بهترین داداش دنیا

بهترین داداش دنیا

نویسنده : مریم نیک‌پور

نگاهم را می‌دزدم! می‌ترسم نکند یک نفر حجم دردی را که قایم کرده‌ام در خودم ببیند. نگاهم را می‌آورم می‌نشانم پیش تو، برایت حرف می‌زنم. گریه می‌کنم، «داداش» را مزه مزه می‌کنم. خوشم می‌آید از این واژه، از حس داداش بزرگتر داشتن، از این‌که یک نفر هست که قد بابا عطر آرامشش من را مست کند، به بودنش آرام بگیرم و قرار دلم باشد. پر از حس داشتن می‌شوم وقتی کنارت چهار زانو می‌زنم و همه نگفتنی‌هایم را می‌گویم.

تو عین همه داداش بزرگ‌ها به من گوش می‌دهی، می‌گذاری برایت ناز بکنم، من را می‌فهمی و من خیال می‌کنم گاهی هیچ نیاز نیست برایت حرف بزنم، فقط باید واژه‌هایم را بپیچم لای حریر نگاه دخترانه‌ام و بریزم به پایت.

دیگر به این‌جا آمدن عادت کرده‌ام! وقتی پر از بغض می‌شوم، وقتی حس می‌کنم نمی‌توانم بایستم، وقتی یک گوشه‌ای می‌نویسم «همین روزهاست از هم بپاشم»، همه وقت‌هایی که من حالم هیچ خوب نیست می‌آیم این‌جا پیش تو. کنار بهترین داداش دنیا. من را لبریز از آرامشی از جنس حضورت می‌کنی و من آرام می‌گیرم. سبک می‌شوم و هی می‌گویم یادت نرودها داداش مهدی به خدا بگویی! داداش مهدی من عین همه داداش بزرگ‌ها طاقت بی‌قراری خواهر کوچکش را ندارد و تا می‌گویم او می‌گذارد در دامن خدا، خدا هم که روی بنده خوبش را زمین نمی‌زند.

دلیل همه ایستادن‌هایم و زیر لب قربان صدقه خدا رفتن‌هایم اوست، از وقتی آمده است، از وقتی داداش مهدی صدایش زده‌ام، از وقتی حس کرده‌ام یک داداش بزرگتر دارم. از وقتی که به زنده بودنش ایمان آورده‌ام یک آرامش عجیب میان همه شلوغی‌های دنیایم آمده! آرامشی ازجنس او...

============

پ ن: چند ماه پیش یک مطلب از شهید مهدی حکمت در همین سایت خواندم! ته دلم باور نکرد حرف‌های نویسنده را با خودم گفتم ای بابا این بنده خدا هم خیلی داغش کرده، باور داشتم که شهدا زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌گیرند اما هیچ وقت از یک شهید چیزی نخواسته بودم. یک بار بدون هیچ دلیلی رفتم پیش او دلم می‌خواست قبرش را ببینم! راستش خیلی هم باورش نداشتم اما او اینق‌در مهربانانه پاگیرم کرد که خودم هم نفهمیدم چطور او داداش مهدی‌ام شد!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
نمی خوام بزنم توی ذوق شما؛ ولی من این متن رو نپسندیدم. نه اینکه باور بهش نداشته باشم، بلکه به خاطر ادبیاتش!
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
منظورتون ادبیات متنه یا ادبیات به کار برده شده از طرف من؟
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
فرقی توش نیست. به هر حال ادبیات متن، ادبیات به کار رفته از طرف شماست :) /// ببینید این متن بیش از اینکه متنی در وصف عشق به شهدا باشه؛ شبیه یک متن عاشقانه مثبت هست. «تو عین همه داداش بزرگ‌ها به من گوش می‌دهی، می‌گذاری برایت ناز بکنم، من را می‌فهمی و من خیال می‌کنم گاهی هیچ نیاز نیست برایت حرف بزنم، فقط باید واژه‌هایم را بپیچم لای حریر نگاه دخترانه‌ام و بریزم به پایت.» نمی گم با شهدا حرف نزنیم؛ که خودم سال ها در این زمینه نوشتم؛ نمی گم ارادتمون رو نگیم؛ نمی گم از زنده بودنش و کمک کردنشون حرف نزنیم. میگم «درست» بگیم. یک طوری بگیم که مخاطب نتونه برداشت دیگه ای بکنه؛ یک طوری باشه در شأن شهدا
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
بله متوجهم خب از اول کامنت کامل بذارین ادمو اگاه کنید:)ایرادتون قبول میکنم درست میگید قدرت واژه ها را باید حواسم بهش میبود
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
برای منم قابل درک نبود عزیزم. البته نه به خاطر ادبیاتش. چون اعتقادی به این موضوع ندارم. نوشته قشنگی بود اما موضوع مطلب برام قابل درک نیست.
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
نمیدونم چی بگم شاید چون باورهای متفاوتی اند نتونستی درکش کنی رویا جان!
v-qavam
v-qavam
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
تا حدودی درک کردم با شما موافقم و زیبا نوشته بودین اما این جمله رو اصلا نتونستم متوجه بشم مفهومشو: " دلیل همه ایستادن‌هایم و زیر لب قربان صدقه خدا رفتن‌هایم اوست"
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
برای فرانک جان توضیح دادم یکبار یک مطلبی نوشته بودم راجب پدرم بود شبیه این جمله را داشت دلیل همه ایستادنهایم و لبخندهای زورکی ام اوست میخاستم با اون جمله شدت علاقه ام بیان کنم و اینکه تکیه گاهمه اینجا هدفم از این جمله یکجور توسل به شهید بود شهید رابط و واسطه کردن بود اما مثل اینکه موفق نشدم منظورم خوب برسانم و این حس برای مخاطبم به وجود آورده که یکجور برتری میخام نشان بدم هدفم میزان حب و توسل به شهید بود
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
منم مثل دودوست بزرگواردیگرم رابطه ای باش برقرارنکردممممممممممممممم
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
با ادبیاتش مشکل داشتید یا با مفهوم؟
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
عشق و ارادت به شهدا خیلی خوبه، خیلی توی زندگی کار راه اندازه، ولی قدرت کلمات هم خیلی زیاده، باید مراقب باشیم برای هر رابطه‌ای از چه کلمه ای استفاده می‌کنیم. من این‌که اسم این رابطه قشنگ و معنوی رو خواهر و برادری گذاشتین، نپسندیدم، وگرنه بقیه ‌اش خیلی خوبه.
خاصـ استم
خاصـ استم
٩٤/٠١/٢٥
١
٠
جناب فروزان به نظر شما باید چه اسمی میذاشتن؟
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠١/٢٥
١
٠
نمی‌تونم دقیقا بگم چی؟ بستگی به عمق و حب طرفین داره، میتونه مراد و مرید باشه، میتونه استاد و شاگرد باشه، می‌تونه همدم باشه، میتونه رفیق باشه، ولی خواهر و برادری یا زن و شوهری و... (مورد داشتیم، واسه همین نوشتم زن و شوهری) اینا یه چیزایی هست که یه دونه است، نباید اسمش رو روی بقیه چیزا گذاشت، سوء تفاهم به وجود میاره، گیر می‌ندازه توی رابطه
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠١/٢٥
١
٠
منم با نظر آقای فروزان موافقم. این رابطه باید شبیه مرید و مراد باشه. بعضی عبارات احساس برتر بودن شهید حتی از خدا رو القا می کرد! مثل : "دلیل همه ایستادن‌هایم و زیر لب قربان صدقه خدا رفتن‌هایم اوست" اینکه شهید استادی باشه برای الگو برداری خیلی خوبه، ولی درمورد بقیه ش مطمئن نیستم...
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
متوجه صحبت شما هستم اقای فروزان ایرادتونم درست میدونم ولی به شخصه برای من اون حس صمیمیت شاید همان همدم بودن یا رفیق بودن مناسبتر باشه که بخاهیم درگیر رابطه نشیم!
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
فرانک جان فکر میکنم در حق واژه هام قصور کردم که حس منو منتقل نکردن هدفم از اون جمله این بود که بگم یکجور متوسل شدن انگار یکجورایی شهید رابط قرار دادن باشه پیش خدا ولی فکر میکنم خوب منتقل نکردم منظورمو!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
m_nik عزیز، سوالم ربطی به مطلب شما نداره و خواهش میکنم شما به خاطرش ناراحت نشین. اما این جریان یه آدم مرده رو برادر فرض کردن چیه باز تازگیا مد شده؟ از خیلیا شنیدم :| اونم یه آدم غریبه. کسی که نمیشناسیش :/
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠١/٢٥
٥
٠
من کلا با برادر فرض کردن دیگران برای خانم‌ها و خواهر فرض کردن دیگران برای آقایون مشکل دارم. همون طور که با شهدا رو مرده پنداشتن مشکل دارم.
i.forouzan
i.forouzan
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
به نظرم باید بریم به عنوان یک بچه شیعه بشینیم عقایدمون رو مرور کنیم، پایین بالا کنیم، اون وقت میشه رابطه‌های درست و نادرست رو فهمید
admincheh
admincheh
٩٤/٠١/٢٥
١
٠
رویا جان می تونی به این آیات قرآن مراجعه کنی :)در سورة بقره ميفرمايد: وَلاَتَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَ َتُ بَلْ أَحْيَآءٌ وَ لَـَكِن لآتَشْعُرُون و به آنها كه در راه خدا كشته مي شوند، مرده نگوييد! بلكه آنان زنده اند ولي شما نميفهميد. در سورة آل عمران ميفرمايد: وَلاَتَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَ َتَا بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون اي پيامبر! هرگز گمان مبر كساني كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/٢٥
٢
٠
درسته خانم پاییز شهید زنده هست ! اما هیچ کجای دین ننوشته که یک مرد و یک زن نامحرم می تونن صرف یک ادعا با هم خواهر و برادر بشوند ! زیاد شنیدم پسرایی که با دخترا ارتباط می گیرین به بهانه ای که مثلا این مثل خواهرمه ! یا دخترایی که می گن این جای برادرمه ! با تمام احترامی که برای نویسنده مطلب خانم نیک قائلم اما درک و حتی فرض یک مرد نامحرم ، ولو که این فرد از اولیا باشه و یا شهید، به عنوان یک برادر و استفاده از لفظ های خودمونی ، اشتباه هست ، اصلا فعل برادر و خواهر ناتنی خود گناه هست ، چطور میشه یک دختر و یک پسر نامحرم به لفظ با هم خواهر و برادر بشن ؟ حالا این حرام رو بیایم به یک شهید نسبت بدیم ! نویسنده ی مطلب می تونست عرض ارادت خودش رو به نحوه دیگه ای بیان کنه ، عمق حرف های مطلب رو اینگونه میشه توجیه کرد ، مقام شهید اونقدر بالا هست که مثلا یکی برای عرض ارادت فوق العاده به امام رضا بیاد بگه امام رضا جای داداشم هست ، یا مثلا بگه داداش رضا خیلی چاکرتم ! کلا این نوع گفتمان برای شخصیت های مذهبی و شهدا جالب نیست و بهتره که ادامه هم نداشته باشه . باسپاس از همه .
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
اقای بهمنی این که خیلی ها با سواستفاده از لفظ خواهر و برادری میان رابطه هایی تعریف میکنند که هم از نظر من هم از نظر شما هم از نظر عرف جامعه غلطه خیلی متفاوته با صرفا بیان یک حس یا یک لفظ!به نظرم قیاس معل فارق بود قیاس امام رضا با شهیدی که از سر یک حس صمیمیت یک واژه به ته اسمش چسبیده البته من با شما موافقم که باید اینجوری مطرح میشد مرید و مرادی یا رفیقانه اما اینجا هدف من بیان حس صمیمیت بود یا حتی توسل مسائل با هم جور بدی مقایسه کردید
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
اقای فروزان منم مثل شما با خواهر فرض کردن خانمها و برادر فرض کردن اقایون مشکل دارم حس هم میکنم یک رابطه غلط داریم پشت واژه های موجهه قایم میکنیم ولی اینجا رابطه ای مطرح نمیشه چون طرف دوم رابطه اصلا وجود نداره البته اینو قبول دارم که لفظهایی مثل همدم یا رفیق مناسبترند اما اینجا خیلی متفاوت تر هست یکجور صمیمیت صرفا میخاستم نشان بدم تکیه گاه شدن و توسل بحث رابطه مطرح نیست رابطه دو طرف داره اینجا طرف دوم رابطه وجود فیزیکی نداره...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
به هر حال من نظرم رو گفتم خانم نیک، همه ی انسان ها آزاد هستند و خدا طوری انسان ها رو خلق کرده که هر کس نگرش و تفکر خاص خودش رو داره، نظر شما هم قابل احترام هست و دیدگاه من نقد نبود بلکه صرفا بیان نظر شخصیم بود، هر کسی می تونه برداشتی داشته باشه و بطبع نظر قابل احترام خودش را، سپاس که صبورانه پاسخ دادید،
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
ولی من دوست داشتم این نوشته رو ...
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
:)
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
من با جناب فروزان موافقم،کلمات جایگاه و شان خاصی دارن اگر کمی روی این مساله تمرکز کنی و مطالعتون رو بالا ببرین عالی میشه اما من با این ارتباط بر قرار کردن و توسل به شهدا شدیدا موافقم شهید برونسی هم یه بار واسطه شدن و مشکل منو حل کردن
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
منم با واسطه قرار دادن شهدا شدیدا موافقم!ایرادتونم قبول میکنم نباید درگیر رابطه ها کرد
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
فارغ از مسائل حاشیه ای احساس خوبی قاطی این متن بود.شما میتونید هرکسی رو هرچی که دوست دارید صدا کنید به نظر من مخصوصا برادر شهیدمون رو.به نظر من گاها در بعصی از پاراگراف ها متن روان نبود,خیلی دلی و یهویی بود انگار اما اون احساس خوبی که گفتم رو میشد نرم نرم حس کرد.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
به به ! عجب آواتار زیبایی داری رفیق :) ! (( آیکون عرض ارادت و خیلی چاکریم :) ) !
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
اینو قبول دارم که یک متن کاملا دلی بود!
aaasaeid
aaasaeid
٩٤/٠١/٢٥
٦
٠
شهدا تاج سر ما هستند. تازه یه نیمه شهیدی هم تو خونمون داریم که خیلیم مخلصشیم
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
خوش به حالت :)
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
میدونید چرا ارتباط مخاطب بطور کامل و طبق توقع شما برقرار نمیشه؟ چون جنس نوشته تون دوپاره است. یک بخشش از ایمان قلبی شما نشات می گیره به شهدا و حضورشون در کنار ما و بغض های صادقانه دخترانه. بخش دیگرش به اینکه اون حسِ ارتباط با شهید حکمت هنوز در وجودتون "رسوب" نکرده که "دلی" بنویسید. یا شاید کلا با توجه به "همخون نبودن" اجازه بروز احساساتِ ناب رو به شما نمیده.. این میشه نتیجه اش که یه جاهایی غلظتِ احساسات بالاست و یک جاهایی فاصله تون رو با قهرمانتون زیاد میکنید. وگرنه که قلم شما رو بارها خوندم. به نگارش مسلطید.. موفق باشید :-))
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
ممنونم از نظر خوبتون:)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
به نظر منکه کارتون جالب نیست.همین
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠١/٢٥
٠
٠
شاید اون فرد شهید شما رو دوست نداشته باشه خواهرش باشین اصلا!اینو از خودتون پرسیدن تا حالا!
همتا
همتا
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
این دیگه از اون حرفاس ! :|
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠١/٢٧
٠
٠
نه دیگه سوال دیگه اگه جواب دارید بگید./شاید قبول نداره ایشونو قلبا شاید اصلا خواهر های خودشو فقط دوست داره و خواهر خونده نمیخواد/شما که از اخلاقش خبر نداری؟//
همتا
همتا
٩٤/٠١/٢٩
٠
٠
جواب قطعا دارم برای این سوال ! منتها حرفم از روی تعجب بود صرفا ! ببینین یه شهید یه نفر مثه من وشما نیس! خیلی مقام بالایی داره ! شهیدی که تومیدون جنگ کشته شده باشه حتی مقام شفاعت داره البته این حدیث پیامبره و من از خودم نمی گم! :) ولی ببینین شهید وقتی اجازه میده یه نفر این طور باهاش مانوس بشه شک نکنین که خودش اون طرفو دعوت کرده و خواسته که بیاد وگرنه اصلا ممکن بود هزار تا مشکل پیش بیاد و مریم مثلا نره سر مزار شهید حکمت :) یا اصلا بره ولی اصلا هیچ احساسی نسبت بهش نداشته باشه :) این که یه نفر می تونه این قدر حضور یه شهید رو تو زندگیش حس کنه قطعا و قطعا شک نکنین که خواست خود اون شهید بوده حالا به خاطر قلب پاکش یا یه کاری که کرده که باعث شده شهیدی بخواد ازش دست گیری کنه :) شاید این حرفا به نظر شما شعاری بیاد ولی خب حقیقت همینه که شهید مقامش خیلی بالاتر از این حرفاس :)) ممنون که کامل خوندین :))
همتا
همتا
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
من اینکه بشه با یه شهید مثه یه برادر بزگتر درد و دل کرد و ازش مشورت خواستو قبول دارم ! به نظرم یه رابطه حداقلی هس ولی بازم خوبه ! والا ما تو راهیان نورمونم خیلی از شهدا رو به اسم برادر و ... میگفتیم... دلیل دیگه شم این که اون حس زنده بودن و حاضر بودن شهید رو بهتر منتقل میکنه :)
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
منم صحبتم همینه که کلن اینجا با اون بحث معروف که به هر بهانه خواهر و برادر همو صدا میکنن و حرمت محرم نا محرمی افراد نگه نمیدارند جداست رابطه مطرح نمیشه اصلن ولی این ایرادم قبول میکنم که باید جوری نوشت که مخاطب نتونه برداشت دیگه ای بکنه!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
خدا گفته من از همه کس به شما نزدیگترم.چرا برای ارتباط باهاش از واسطه استفاده میکنی؟
همتا
همتا
٩٤/٠١/٢٩
٠
٠
دوست نزدیک تر از من به من است .... وین عجب تر که "من " از وی دورم ... :))))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠١/٢٧
٠
٠
میدونستم توی خواهر برادرهای واقعی چنین عشق و علاقه های و محبتهای نیست/صد در صد اگه یک برادر بزرگتر داشتین واقعی انقدر بهش وابسته و محبت نمیکردیم گاها از چیزهای از هم دلخوری داشتین ولی توی خیالات انگار بیشر محبت دارین به داداشتون!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠١/٢٧
٠
٠
شما انگار تو زندگی زیاد سختی نکشیدین!اگه نه با این لالای ها به این راحتی خوابتون نمیبرد!
همتا
همتا
٩٤/٠١/٢٩
٠
٠
چرا همچین فکری می کنین ؟!:))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/٣١
١
٠
درک میکنم...یه چیز خیلی جالب درمورد خودم اینه که من هروقت برای دردودل میرم وقتی شروع میکنم به حرف زدین بیشتر در مورد خود شهید صحبت میکنم...یعنی یه وقت به خودم میام که میبینم هیچی از خودم نگفتم..از شهید فقط درمورد خودش سوال کردم.....شاید به خاطر این باشه که بیشتر سرمزار شهدای گمنام میرم...منکه هیچوقت نتونستم برادر داداش یا اخوی صداشون کنم...بیشتر میگم آقای خاص... ما باید بیش از اینها بابتشون خدارو شکر کنیم...شیک نوشتی بالام جان قلمت مستدآم (^_^)
علیرضا گران پایه
علیرضا گران پایه
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
مرسی از متن زیبا، فک کنم ادا دینی بود به شهدا جوان، مخصوصا آقا مهدی که ما هم مخلصشیم بسیار:)
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
:))))
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
برعکس خیلی ها که اعتراض داشتن به این نوشته و براشون مبهم بود.بنده کاملا موافق بودم و پسندیدم.چون خودم برادر دارم تمام احساساتم رو توی یک شب تایید کردن برادرم، دقیقا احساسات بنده جفت احساسات مریم هست .واقعا من عاشق برادرم هستم و تشویقت میکنم مریم جان بیشتر عشق بورزی به بردارت چون قطعا خوشحال میشه.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣