نگذارید بروم نامم را عوض کنم! / شعر

نگذارید بروم نامم را عوض کنم! / شعر

نویسنده : فرانک باباپور

زندگی بر وفق نیست، باید مرادم را عوض کنم

شاید نه، بهتر این‌که اطرافیانم را عوض کنم!

مثلا دوستانم، نه هدیه‌ی ولنتاین و نه تولدی

گمانم امسال، همه را از دم عوض کنم!

چندین غیبت دارم و استاد تهدید کرده است

کاش می‌شد ژوریِ استادم را عوض کنم!

چند ترم مشروطی پی در پی و خطر اخراج

بروم بالکل رشته‌ی تحصیلی‌ام را عوض کنم!

لایک مطالبم چندی ست پایین آمده

یحتمل باید عکس پروفایلم را عوض کنم!

آیفون هم مرا دوست دارد یا نه، نمی‌دانم

دوست دارم گوشی موبایلم را عوض کنم!

از سر بی‌فکری‌ها مدام تنبیه می‌شوم

کاش می‌شد اخلاق شوهرم را عوض کنم!

پول تو جیبی‌ها کم است و تقاضا بالا

باید کاری کنم، نمی‌شود پدرم را عوض کنم؟

دم عید است و قیمت اجناس نیز بالا

نچ، نمی‌شود مد پارسالم را عوض کنم!

هرچند لباس‌ها تنگ شدند و درزهاشان باز

باید اما، سایز بدنم را عوض کنم!

یک دستم شیرینی و دست دگرم آجیل

آخر چگونه من سایز تنم را عوض کنم؟

تمام دنیا با من سر لج دارند، خدایا

می‌شود با بهشت، دنیایم را عوض کنم؟

شرط بسته‌ام مسابقه را ببرم با نیم سکه‌اش

شد، شد، نشد بروم نامم را عوض کنم!

سعید برند، آن طناز والا، جزء داورهاست

هیس، می‌روم جد و آبادم را عوض کنم!

=============

پ.ن1: این شعر تقلیدی بود از کار استاد ناصر فیض با نام «باید که شیوه سخنم را عوض کنم»،  البته تنها در قافیه!

پ.ن2: این شعرم طفلکم در مسابقه نقطه سرخط رد شده بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
خخخخ خیلی خوب بود که خخ مخصوصا همون بیت لایک مطالبم چند وقتیست پایین امده و اینااا :))
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
جالب بودددددددددددددددددددددددد
f_naderi
f_naderi
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
لایکککککککککککککککککک خخخخخ
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
خیلی جالب بودش، خوشم اومد بسی بسیار ^___^ حالا اسمتو چی میخوای بذاری؟ میتونی مثلا فَرانَک رو بکنی فِرانک با ساکن رو "ن" که خیلی هم اذیت نشی :دی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
حالا چه اسمی انتخاب کردی ؟ :))))))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
یه مقدار در وزن و قافیه مشکلات داشت فرانک جان به گمان من. ولی توصیه من اینه که تقلید نکن از هیچ کسی ... :) موفق باشی. تعبیراتتم جالب بودن.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
پی نوشت دو، جیگرم رو آتیش زد! :دی اصلا عاطفه و احساس نداشتن این داورا!! وزن و قافیه که کارِ من نیست،، اما جدا خوشم اومد و فضای متفاوتش توجهم رو جلب کرد.. :-)
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
طفلکی شعرتون :)) بامزه بود :) انشاالله دفعه های بعدی که با اسم جدید شرکت کردید برنده میشید :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
خخخخ اخر کامنتت منو کشته. همچین هوشیارانه و موذیانه نوشتی که کسی شک نکنه =))
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
من و موذیانه ؟!!!! شیب ؟ بام ؟ :)))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
ببخشید باید میگفتم زیرکانه :دی
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
دوست خوبم فضای شعرت حال و هوای خوب و حس جاری و روانی داره که برای همه دلنشینه اما روی وزن شعرت کار کن و مثلا همین شعر استاد فیض رو فقط قافیه هاشو جدا کن و بخون من این تمرین ها رو زیاد انجام دادم تو انتخاب قافیه دستت روون میشه
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠١/٢٧
٢
٠
ممنون از همه ی دوستان. این شعر رو فقط واسه طنزش نوشتم. راستش در وزن و قافیه سررشته ای ندارم! درمورد اسمم هم هنوز فکری نکردم! میتونید مثل بعضی از دوستام فرانک لمپارد یا ریبری صدام کنید!! بازم ممنون از همه :)
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/٢٨
٠
٠
ممنون از شما :)) خانم با جنبه ی محترم :) امیدوارم موفق تر و پیروز تر باشید روز به روز :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/٣١
١
٠
آخـــــــــــــــی....واقعنم شعر طفلکیت حیف شد....ولی ولش کن...سرت سلامت...تا باشه از این مسابقه ها... این نشد اون یکی :))) تو میتونی...من میدونم که میتونی (^_^)
حسام الدین شفیعیان
حسام الدین شفیعیان
٩٤/٠٢/٢٣
١
٠
چقد روان و بدون سکته.موفق باشید لذت بردم از شعر خوبتان
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات