آینه صادق باش

آینه صادق باش

نویسنده : Sanaz.Sh

آینه صادق باش

این‌که می‌بینم کیست؟

این منم؟

آن که با نور غزل‌ها می‌ساخت؟

آن که بر ظلمت شب‌ها می‌تاخت؟

آن که خورشید نگاهش می‌برد

هر چه یخ از غم بود

هرچه اشک و گله و ماتم بود.

آینه صادق باش

این که می‌بینم کیست؟

ساکت و سرد و خموش...

این که نقش من و دیگر من نیست

من همان کودک پر شور و شر دیروزم

که همه رویایم پر کشیدن بود تا دامن ماه

ولی اکنون همه تصویرت

پر است از آه و گناه

آینه صادق باش

من نه اینم که مرا می‌گویی

شده از خویش رها

از همه هست، جدا

آینه گم شده‌ام

نکند تصویرم

واقعیت دارد

شده‌ام غرق و ملول

شده‌ام زار و ضعیف

نکند راست بگویی

آینه ساکت باش...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
زیبا
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
خیلی عالی بود شروعش ، داشتم همینجور روی مصرع ها بسمت پایین سر میخوردم که یدفه به یه دست انداز گیر کردم :)) {{{این که نقش من و دیگر من نیست}}} شاید هم من نتونستم وزن مناسبش رو درک کنم :) البته البته باز هم بسر خردن ادامه دادم و همین جور شتاب بود که میگرفت :)) عالی بود ، بدون بزرگ نمایی کیف داد خوندنش، مصراع دستوری آخرشم بجا بود خیلی :)) آینه ساکت باش :| ... ، خخخ ممنون :)
s_ehsan
s_ehsan
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
خیلی عالی بود.با تشکر از شما...
d_toktam
d_toktam
٩٤/٠٢/٢٧
١
٠
خدایا بشکن این آیینه هارا که من ازدیدن آیینه سیرم...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
استارت اول و ترمز آخر عالی بود سانازجان! عالی :) ریتم شعر هم به خوبی پیش رفته بود و فقط بعضی جاها به سکته دچار شده بود که با کمی دستکاری، مطمئنا قابل رفع هست مثلا در این بند "پر است از آه و گناه" ما این سکته رو میبینم یا در بند "همه رویایم پر کشیدن بود تا دامن ماه" میشد "همه رویایم" از "پر کشیدن بود تا دامن ماه" جدا بشه و در دوبند جداگانه بیاد که به زیبایی شعر کمک میکرد. مرسی و موفق باشی :)
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
زیبا بود و منو یاد این آهنگ انداخت : رو می کنم به آینه ... رو به خودم داد می زنم / ببین چقدر حقیر شده ... اوج بلند بودنم / رو می کنم به آینه ... من جای آینه می شکنم / رو به خودم داد می زنم ... این آینه ست یا که منم
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٨
٠
٠
زیبا
پربازدیدتریـــن ها
من هیچوقت نفهمیدم

مشکل دقیقا چیست؟

٩٦/١١/٢٣
یا بنا کن فیلمی در خور ما

یا مکن با فيلمسازان دوستی

٩٦/١١/٢٢
با چاشنی سوتی

اولین جلسه موفق

٩٦/١١/٢٢
شعری سروده خودم

روی مرز هالیوود

٩٦/١١/٢٣
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
آرامش و لبخند

از پری تا پری

٩٦/١١/٢٣
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
از دانشگاه رفتن و نگاه دیگران

يك ترم بعد

٩٦/١١/٢٣
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
انقلاب تدریجی

اصلاح یا انقلاب؟

٩٦/١١/٢٢
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨