درد دل است دیگر

درد دل است دیگر

نویسنده : r_zeyghami

دلم گرفته. شاید تنها وقتی که بی‌مقدمه قلم به دست شدم امشب باشد. آخر خیلی دلم می‌خواست با یکی درد و دل کنم. این‌جور وقت‌ها حرف‌هایم را قورت می‌دهم و می‌گویم یکروز از سر فرصت با یک سری قواعد و اصول و شروع و پایان خوب و .... می‌نویسم اما امشب با دست خالی و یک دل پر می‌نویسم.

من هیچ وقت هیچ‌کس را مسخره نکردم، هیچ وقت ادای هیچ کس را در نیاوردم و پشت سر هیچ کس حتی اگر با کسانی که پشت سرش حرف می‌زدند موافق بودم،  باز هم سکوت کردم و به بقیه هم بابت غیبت کردن‌شان اخم کردم یا تذکر دادم یا آن محل را ‌ترک کردم.

اما دلم ازین گرفته که همه از صاف و سادگی من سوء استفاده می‌کنند. البته شاید این سادگی نیست، شاید این خصلت من که رسوای جماعتم تا هم رنگشان نشوم، به ذائقه آن‌ها خوش نیامده یا فکر کردند من خودم را از آن‌ها بالاتر می‌گیرم که در یک سری دور هم بودن و زیراب زدن‌های‌شان شریک نمی‌شوم.

نمی‌دانم چه حال بدی است! ولی تمام این اتفاق‌های بدی که من برای دیگران نخواستم الان دارد برای خودم مو به مو اتفاق می‌افتد

زیرابم را می‌زنند، مسخرم می‌کنند و غیره

همین بود درد دلم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
بزرگترین عادت بد زندگیم اینه که غیبت میکنم.. به مقدار زیاااااااااااااااد... ولی چند وقتیه که تصمیم گرفتم در مقابل آدمایی که پروان. پررو باشم :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٣١
٠
٠
اینکه غیبت میکنی رو دوس ندارم اما اینکه با پر رو ها پر رو باشی رو کامل موافقم و لایک تقدیمت میکنم
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
متن احساسی خوبی بود اما کاش کمی بیشتر پردازشش کرده بودی و شاخ و برگهای اضافی رو هرس کرده بودی که احتمالا دل و دماغشو نداشتی ... //با آرزوی حال بهتر. :)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٣١
٠
٠
آره دقیقا اصلا حوصلشو نداشتم بیشتر روش کار کنم حتی این متن باور کن خودش چرک نویسه بعد ک ارسال کردم گفتم کاش نمیفرستادم اما خوب فرستاده بودم دیگه
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
... برات مهم نباشه. مهم نباشه. مهم نباشه.
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٣١
٠
٠
باشه باشه باشه مرسی عزیزم
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٢٣
١
٠
راهت وقتی درسته و به درست بودنش ایمان داری پس اخم نکن آدم های دور و بر اگه از بزرگی روحت سو استفاده میکنن بذار پای کوچیک بودنشون اما راه درستت رو تغییر نده این روزها زمانه ایجاب میکنه که گرگ باشی تا بتونی گلیم خودت رو از اب بکشی بیرون دور دور دو به هم زنی و زیراب زنیه متاسفانه منم گاهی از میزان سادگی ام حرصم میگیره
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٣١
٠
٠
شاید چیزی ک میگم باورش سخت باشه اما من فقط سکوت کردم و مهربونی به همونی ک رفتارش باعث شد من این متن رو بنویسم بعد از مدت کوتاهی اون اخراج شد و من ماندگارتر هنوز چون کل سیستم فرق من و اون رو فهمید
mojtaba_a
mojtaba_a
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
((دست خالی و یک دل پر ))خیلی زیبا بود. نمی خوام شعار بدم چون می دونم خیلی سخته ! ولی بدونید هر چیزی یک تاوانی دارد ، خوب بودن هم تاوانش سختی کشیدن است .
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٣١
٠
٠
هی روزگار... بله.ممنون
فائزه
فائزه
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
بیخیال حرفای بقیه!از زندگیت لذت ببر:))
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٣١
٠
٠
موافقم اما کار سختیه مرسی بابت نظرت
Cold
Cold
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
دلنوشت خوبی بود...راهتون رو هیچوقت عوض نکنین...
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٣١
٠
٠
خیلی ممنون تمام تلاشم رو روی همین موضوع به کار بستم خدا کمک کنه ایشالا
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٢٤
٠
٠
یادداشت خوبی بود و منظورتون رو رسوندید اما کاش یه بازنویسی دیگه هم میکردید. این جملات باید یک شلاق بخورن تا همه چیزشون جور بشه. کمی لنگ میزنن حلقه های ارتباطی تون. موفق باشید :-)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٢/٣١
٠
٠
واقعا درسته هیچ حرفی ب نقد شما وارد نیست سر فرصت میگیرمش ب باد کتک تا خودشو جمع و جور کنه!!! مرسی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٣١
٠
٠
پس دیگه حتما باید به درستی راهتون ایمان آورده باشین کاش همیشه همه ی وصله های ناجور اینجوری رسوا شن مث همون همکار شما که اخراج شد
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
آره امیدوارم همیشه خدا کمک کنه راه درست رو انتخاب کنیم چون بضی وقتا شیطون وسوسم میکرد که مثل خودش باشم باهاش اما جلوی خودمو میگرفتم بازم ممنون از حرفای خوبت
هومن حقدادی
هومن حقدادی
٩٤/٠٥/٢٠
٠
٠
این قد ذوق چجوریاست ک هنوز کشف نشده واقعا قشنگ بود
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٦/٠٦
٠
٠
لطف دارید.متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات