روزهای نارنجی كودكی

روزهای نارنجی كودكی

نویسنده : A_paridokht

گاهي دلم منت باران مي‌كشد، منت روزهاي نيلي بهار، مي‌خواهد بخشكاند درخت‌هاي آتش پرست دشمني. ميخواهد باغچه‌اش را پر كند از كرم‌هايي كه گل‌هاي سرخ را مادرند. بشكند دست نا مروت طوفان.

دلم باد بادك مي‌خواهد با نخ‌هاي وصله دار، يكي از تاقچه بي‌بي، يكی از لاي تسبيح مادر، يكي را هم تو آورده باشي نمي‌دانم از كجا...

دلم هواي بچگي دارد، هواي روزهاي نارنجي كودكي، هواي صفحه‌هاي سفيد كودكي‌مان كه خط خطي‌اش كرديم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
"یکی را هم تو آورده باشی نمی دانم از کجا..." منظورتون از تو کیه؟؟؟ اونم تو عالم بچه گی ؟؟؟ :) مادرتونه ؟
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
بگذار به پای عشق های کودکیمان!چ اشکال دارد؟
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠١/٢٦
١
١
واقعازیبابوددددددددددددددددددددکوتاهیش سبب زیبایییییییییییییییییی شده احسنت برشمااااااااااااااااااااااااا
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/٠٧
٠
٠
مرسی ک وقت میذارین
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
منم دلم بچگیامو میخواد ...
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
پای خاله بازی خواهرت بشین،بگذار برادر پلیست نجاتت دهد از این گرداب بزرگ شدن ها،هرازگاهی گریه ای کن پا به پای بچه ای که روی زمین افتاده!آن وقت می بینی ببچه شدن آنقدرها سخت نیست
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٣
١
٠
قشنگ بود
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٣/٠٤
٠
٠
نظر لطفتونه...قشنگی تو نگاه آدماس نه تو ضاهر کائنات
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
یادداشت احساسی و آگاهانه ای بود. فرم جمله بندی ها طوری بودند که منِ مخاطب حس میکنم شمای نویسنده میدونید چی میخواهید بگید و راه رو میشناسید. اشاراتی که داشتید هم بیانگر همین موضوعند. فقط اگر فاصله گذاری ها رو هم رعایت میکردید می تونست یک یادداشت کم نقص از کار دربیاد. بی صبرانه منتظر بقیه نوشته های شما هستم... :-)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
من هم منتظر نقطه نظرات سازنده شما. حتما این مورد رو هم لحاظ می کنم
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠١/٢٩
٠
٠
مرسی از توجه همتون.
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/٠٢/٠١
٠
٠
هوای بچگی دلمان را پاک میکند.بگذار نسیمش بوزد حوالی دلمان،بگذار جاری شود در این زمین خشکیده.بیا قهر کنیم به رسم کودکی هامان،فقط یک دقیقه،ولی به وسعت دنیا برای دل هامان، بگذار شکلاتی دلمان را نرم کند ،بگذار بچگی کنیم،بگذار...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/٢٣
٠
٠
هوای بچگی ..... چقدر قشنگ
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
تبلیغات
تبلیغات