خواب‌های سریالی و بقیه ماجراها...

خواب‌های سریالی و بقیه ماجراها...

نویسنده : zizigolu

یکی از توانایی‌های من دیدن خواب‌های چند قسمتی است، البته این کلمه «توانایی» خیلی کلمه ضایعی ست! چون خواب کاری غیر ارادی ست و کارهای غیر ارادی تحت کنترل خودمان نیستند و تحت تاثیر اعصاب خود مختارند و از نخاع منشا می‌گیرند.

مثلا من یک خواب می‌بینم و فردا شب ادامه‌اش! یا مثلا یک خواب می‌بینم و با تمام شخصیت‌های خواب آشنایم در حالی که چند روز یا چند هفته قبل قسمت اولش را دیده‌ام و الان این شده همان «ادامه ماجرا...»!!

+ میگویند شب‌ها در خواب ناله می‌کنم و نمی‌گذارم بخوابند. شده شب‌هایی که بیدارم کرده‌اند و صبح که دلیل کارشان را پرسیده‌ام، بلند بودن ناله‌ام را بیان کرده‌اند. از وقتی آمده‌ام خوابگاه این‌طور شده‌ام...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
:))منم وقتی خوابم حرف میزنم.ممنون بابت متن
meshkat
meshkat
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
کلا خوابگاه خیلی استعدادهای نهفته رو شکوفا میکنه‎;)‎
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
منم بیشتر خوابام مثل یه فیلمه, یه فسلم جدید و یه داستان خوب,
hadi_ghanbari
hadi_ghanbari
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
منم بیشتر خوابام مثل یه فیلمه, یه فسلم جدید و یه داستان خوب, دنیای عجیبیست دنیای خواب,عالم رها شدن ناتمام روح از مادیات
jalal
jalal
٩٤/٠٤/١٠
٠
٠
دیدن کسانی که دوستشان داری حتی در خواب لذتبخش است
زهرا حسنی
زهرا حسنی
٩٤/٠٤/١١
٠
٠
بعضی خواب ها آزار دهندن...
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات