داستان چوغوکیو و اِسمال نجار

داستان چوغوکیو و اِسمال نجار

نویسنده : محمدرضا ناصری نژاد

در زمان‌های قدیم یَک پیرمرد خِسته‌ای بود که نجاری مِکرِد. اسم ای یرگه اِسمال بود.  که همه او ره اسمال نجار صدا مِکِردن. یک روز که پیرمرد داشت با مترو مرفت که بره در دوکونش با خودش فِکِر کرد یک عروسک بسازه که بشه مثل بچش، پس یک دانه عروسک چغک چوبی درست کرد. اسمش ر گذاشت چوغوکیو! روزا همی جوری گذشت یک فرشته مقبول و قیشنگ سال (بیبی فیس) با خودش گفت ای یرگه پیرمرده گناه دره بیام همی چوغوکیو ر زنده کُنُم که دلش شاد ره. که ایکاره کرد و اسمال نجارم کف بُر رفته بود هموجووور.

هم همو اول چوغوکیو ر فرستاد مدرسه که چوغوکیو یک روز تو راه مدرسه با کلپسه مکار و کوچوسگ نره رفیق رفت (امان از دوستیای خیابونی) ها دگه... ای دو تا به چوغوکیو گفتن بیا برم پارک ملت یک شهربازی دره خیلی کیف مده، برم اونجه فانوار سِوار بِرم، بِرم تونل وحشت، بترسِم عَر بِزِنِم. چوغوکیو هم که ساده! گفتوم بِرِم بِرم.

اونجیم که بش گفت بیا سکه هاته زیر یکی از درختای پارک بکار که بعدا درخت سکه در بیه و بِرِم با سکه‌ها یک سلط شله چخچخی بِخِرم (درخت یاد شده هنوزم توی پارک هست) که گولش زدن و سکه‌هاشه بالا کیشیدن و سرتانه در نیاروم که بعدش رفتن داخل شهربازی و چوغوکیو هی پول دستگاه و پشمک و خوردنی مداد هی گوشاشه مِزدَن ولی هی گوشاش دراز مرفت هی خر مِرفت بیشتر پول مِداد، دگه اقد داد و داد که کلا یک خر کامل رفت.

 بعد یکهو خودشه که دید کُپ کرد (رفته بود دسشوریای جای پایانه پارک ملت تو آینه خودشِ دید) دگه هموجور که داش عر مزد، پرید تو همون استرخ پارک ملت همو که دلفین (دلفین بود نهنگ بود چی بود نمدونم) داشت (الان خشکش کِردن، اردکاشم خوردن) حالا  یکهو یکی از همو دلفینا اوره خورد. که او داخل یکهو دید عه؛ اسمال نجارم اونجیه و فرشته هم هست، هم به‌به فقط یک قلیون کم دشتن. که فرشتیم یک دستی به کله چوغوکیو خره کشید و او کلا یک چوغوک واقعی رفت و مویم خسته رفتوم. لالا لالا بگیرن بخوابن

ای داستان ر بدون ویرایش و فکر قبلی نوشتوم، بعدا کارلو کلودی از رو کپی زد و پینوکیو ر نوشت!!

‌‎نویسنده: بچه چغک تنها

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠٢/٠٥
٢
٠
چوغوکیو ؟؟!! کلپسه مکار؟؟!! کوچوسگ نره ؟؟!! خخخخخ اصلا خلاقیت میباره! این طرز بیان مشهدی خیلی جالب کرده کارتونو. اون تیکه ی دوستی های خیابونی و شله و پارک ملت و ... خیلی خوب بودن. :))))))))))
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
بله دیگه :)) باید اینجوری زبون مشهدی رو زنده نگه داریم :)) ممنونم ♥♥
y_rahimi
y_rahimi
٩٤/٠٢/٠٥
١
٠
نمیدونم زبان مشهدی هست. خیلی جالب بود :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٥
١
٠
بله با لهجه مشهدی گفتم .. ممنون
faride
faride
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
بله بله لهجه مشهدی میتونه به عنوان یک زبان مستقل و کامل اعلام استقلال کنه!خخ
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
مگم خدا نکنه چغکایم فرار مفزا برن! بری که ما دوس ندرم شما ر از دست بدم! :)) :دی
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٥
٠
٠
چاکروم :))
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٥
٢
٠
بله دیگه :)) باید اینجوری زبون مشهدی رو زنده نگه داریم :)) ممنونم ♥♥
faride
faride
٩٤/٠٢/٠٦
١
٠
واقعا ایده جالبی بود...با درین درین میتونه رقابت کنه! :)
f_shadkani
f_shadkani
٩٤/٠٢/٠٥
١
٠
سلام تمام دوستان زمان مشهديشون شكوفا شده از بس اين زبان شيرين ِ.
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
سلام.خیلی هم خوب ♥
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
هاهاهاهاهاهاهاها
zohreh_sh
zohreh_sh
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
عــــــــــــــــــــــــــــــــالی بود، بسی لذت بردیم. دست شما مچکریم.:))
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
چاکروم :)) خخخ
faride
faride
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
خخخ خیلی خوب بود ! :))))))))))))).... به سبک درین درین خوندم کاش صدامو ضبط کرده بودم! =)) ... واقعا خوب بود سر صبحی کلی خندیدم! جالب میشد اگه شما اینو با صدای خودتون به سبک درین درین میخوندین و فایل صوتی هم میذاشتین! :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
ایده جالبی میشه :)) ببینم میشه یا نه :)) ممنون بازم
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
خیلییییییی خوب بود با اینکه مشهدی نیسیتم ولی تلاش کردم با لهجه ی خودتون بخونم.. فقط نمی دونم چرا وسطاش شبیه لهجه ی یزدیا شدذه بود :)) .. ولی طنز عالی ای بود.. مرسی :)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
ممنون لطف دارید بالاخره لهجه های ایرانی در بعضی جاها نقاط مشترکی دارند ♥♥
ShErLoCk
ShErLoCk
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
سلام پبج چوغوکی تو اینستاگرام مال شماست ???? این مطلب اونجا هم هست
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
بله. پیچ Choghoki توسط خودم راه اندازی شده و داره ادامه میده ♥♥
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
يره دمت گرم!
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
چاکر دداش
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
اصلا خوشم اومد همچین من ِ غیر مشهدی با لهجه ی مشهدی خوندمش که رفیق ِ مشهدیم هم سرحال اومد:دی
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
چقدر عالی .. ♥♥
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
کار جالبی کردید. در سینما(و ادبیات اقتباسی) به این فرمِ بومی کردنِ داستان اصطلاحا self و other کردن میگن. یعنی یک داستانِ خارجی و یک کهن الگوی ادبیِ ملتی دیگه رو با ساختارهای بومی بازنویسی کردن. بعبارتی در اینجا؛ اون پینوکیو رو "از خود" (self) کردید و بومی شد. درسته که نگاهتون طنز بود اما اگر جدی به این قضیه نگاه کنید میتونید گامهای خوبی در این حوزه بردارید. مثلا داستانِ علاالدین و چراغ جادو رو که دیزنی از زبان خودش تعریف میکنه و حتی روی لهجه های کاراکترها کار میکنه، یا سایر محصولات کمپانی دیزنی. به این بومی سازی جدی نگاه کنید، استعداد خوبی در پرداخت دارید و حیفه که فقط برای سرگرمی بنویسید... توضیحات بیشتری لازم داشتید در خدمت هستم... :-)
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٦
١
٠
سلام واقعا فکر نمیکردم کار به این مهمی انجام دادم ولی خیلی خیلی علاقه دارم به این موضوع و البته داستان ایکیوسان رو هم به همین شکل نوشتم و الان هم در صف انتشاره.اگه دوستان جیمی قابل بدونن و انتشارش بدن .. توی وبلاگم هست میتونید برید و بخونید .من حتما به صورت جدی این موضوع رو پیگیری میکنم و حتما هم از شما و دیگر دوستان کمک میخوام .. متشکرم ♥♥
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
:) ! آقا عالی بود !
mamzi
mamzi
٩٤/٠٢/٠٦
٠
٠
متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨