شبی در خوابگاه / شعر

شبی در خوابگاه / شعر

نویسنده : Sanaz.Sh

در شبی آرام و سرد و سوت و کور/ فارغ از درس و کتاب و شوق و شور

قصد خواب و استراحت داشتیم / زندگی را سهل می پنداشتیم

بی خیال از خشم استاد و دبیر / بی خبر از گردش گردون پیر

هم اتاقی ها خمیازه کشان/ سوی تخت خویش گردیدند روان

ناگهان یک حس مبهم در گرفت / اضطرابی جمع را در بر گرفت

یک صدای ناشناس آمد به گوش / برد از جان عزیزان عقل و هوش

چشم‌ها خیره به دنبال صدا / روح ها از قالب تن ها ، جدا

در همه عالم ندیدم پیش از این / جیغ و موش و لرزش قلب و زمین

هر کدام وحشت زده از کار بخت / روی میز و صندلی بودیم و تخت

موش بیچاره ز جیغ دوستان / در همان دم گشت از چشم ها نهان

هیچ کس یاری گر یاران نبود / سرپرستی*  هم به غم هامان فزود

هم ز آسایش همه محروم شدیم / هم به جرم جیغمان محکوم شدیم

 

* سرپرستی: واحد نگهبانی داخل خوابگاه

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
خانوم دنجرز
خانوم دنجرز
٩٤/٠٢/١٩
١
٠
باز خوبه این موش بوده ، ما تو خوابگاهمون مار و عقرب داشتیم :| تو محوطه شغال و اینا داشتیم :|
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
شما دقیقا کجا زندگی میکردین اونوقت؟
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
یا خداااااااااا
خانوم دنجرز
خانوم دنجرز
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
دانشکده مون 10 کیلومتر خارج از شهر بود ، زمین کشاورزی و ایناهمداشت ، برای همین اینطوری بود ، خوابگاه ما هم داخل دانشکده بود و توی یه همچین محوطه ای :)
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٩
١
٠
شعر خوبی بود :)...لذت بردیم...چیغ چندتا دختر تو اون وضعیت مطمئنن غیر قابل تحمله :))...خسته نباشید
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
مطمئن باش :))
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
وقتی افراد خواب آلو باشن بعد موشه هم همش دور بزنه و بیاد از نزدیک به همه سلام بده , واکنش بهتری نمیشه نشون داد
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
اگه تو خوابگاه ما بود پسرا با موشه روپایی تمرین میکردن
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
قشنگ بود ... :))
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
مرسی لطف دارید
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
اومممم هیچوقت زندگی خوابگاهی رو تجربه نکردم. واسه همین چیزا دوست نداشتم هم که تجربه کنم :))
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
من که خیلی راضی بودم از این دوران. خاطرات و اتفاقایی داره که شاید دیگه تو زندگی تجربه نشه. منم عاشق تجربیات جدیدم
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
به قول شاعر: نصف عمرتان بر فناست
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
نه بابا. من راحت با هرکسی کنار نمیام. اتفاقا خوشحالم که خابگاهی نشدم
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
قشنگ بود ممنون.....منم تو خوابگاه زندگی میکنم تا الآنم از این موارد پیش اومده ولی بیشتر بابت سوسک!!!!ولی نمیدونم چرا من نمیترسم و بچه ها هم فهمیدن هر جک و جونوری که بیاد میان سراغ من...چرا واقعا؟؟!!!!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
احتمالا جک و جونورا یه قدرت جدید توی منطقه دیدن میخوان زورآزمایی کنن
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
منم مثل رویابانو اصلاتجربه تکردم راستشوبخوایداصلاهم دوست ندارم تجربه کنمممممممممممممممممم
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
ولی خوابگاه خوبه ، و به قول خود ساناز یه سری اتفاقات و تجربیات آدم بدست میاره که تو زندگی معمولی آدم تجربه نمیکنه :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
دلنیا ;)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
آفرین خانوم خدایی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
اگه توی خوابگاه پسرا این اتفاق بیفته معمولا همه نعره میزنن موش موش موش ولی کسی فرار نمیکنه همه به سمت موش حمله ور میشن تا شوتش کنن ....خخخخ
Sanaz.Sh
Sanaz.Sh
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
حالا ما هم که جیغ زدیم چی شد؟ یک تیکه مقوا و یک چسب موش دادن که خودمون بگیریمشون. نمیدونم چه ربطی بین اینکه ما رشته مون زیست شناسیه با موش گیری پیدا کردن
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٠
٠
٠
:))))))))))))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات