ماه بالای سرِ تنهایی ست

ماه بالای سرِ تنهایی ست

نویسنده : m_ehyaei

قطار چیزِ دیگری ست. حالِ غریبی دارد. تنها که باشی بی هم زبان، دیر می‌گذرد ساعت‌هایش. با همدل باشی، شبش زود صبح می‌شود و صبحش زود تمام! عجیب، حرکت و عبور و گذر و ... آدم‌ها را هوایی نوشتن و سرودن و خواندن و گفتن می‌کند. 

 چشم‌هایم خیره مانده بود به شیشه‌های کدر و پنجره‌های کهنه و قدیمی‌اش؛ به چیزهایی که پشتِ آن‌ها داشت زندگی را جریان می‌داد! (چه بگویم از پنجره‌ها که مرا یاد تمام زندگی‌ام می‌اندازد و نوشتن حسِ ناب دوست داشتنش مجالی فراتر از یک سفر می‌خواهد، از عبور، که حتی اگر تنها بیننده‌اش باشم باز هم خیالم را می‌برد جایی در دوردست‌ها...) زمان پشتِ آن شیشه‌ها رَد می‌شد، با ثانیه‌هایش پلک زدم. صبحش زندگی‌ام را دیدم که بالا و پایین می‌شد، زندگی خودم را، زندگی همه آدم‌ها را... مثلِ نقاشی‌های کودکی، فقط کوه داشت و دشت همین! جزییاتش زیاد شده بود و گرنه هیچ فرقی نمی‌کرد! انگار یکی داشت دمِ گوشم قصه می‌گفت، قصه‌ای که تا یک جایی را من هم می‌دانستم فقط مصورش کرده بود که در حافظه بینایی‌ام هم ثبت باشد و روزی انکار نکنم که یادم رفته بود از کجاها عبور کرده‌ام. حس می‌کردم یک روزه چقدر زندگی کرده‌ام! سهراب راست می‌گفت که «زندگی سوتِ قطاری ست که در خوابِ پُلی می‌پیچد!»

شبش اما ... وقتی که هیچ چیز جز سیاهی و تاریکی از پشتِ آن شیشه‌های کدر دیده نمی‌شود حتی عکسِ خودت! و خواب هم توی شبِ طولانی‌اش سراغی از تو نمی‌گیرد، کور سوی چراغی مردمک چشمت را حساس می‌کند. خوش به حالت می‌شود اگر چراغِ تنهایی شبت، ماهی تابان باشد، فرصت پلک زدن هم پیدا نمی‌کنی !

شب اگر شب باشد، ماهش بالای سر است در طاق آسمان، حتی اگر تنها هلالی از قرصش باقی مانده باشد، حتی اگر روزهای آخر ربیعِ اولش باشد، حتی اگر تویی که دوستش داری حواست سرِ جایش نباشد! همین همه چیز می‌شود برایت در تاریکی و گذر از تاریکی. ماه زیباست حتی اگر پشتِ شیشه‌های کدر و در قاب‌های زنگار گرفته باشد. ماه همیشه ماه است. حالش بماند برای تمام پنجره‌ها، برای تمام عبورها، برای تمام شیشه‌ها، برای تمام تنهایی‌ها و برای تمامِ حرف‌های فرو خورده و در گلو مانده که یکی یکی بُغض می‌شوند و جلوی نفس‌های عمیق را می‌گیرند .

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
یادداشت خوبی بود
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
سلام متشکرم .
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
قطار رو دوست دارم و سفر با قاطر رو بیشتر :) و ماه ... ماه رو که خیلی دوست دارم و وقتی تو خیابون راه میرم و یهویی چشمم بهش می افته دلم می خواد همونجایی که هستم وایسم و فقط نگاهش کنم :) ممنون از این یادداشت خوب و حس خوب :)
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
سلام . سفر با قطار دیگه :)) زنده باشین متشکرم لطف کردید.
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
آره منظور همون قطار بود نمیدونم چرا شد قاطر :))) =)))) حالا پیش بیاد قاطر سواری هم کنم ، بدم نمیاد :)))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
حس زلالی داشت... مرسی :-))
m_ehyaei
m_ehyaei
٩٤/٠١/٢٠
٠
٠
سلام . متشکرم محبت دارید :)
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات