رنگ رخساره خبر... / شعر

رنگ رخساره خبر... / شعر

نویسنده : s_mostafa_b

رنگ رخساره خبر كِي دهد از حال نهانم؟

كه دلم، سرخ ز خون جگر و روي، ز سيلي است

ورنه اين قلب، كه مرده است و سياه است!

ار نه اين ذهن، كه آشفته و نيلي است!

***

آري اين خنده هر روزه سراب است

آري اين عطر دل انگيز، همان بوي كباب است

كه ز قلب و دل و اعماقِ وجودم به مشام است!

وَ پسِ اين لب خاموش، كلام است و كلام است

گويي «حالت به چه اوضاع و چگونه است؟»

زنم لاف،  «كه خوب است و به راه است و نمونه است»

وَ اين جمله كه «غم نيست»، عجب حرف گزافي است!

همين جمله «كه آيد نفس و باز رَوَد»، حرف اضافي است

خراب است و خراب است و خراب است و خراب است

كه اين ملك، نه برج است و بنايي است، خرابه است.

وَ آن نور كه در ديده هويداست، نه برق است، كه آب است

وَ شوريش به قدري است، كه كوه نمك اندر بر وي، همچو حباب است

برسد بر من و گويد «كه چه بخت تو بلند است!

بليطي كه به كف داري همان برگ برنده است»

نه جانم! چه بليطي؟ كه اين برگه نه بخت است! كه سفته است!!

وَ همه دار و ندارم، ز پي قرض برفته است...

آري اين ظاهر سرخوش، كه پر از خنده و قند است

درونش پُرِ از زخمِ كُشنده است، پر از مار گزندست!

سعديا، پرسش من منتظر از بهر جواب است!

رنگ رخساره خبر كِي دهد از حال نهانم؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠١/٢٢
١
٠
سلام:امیدوارم که بلیط شمادرزندگی همیشه برنده باشدودلتون شاد شاد.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
عليك سلام. ممنون جناب حسني:)) ان شاءالله شما هم هميشه شاد و پيروز باشيد.
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠١/٢٢
١
٠
سلام مصطفی جان. شعر گفتن (اونم به سبک کلاسیک) خیلی وسوسه کننده است ولی دقیقا به همون اندازه سخته. خیلی نکات باید رعایت بشه که مهم ترینش وزن و قافیه و قالب شعر هستش. الآن این شعر شما، توی هر سه مورد مشکل داره. و حتی نکات خیلی ریز دیگه. مثلا (وَ) یه حرف ربط مربوط به دستور زبان عربی هستش! در فارسی (-ُ) خونده میشه. (این به نقل از شهرام شکیبا بود) پس شروع بیت با (وَ) مشکل محسوب میشه. ***جدای از اینا، شعر باید یه آرایه های ادبی درخشان و متفاوتتر از نوشته داشته باشه. به نوعی بازی با واژگان. پس دایره وازگانت باید خیلی قوی و غنی باشه. مثلا این بیت «خراب است و خراب است و خراب است و خراب است» سطح شعر رو میاره پایین. در کل امیدوارم توی سرودن شعرهای بهتر، موفق باشید
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
سلام. ميدونيد، اولش ميخواستم اين به اصطلاح شعر رو بدون استفاده از اينتر و به صورت يك نثر بنويسم و اسمش رو شعر نذارم! نداشتن وزن مشكل هميشگيه منه و هيچ وقت نتونستم هم وزن شعرم رو داشته باشم هم چيزي كه ميخوام بگم رو بگم و خوب همين نبود وزن باعث شكستن قالب ميشه و اين امر سبب ميشه تا آدم براي شكستن قافيه ها گستاخ بشه! آشنا نبودن با اوزان هم ميتونه مزيد بر علت باشه! البته شعر و شاعري تو پله هاي ابتداييش براي من لغزنده است چه برسه به نكات ريز و شكيبايي!!! اين نوشته ها رو به چشم يه نثر چطور ميبيني؟ (ميدوني، بالاخره آدماي سمت ما زياد به قالب و اين جور چيزا پايبند نيستن! نمونش دوست عزيزمون نيما!!! :دي) خيلي ممنونم مهراد عزيز بابت وقتي كه گذاشتي، اميدوارم روزي اسمت رو پاي كتاباي بزرگ ادبي ببينم! ممنون:)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/٠١/٢٢
١
٠
برای آشنایی با ریتم و وزن، باید خیلی شعر خوند. شعرخوانی زیاد، خودش باعث میشه که ذهن به طور ناخوداگاه وزن رو بشناسه و رعایت وزن هم کار ساده‌ای میشه. تا اونجایی که من می دونم شعر نیمایی، وزن داره و قافیه هم خیلی جاها درش رعایت میشه. بیشترین تفاوت با سبک کلاسیک توی اینه که قالب خاصی نداره. شعرهای سپید و آزاد هستند که اکثرا وزن و قافیه رو رعایت نمی کنند! *** از نظر غیرشعری بودن این نوشته :: «آشفته و نيلي» این نیلی که توی این تیکه اومده، با توجه به آشفته ی قبلش، اشاره به رود نیل هستش. ولی نیلی، معنیِ "آبی" هم میده. و رنگ آبی، برای توصیف آشفتگی و تشویش اصلا مناسب نیست! برای اینطور توصیفات، بهتره که کلمات دوپهلو (با دو معنای کاملا متضاد) استفاده نشه. مگه اینکه هر دوی مفهوم اون کلمه، تقریبا یک در راستا و در راستای مفهوم متن باشه. (دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد / شاید به خواب "شیرین"، فرهاد رفته باشد.) * «وَ شوريش به قدري است، كه كوه نمك اندر بر وي، همچو حباب است» تشبیه "حباب" گونه بودن، زیاد مفهومی نداره اینجا. اینجا شما دارید، شوری رو مقایسه می کنید. ولی حباب نماد ناپایداری و ناماندگاریه. * تشکر از لطفت ولی هیچ وقت کتاب نمی‌نویسم! که اگه نوشته بودم تا الآن حداقل یه کتاب داستان چاپ کرده بودم. (البته کتاب اینترنتی، بحثش جداست.) و همین آرزو رو من برای شما می‌کنم.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٢٢
١
٠
مرسي :) آره، اصولا در اين زمينه سوتي زياد ميدم، چند وقت پيش به جاي همسر(زن) نوشتم شوي!!!!! به نظرم بايد با دقت بيشتري شعر بگم و با دقت خيلي خيلي بيشتري ويرايشش كنم! (البته منظورم از حباب نشون دادن يه چيزه بسيار ناپايدار و كم اهميت و ريز بود!) ممنونم از وقتي كه گذاشتي :)) موفق و مويد باشي:))
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/٢٢
٣
٠
سبکش خیلی جالب بود ... یه جاهاییش احساس کردم یه نفر داره تنبک میزنه :))) مدل قهوه خونه ای :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٢٢
١
٠
مرسي :) نظر لطفتونه :))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٢٣
١
٠
چه جالب گفتی مهسا :دی ^___^ واقعا سبکش خیلی جالب بود. اول نظر تو رو خوندم بعد خوندمش برا همین منم تنبکو حس کردم =)) این که اول و اخرش یکی بود هم خیلی دوس داشتم. شاید نظرم یکم اغراق امیز به نظر برسه ولی خب من نه زیاد اهل شعرم و نه منتقد. صرفا حس خودمو راجع به متن میگم همیشه و این حس واقعیمه پس نه با خودم تعارف دارم نه شما. پس امیدوارم بازم از این شعرای جالب ازتون بخونم. موفق باشید :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٢٣
٠
٠
ممنونم خانم فوفانو. سلامت باشيد. :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٢
١
٠
همین جوری یهویی به دلم نشست..! مرسی :-)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
تشكر جناب شمشيري بابت اينكه تو دلتون اجازه نشستن داديد به اين نوشته‌ي نه چندان خوش قواره!! :)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/٢٣
١
٠
سلام و درود...شعر زیبایی بود...اصلا مهم نیست که کلاسیک نباشد..مهم حس شاعریست که باید نگذارید خشک شود...مطالعه و سرودنتان مستدام :)
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٢٣
٠
٠
سلام. ممنونم بابت نظر لطف و انرژي مثبتتون! من يه تازه كارم و هنوز دست به ديوار راه ميرم و البته تشويقها و انتقادات ميتونه خيلي كمك كننده باشه برام! بازم ممنون :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠١/٢٣
١
٠
سلام سید بزرگوار؛ اول از همه یه تشکر به شما بدهکارم که تقدیم می کنم. دوم هم اینکه کارت از نظر من حرف نداشت و من هم فقط بلدم لذت شعر خوندن رو ببرم.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٢٣
٠
٠
سلام بر ميرزاي جيم. خدمتتون عارضم كه نميدونم تشكر براي چيه! ولي به هر حال ممنون :)) مرسي از اينكه وقت گذاشتيد براي شعر نه چندان خوش قواره من و خوشحالم كه خوشتون اومده :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠١/٢٣
١
٠
خواهش می کنم؛ امیدورام موفق باشید!
Samira
Samira
٩٤/٠١/٢٣
١
٠
خیلی قشنگ بود .واقعا که حال آدما رو نمیشه از قیافشون فهمید.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/٢٣
٠
٠
ممنونم از حضورتون! متشكرم از نظرتون! :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣