تعصب بیجا مانع کسب است!

تعصب بیجا مانع کسب است!

نویسنده : n_babaeinia

با این‌که من اصولا آدم بسیار وراجی هستم و با «سکوت» غریبه ولی حتی برای من هم مکان‌هایی وجود دارد که با این کلمه 4 حرفی همذات پنداری کنم و یکی از این نوادر مکان‌ها کلاس‌های معارفه دانشگاه است!

یکی از اصلی‌ترین دلایل این عمل برمی‌گردد به یکی از دیگر خصایل خوب بنده! چون من علاوه بر وراج بودن موجودی شدیدا ترسو هستم!

منشا این ترس من به آن‌جا برمی‌گردد که من ذهنی بی‌نهایت ماجراجو و فضول دارم که دوست دارد به همه چیز سرک بکشد و کنجکاوی کند و هی و هی سوال بپرسد. 

و از آنجایی که ثابت شده بعضی از اساتید ارجمند دروس معارف، افرادی به شدت متعصب به دین تشریف دارند و معتقدند نباید در مورد خدا و پیغمبر زیاد چرا و چگونه کنی و گرنه از زمره کافران خواهی بود(!) من می‌ترسم از این‌که سوالی بپرسم و به پیشانی‌ام بر چسب کافر و ساتانیسم بچسبانند!

خدایی می‌ترسم و بدجوری هم می‌ترسم و از عواقبش حتی بیشترتر می‌ترسم و برای همین است که در طول این 4 سال دانشگاه، قبل از ورود به کلاس معارف ابتدا مقنعه‌ام را تا جای ممکن جلو کشیده و سپس پرت‌ترین و دور از چشمِ استادترین صندلی را برای نشستن انتخاب می‌کنم و تمام یک ساعت و 30 دقیقه کلاس سرم به گوشی‌ام گرم است و کاری هم به کار کسی ندارم و هر از چند گاهی هم یک سری بلند می‌کنم تا موقعیت استاد را چک کنم و همزمان سری هم به نشانه تایید گفته‌های نمی‌دانم چیه استاد تکان می‌دهم و باز سر به زیر و لاغیر!

خدایی هم تا حالا خوب جواب داده، غیر از یکی، دو ترم اول که در باغ نبودم بقیه ترم‌ها نمره‌هایم حسابی خوب شده!

اصلا آدم خوب یعنی همین! هرچه گفتند بدون چون و چرا بگی اوکی!

و این حرف‌ها که می‌گویند خودتان بروید تحقیق کنید راجع به دین‌تان و بعد انتخابش کنید هم همش فرمالیته است، الکیِ مثلا می‌خواهند بگویند ما روشن فکریم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
چه خلاقانه پس کسانی که سرشون توکلاس سرگرم گوشیشونه بخاطراینه که زیادی سوال نپرسنننننننننننن ممنون جالب بوددددددد
n_babaeinia
n_babaeinia
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
خب می تونه دلایل دیگه ای هم داشته باشه ولی برای من توی این مورد خاص بعله :) ممنون از حضورتون :))
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنون قشنگ بود و بعضا حرف دل شاید همه ی ما متاسفانه بعضی ها به جای اینکه جذب کنند دفع میکنند!!با یه سری تعصبات بی جایشان....ولی با خط آخر جملت(و این حرف‌ها که می‌گویند خودتان بروید تحقیق کنید راجع به دین‌تان و بعد انتخابش کنید هم همش فرمالیته است، الکیِ مثلا می‌خواهند بگویند ما روشن فکریم!)موافق نیستم به نظر من هر چی که زوری باشه دین زوری نیست و خودت باید اونو انتخاب کنی....بازم ممنون:))
n_babaeinia
n_babaeinia
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
راستش خودم هم شدیدا مخالف دین شناسنامه ایم و منظورم به نظر خودم نبود!!! وقتی به کسی میگی آزادی که تحقیق کنی و خودت مسیرتو انتخاب کنی به این معنیه که نظر و تصمیمت هرچی باشه قبول و قابل احترامه ولی متاسفانه توی کشور ما در این مورد خاص لااقل همچین چیزی صدق نمی کنه!! مرسی از شما بابت توجهتون. موید باشید:))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠٢/٠٧
٢
٠
و همه بدبختی آدمیزاد از لحظه ای شروع شد که خواست "آدم خوب" قصه باشد ...// متن جسورانه ای بود و برای همین هم من به خودم اجازه دادم که جملات جسورانه بذارم اینجا.// کاش مراقب باشیم که هیچوقت چشم بسته، "خوب" نباشیم. و این خیلی خیلی سخته ....... // بسیار بسیار ممنون از این متن خوبت نگارجان. کمی هم از محاوره بیشتر فاصله بگیری در بعضی از جملاتت متنت از این هم عالی تر میشه. :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٠٧
١
٠
چشم بسته خوب بودن ......... جالب بود ...تو فکر رفتم
n_babaeinia
n_babaeinia
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
دقیقا باهاتون موافقم کاش شجاعت چشم بسته خوب نبودن و داشته باشیم!!! در مورد نگارشم هم راستش دارم تمرین می کنم ولی خب یکم سخته واسه منی که تمام عمرم محاوره نویس بودم... اما تو نوشته های بعدیم حتما بیشتر سعی می کنم که پیشرفت کنم تو این مورد :)) خیلی ممنون از نظرتون موفق باشید :)))
naser_j
naser_j
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
من بر خلاف شما آدم خوبه داستان نبودم و همیشه تاسف می خوردم از این که چرا عالمان دین ما به سیاست چسبیده اند و بعضا افرادی نا آگاه مشغول تدریس دین و عرفان استادانی که در اکثر مواقع در مقابل سوالات پایان ناپذیرم واژه شیک و مجلسی نمی دانم را تحویل مکی دادند البته یه استادی هم داشتیم که متفاوت بود چون هیچ وقت نمی گفت نمیی دونم فقط می گفت " این مشیت الهیه !!! ولی هیچ وقت نگف مشیت الهی یعنی چی
n_babaeinia
n_babaeinia
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
فک کنم اشتباه برداشت کردین من آدم خوب داستان نبودم من آدم خوب بودن تو دیدگاه همین اساتید و عرض کردم! و البته که منم به بشدت به خاطر این تعصبات افراطی متاسف و معترضم و اصلا هدف این مطلب هم همین بود... تعصبات بی جا و آزادی بیانی که نداریم و افرادی مثه خودم که با اینکه از این وضع ناراحتن ولی شجاعت اعتراض کردن و ندارن که البته تعدادشون کم هم نیست!! و من خیلی خوشحالم که شما از این دست آدمای خوب مصنوعی نیستین!!! خیلی ممنون از وقتی که گذاشتین موفق باشید :))
naser_j
naser_j
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
دقیقا منظور من هم از این که گفتم بر خلاف شما آدم خوبه داستان نبودم همین نوع خاص خوب بودن بود(خوب الکی)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
سلام؛ دغدغۀ شما قابل درکه. بدور از هر گونه اظهار نظری در رابطه با محتوای یادداشتِ زیباتون که کاملا صحیح و بجاست، واو و یاء بعد از الف زائد، تبدیل به "همزه" میشن، و "خصایل" رو بدل می کنند به "خصائل". "بیشتر"، خودش به تنهایی تمامی بار مفهومی که مد نظرتون بوده رو به دوش می کشه و بیشترتر، کاری از دستش بر نمیاد. در "دور از چشم استادترین" هم "تر" را باید بچسبانید به "دور" تا برسید به مفهومی که قصد بیانش رو دارین؛ جمله بندیش دیگه با خودتون. فحوای کلام شما صد در صد قابل تاییده. امید که شاهد پیشرفت شما باشم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٧
١
٠
همین نکاتی که جناب میرزا فرمودند بعلاوه "ه" اضافه ای که به انتهای اولین معارف متن چسبیده./ با حرف شما و محتوای مطلب هم کاملا موافقم... موفق باشید :-)
n_babaeinia
n_babaeinia
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
خیلی خیلی ممنونم از نقد بجاتون...دارم سعی می کنم که از این محاوره نویسی فاصله بگیرم ولی یکم زمان می بره فک کنم :))) بازم ممنون از شما موفق باشید:)
میرزا
میرزا
٩٤/٠٢/٠٨
٠
٠
خواهش می کنم. شما همین الانشم محاوره ننوشتید :) در هر صورت امیدوارم پله های ترقی رو طی کنید.
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠