گردالی سبز رنگ

گردالی سبز رنگ

نویسنده : zizigolu

همه جمع می‌شوند دور هم و حرف‌های یک من دو غاز می‌زنند آن‌جا! کم و بیش حرف درستی می‌شنوی ازشان! کلهم اجمعین معتادند اصلا!

رنگ سبز وسوسه کننده‌اش می‌رود در حافظه تصویری‌ات ثبت می‌شود و به مثال بیت «سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل / بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران» بیرون نمی‌آید!

و تا می‌آیی بنشینی عین بچه آدم دو کلمه درس بخوانی خیر سرت، هی آن گردی سبز رنگ وسوسه کننده می‌آید جلوی چشمانت و می‌گوید: بیا منو چک کن، بیا منو چک کن!

بعد از یک دقیقه که می‌نشینی و رسیدگی می‌کنی به امور، دیگر آیا ول کن است؟! یک دقیقه نشستن مساوی است با حداقل 8 ساعت بعد پا شدن!

حالا این‌که هیچ، کار از آن‌جا سخت‌تر می‌شود و امور از آن‌جا بیخ پیدا می‌کند که تو بشوی مدیر! یک مدیر با هیچ مقدار درآمد و از 24 ساعت، 28/5 کار!

یعنی اصلا شک نکنید این کار آمریکا و اسرائیل است! 

بعد هی شارژ نت ایرانسلت تمام شود و تو هی هر ماه ایرانسل را پولدارتر از ماه بعد بیابی، هی حجم اینترنت خانه را تمام کنی و کمر وای فای بیچاره را بشکنی و صدای اهل بیت بلند شود که وات آر یو دویینگ؟ سی آس تراس پیلیز!

و تو بگویی من یک مدیر جنتلمنم! و مادرت هی پا بشود الکی مثلا برود پز تو را جلوی فک و فامیلی که دارید بدهد و بگوید فرزند دلبندم مدیر است؟!

در این‌جا مفتخرم بیتی را بخوانم در این باره «شتر در خواب بیند پنبه دانه / گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه»

+ البته من مدیریت هیچگونه گروهی را بر عهده ندارم. کلی گفتم. همگانی مثلا!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
راتا
راتا
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
منم اصن متوجه نشدم مثلا!!!!:-)
sajede_gh
sajede_gh
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
"مادرت هی پا بشود الکی مثلا برود پز تو را جلوی فک و فامیلی که دارید بدهد و بگوید فرزند دلبندم مدیر است" این تیکه ش خیلی خوب بود. این اعتیاد از زمان مسنجر و بعدترها فیسبوک و حالا هم با دنیایی از شبکه های اجتماعی بوده و هست و خواهد بود....
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
سلام ... از اين به بعد هر كس را بخواهم نفرين كنم مي‌گويم « الهي به گردي سبز زنگ بخوري » خوب بيد
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٣/٠٢
٠
٠
خدا را شاکرم که من یک همچین مدیری نیستم :دی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
شما از کدوماشی پس؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
خیلی خوب بود ............ کاریه که شده چه میشه کرد .........
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
یعنی من عاشق این ادمینای گروپ های خاله زنکی هستم که با غرور میان میگن من ادمین پیجم :)) .. خوش به حال خودم که همرو دی اکتیو کردم :))
ahoo_khademi
ahoo_khademi
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
نمیدونم چی بگم...چون کلا با این جور چیزا میونه ی خوبی ندارم...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
بله....اینروزا مدیررای این مدلی زیاد شدن....کاری نمیشه کرد..اینم یه تب تنده که زود به عرق میشینه....شیک نوشتی...ایام بکام قلمت مستدآم (^_^)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٣/٠٣
٠
٠
حالا مدیر کجا شدید به سلامتی؟ مدیر خودتان؟
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات