد نا به جای ماس که باعث عذابه نه خواست خدا. نوشته ی شما بد نیس فقط میدونین چیه؟ باید بیشتر راجع به ادما تحقیق کنید، بیشتر کتاب بخونید تا روز به روز تو نویسندگی بهتر شید. خصوصا کتابای روانشناسی که شخصیت پردازی و روایت نوشته هاتون همچین همه جانبه و عمقی بشه. الانم خوب نوشتید ولی یه جورایی فقط یه جانب موضوع به خواننده القا میشه وقتی متن شما رو میخونه. اون جانبم فقط و فقط عذابای این بیماریه که حس نفرت از زندگی و خدا رو ناخوداگاه ممکنه تو دل کسی که از این بیماری اگاه نیس بنشونه. شما پتانسیلشو دارید. همه پتانسیل نویسندگی رو دارن فقط باید بیشتر تمرین کنیم ( هم من و هم شما و هم بقیه ) و بیشتر بنویسیم و مطالعه کنیم( در هر زمینه ای تا اگاهیمون بیشتر شه ) تا نوشته هامون عمق بیشتری داشته باشن و خواننده ای که اگاهیش راجع به اون موضوع مورد نوشتن ما کمه با خوندنش حس کنه یه دروازه از یه دنیای جدید به روش باز شده و اگاهیش بیشتر شه و تو زندگی کمکش کنه نگه صرفا از اون مشکل متنفر شه. اینا صرفا و صرفا تجربه ی منه که امیدوارم به دردتون بخوره...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٩
٠
٠
منم همینی که آقای شمشیری گفتن... مرسی از شما شیک نوشتین (^_^)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
تشكر از حضورتون
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤