آدم بشو هستم من! / شعر
برگزیده‌ مرحله اول مسابقه نقطه سر خط

آدم بشو هستم من! / شعر

نویسنده : k_shamshiri

گیج تر از المیرا که اِکس خورده بود

گوانگجو را پایتخت گرگیزستان معرفی کردم!

آن برادر دلسوز با دستبند طلایش

مرا با ماشینهای مدرن آشنا میکرد

و هی هلم میداد بطرف آن الگانس اوکازیون!

درست همان لحظه ای که 

از بوی عطر المیرا بالا می آوردم،

یادم آمد پدرم سفارش کرده بود سر راه گاز بزنم به جان آن زبان بسته!

یک نفر مدام فرق سرم مشت میکوبید

بیدار نمیشدم!

سالها بود مرده بودم در طبقه یازدهم آن آسمانخراش

میان آنهمه ال ای دی و نئون و موسیقی!

ریتم خودم را از دست داده بودم

آدم بشو نیستم من!

پدرم تمام عمر همین را میگفت،

و مادرم لب میگزید

کز میکردم پشت غرورم.

گیج تر از گاوهای اسپانیا

شاخ میزنم به شکم خودم

شاید عوض شوم

باید عوض شوم.

 ============

ادمین نوشت: چون رعایت اصول ویراستاری و املایی هم بخشی از امتیاز مسابقه است، تمامی مطالب مربوط به «نقطه سر خط» بدون ویراستاری و تغییر منتشر می‌شود.

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
امممم. هممممم. الان من چی بگم؟ شما خودتون همیشه میگید صادق بودن خوبه. پس منو ببخشید اگه میگم زیاد با این شعرتون ارتباط برقرار نکردم. فکر کنم کلا تو کار شعر نیستید زیاد نه؟ چون حس کردم اهنگشم حتی زیاد به هم نمی خونه؟ این اخرشو دوست داشتم البته " شاید عوض شوم ، باید عوض شوم." خلاصه شرمنده . نکه بد باشه. فقط من باش ارتباط برقرار نکردم :(
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
١
٠
:دی همینکه حضور دارید یک دنیا ارزشمنده... من کارم رو از شعر شروع کردم از نوع سپیدش اما حق باشماست... متمرکز نیستم روی شعر و صرفا برای دلم می نویسم! :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
الان که چند باره خوندم حس بهتری پیدا کردم بش :دی . ولی واقعا دفعه ی اول به زور خوندمش :دی نه الان خوب شد. وجدانا الان خوب شد. جدی میگم :دی . فک کنم یه 10 بار دیگه بخونم بهترم بشه :دی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
اینجاش " از بوی عطر المیرا بالا می آوردم، یادم آمد پدرم سفارش کرده بود سر راه گاز بزنم به جان آن زبان بسته! یک نفر مدام فرق سرم مشت میکوبید بیدار نمیشدم! سالها بود مرده بودم در طبقه یازدهم آن آسمانخراش میان آنهمه ال ای دی و نئون و موسیقی! ریتم خودم را از دست داده بودم " اینجاش به دلم نشست. اصل قضیه هم همینه. از تو اسمون خراشه همه چی شروع شده و بعد حالا خسته شده و میخواد زنده شه. از اینجاشم خوشم اومد + " گیج تر از گاوهای اسپانیا شاخ میزنم به شکم خودم " یعنی خودم کردم که لعنت بر خودم باد . هوووووووراااااااا. وقتی بی دقت می خونم همین میشه دیگه. خصوصا تو مقوله ی شعر که کلا من دوست ندارمش زیاد. ولی الان که با دقت خوندم فهمیدم. ببخشید اون موقعی عجله ای کامنت دادم. الان جدنی نظرم خوب شده و خوشم اومد ازش :دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
١
٠
دختر مهربون و صادق دریا، اصلا لزومی نداره احساس شخصی تون رو پنهان کنین! اگر قرار بود همه مخاطبین با همه نوشته ها ارتباط برقرار کنن که خودِ من الان باید صاحبِ پنجاه شصت تا نوبل ادبیات بودم! در عین حال ممنونم از لطف شما... بله این شعر داستانی داره برای تعریف کردن، داستانِ پسری که میخواد تغییر کنه. اکس یک نشانه است، المیرا هم همینطور، گاوهای اسپانیا همینطور... کلا من در نوشتار هم دست از سرِ سینما برنمیدارم! دست خودم نیس! :دی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
به جان خودم اگه پنهان کرده باشم. دیدید که اول احساس واقعیمو گفتم. ولی واقعا چند باره که خوندمش نظرم عوض شد. به خدا راست میگم. تعارف که ندارم. بعدش که نشانه هاشو فهمیدم خوشم اومد. جدی میگم خب. چرا باور نمی کنین ؟ :|
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
من اول فکر کردم صرفا یه شعر طنزه راجع به ادم های اینطوری. گفتم که شعرا رو بی دقت میخونم بار اول چون از شعر خوشم نمیاد انچنان. عجول هم که خودتون میدونید هستم. من واقعا واقعا نظر اولم با بقیه ی نظرام فرق داشت. پس فکر نکنید تعارف می کنم. اینم می گم که باورتون شه. برای لیست نهایی رفتن قبول ندارم شعرتونو چون یه سه ، چهارتا شعر دیگه بودن که بیشتر خوشم اومد مثل شعر خانم قاسمی و خانم فنایی و اینا. ولی از لحاظ نرمال و خوب و جالب بودن الان خوشم اومده از این شعر و باش ارتباط برقرار کردم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٣
١
باور میکنم قطعا باور میکنم. و البته که شعر خانوم قاسمی یک سر و گردن که نه؛ چند سر و گردن بالاتر بود، ممنونم از لطف شما :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
واقعا منفی چرا ؟ :| یعنی الان اگه میگفتن کارشون از خانوم قاسمی بهتره مثبت میگرفتن؟ بده مغرور نیستن؟ یه مثبت دیگه هم دادم بهشون که منفی شما زیاد تو چشم نیاد. ایکون زبون درازی :دی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
.... چي بگم ؟؟ !! :)) "گیج تر از گاوهای اسپانیا شاخ میزنم به شکم خودم شاید عوض شوم باید عوض شوم. " اين بخشش بهتر بود از بقيه قسمتهاش! البته به نظر من!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
ممنونم از لطف شما... مرسی :-))
عبادی فر
عبادی فر
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
چشمم روشن!!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
آیکون خجالت! فقط شماره کارتت رو بده و دیگر هیچ قربونت برم!
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
انشالله باز هم شاهد نوشته های دلنشین شما باشیم. خوشحالم که در بخش مسابقه هستید و مطالب زیبای شما را می بینم و استفاده می کنم. موفق باشید:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
ممنونم خواهرم، البته که در بخش شعر صرفا برای دل خودم شرکت کردم. :-))
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
سلام من شاید چون نه شما رو میشناسم و نه خیلی اشعار نو رو !واسه همون خیلی به دلم ننشست!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
سلام... ممنونم از حضورتون... برای دلم شعر می نویسم، حتی اگر بشه اسمش رو شعر گذاشت. مرسی :-))
Snow_Queen
Snow_Queen
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
اینکه حرفه ای هستید معلومه !جسارت نباشه با مزاج من سازگار نیست زیاد این مدل شعرها واسه اون والا که شما خوب شعر میگید : )
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
جالب بود :) یاد آهنگ رضا یزدانی افتادم :) خب تصویر سازیتون که مثل همیشه معرکه بود :) اینکه من یه آدم گیج و مست و عاشق تو ذهنش میاد که میخواد خیلی چیزا رو عوض کنه من صاحب نظر نیستم در زمینه ادبیات ولی مضمون این شعر به دلم نشست ادمی که میخواد تغییر کنه و بهتر شه این بهترین هدیه ما به خداس :) شعر دلیه اینو یکی از کاربرا چند روز پیش بهم گفت این شعر شما هم واقعا دلی بود :) البته که به پای داستان های بی نقصتون نمی رسه از نظر من که فقط نظر منه و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد :) موفق باشید. موفق تر :)
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
یه من اون آخر خط اول اضافس ببخشید:|
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
خیلی خیلی ممنونم از لطف شما خانوم فنایی بزرگوار... اتفاقا شما شاعر بسیار توانایی هستید و قلمتون هم خوبه. خوشحالم که ارتباط برقرار کردید، بله خب رشته تحصیلی و شغل من ایجاب میکنه که کلمات رو تصویری ببینم و خلق کنم... سرتون سلامت و دلتون سرشار از سرمستی و سلامتی :-))
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
البته فکر میکنم شعرتون یه ذره بد شانسی آورد که با داستانتون ( داستان غدرتون) تو یه روز منتشر شد
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
بعید میدونم شانس دخیل باشه! دوستان طبق یک جدول منتشر میکنند که از قبل برنامه ریزی شده است. راستش رو بخواهید اونقدری که روی یادداشتم امید دارم(که هنوز منتشر نشده)، روی شعر و داستانم ندارم! این داستان من برنده ی دو جایزه اولی استانی و یک جایزه اولی کشوری شده بود و با توجه به گرفتاری شب عیدم بناچار ارسالش کردم که فقط از قافله عقب نمونم!(با همین داستان سه ترم رایگان تحصیلی در مقطع کاردانی هم گرفته بودم سال تحصیلی 90-91) اما اون یادداشتم - که امیدوارم فردا منتشر بشه - یک دست نوشته ای هستش که براش وقت گذاشتم بطور اورژینال برای همین مسابقه. بهرحال خوشحالم از اینکه دوستان بپسندند و دلگرمم به همین حمایت ها :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
چی خوووووووووووب... منتظرم پس. امیدوارم متنای دوست منم فردا بیاد فقط :(
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
و البته چی کار بدی. مگه حتما باید در هر سه بخش شرکت می کردید؟ مثه من فقط یکی میفرستادید که راحت ببازید :دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
١
٠
ممنونم از توصیه دوستانه تون خانوم فوفانو! :دی /// این رقابت و این سکه چقدر آدما رو عوض میکنه! نچ نچ نچ! خانوم رسما میگن یکی میفرستادی که راحت ببازی! نچ نچ نچ! :دی
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/١٤
١
٠
باریکلا :) بله واقعا داستان خوبی بود :) الان هم احتمال برنده شدنش خیلی زیاده :) ما هم منتظر یادداشتون هستیم :) فوفانو :))))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
انقد بد تعبیر شد ؟گفتم مثه من که :دی اقا خو تقصیر خودتونه میگید که داستانو فقط فرستادید که از غافله عقب نمونید. اقای شمشیری که من میشناسم تنها با همون یادداشت طوفانی که مخصوص نوشتن باید شرکت میکردن چون مطمئنم همون صد در صد تو لیست نهایی هست.بی اغراق مطمئنم. تازه داستان منم جزو یادداشتا حساب شده تازه. پس این که من دوست داشتم فقط با یادداشتتون شرکت کنید یعنی به نفع من نمیشه. البته شعره هم چون دلی نوشتید خوبه مثه الهه خسروانی. ولی داستانه رو چون گفتید صرفا همینجوری فرستادید گفتم. وگرنه من که تابلوئه که برنده نمیشم که خو یا اگرم قراره تو لیست باشم خیلی بخوام مقام بیارم سومه، پس برا سکه نقشه نکشیدم. نگران نباشید:دی . البته انکار نمیکنم که اگه گیرم بیاد خوشحال میشم که عمرنات بیاد :دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
١
٠
شوخی میکنم خانم فوفانو! شما همیشه بمن لطف دارید و فقط خواستم آخر شبی یکم باعث لبخند شده باشم..:دی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
بیشتر باعث سکته شدید، گفتم نکنه ناراحت شده باشید جدی :دی
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
هاااااااااع؟ چی بگم خببب خخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
مرسی علی جان. همین که میای و کامنت میدی برام یه دنیا می ارزه عزیزم :-))
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠١/١٤
٥
٢
سلام! خسته نباشید شعر رو خوندم و چندتا نکته به ذهنم می رسه... راستش من انتظار داشتم شعر با این شروع، جور دیگه ای ادامه پیدا کنه! مثلا تصویرهای درهم برهم و بی ربط بعد از آوردن اون قرص اکس خیلی بیشتر می تونست فضاسازی کنه تا آوردن مستقیم صفت گیج و یا اون جمله ی سطر دوم! من انتظار خوندن یه کار فرمی رو داشتم در حالی که توی این شعر هیچ فرم خاصی وجود نداره و برخلاف محتوای کار، شعر با یک سری اتفاق های خطی و پشت سر هم نوشته شده! ضمن اینکه کار به متن نزدیک تره تا شعر! در خیلی از سطرها با جا به جا کردن یکی دو کلمه یا حتی حذف حرف های ربط می شد موسیقی درونی رو تا حدی حفظ کرد و جمله ها رو از حالت معمولشون خارج کرد! از سطر "آدم بشو نیستم من" هم میشد در طول شعر کار کشید ولی الان کاملا یک جمله ی رها شده ست...و از همه مهم تر پایان بندی کاره! شاید عوض شوم باید عوض شوم!...فکر می کنم بدترین پایانی بود که می شد برای این شعر نوشت.یک نتیجه ی اخلاقی کاملا مستقیم! و البته بدون هیچ زمینه ای... حرف ها زیاده و فرصت ها کم ... خوشحال شدم از خوندنتون... موید باشید!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
١
٠
سلام. چه خوب که کمکم کردید. راستش رو بخواهید یه دستی به سر و روش کشیدم و آرشیو کردم. من شعر رو برای دلم میگم، دقیقا به این دلیل که فضاهایی که در داستانها شاید نشه خیلی بهش پرداخت رو با زبون شعر و فارغ از هر بگیر و ببندی می نویسم. راست میگید کاش از "آدم بشو نیستم من" بیشتر کار میکشیدم. درمورد موسیقی درونیش هم کاملا با شما موافقم. سعی ام بوده یک کار فرم در بیاد اما نشده... تخصص من شعر نیست خانم حسینی بزرگوار... قلمم سُر میخوره گاهی و دلم هم که دل نازک! جلوشو نمیگیره! ممنونم از راهنمایی های سنجیده شما... اگر حوصله کردید یکبار لطفا به سلیقه خودتون همینجا و طی یک کامنت برای من بازنویسی کنید و تغییرات مدنظرتون رو اعمال کنید. میخوام یاد بگیرم. خیلی ممنونم از حسن نیت شما خواهر مهربانم :-))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
سلام: زنده و پاینده باشید.حق نگهدارتان باد.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
سلام نازنین برادر. حضورتون مایه دلگرمیست.. ببخشید جسارتی شد به ساحت شعر.. :-))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
سلام عزیز:حضورتان باعث افتخاره برادر.خیلی خوش آمدید.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/١٤
١
٠
سلام آقای شمشیری. محتوای شعر رو دوست داشتم یه جور ابهام مثل شخصیت اول شعر تو نوشته ها بود که بیشتر از اون خوشم اومد. نمی تونم زیاد فنی و تخصصی نظر بدم. آرزوی موفقیت دارم براتون.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
سلام خانم. خوشحالم که بهرحال از یه جاییش خوشتون اومده! همیشه بمن لطف دارید و بنده هم برای شما بهترین ها رو آرزو میکنم :-))
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠١/١٤
٢
٢
خب من اصلا به این که یه متن چرا خلق شده فکر نمی کنم و به این جمله که برای دلم می نویسم هم اصلا اعتقادی ندارم ... شما می نویسید و منتشر می کنید و بازخور دریافت می کنید ... و اما من در جایگاهی نیستم که چیزی به شما یاد بدم و این لطف و بزرگواری شماست که این رو میگید... اما در مورد بازنویسی! من فکر می کنم برای چیزی که توی ذهنمه باید یک ماه حداقل وقت و انرژی بذارم ولی بازنویسی این شعر از طرف من کمکی به من و شما نمی کنه ... من ترجیح می دم برم داستانتون رو بخونم و خوشحالم که با یک شخصیت منطقی طرف هستم...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
هر طور صلاح میدونید... :-))
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠١/١٤
١
٠
فک میکنم خیلی جدید بود، مشابهش رو قبلا نخونده بودم، یه ذره هم عجیب بود، همون حسی که بعد از دیدن نقاشیای سهراب سپهری داشتم. خالقش به چی فکر میکرده . :-) ولی خوشم اومد
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
ممنونم خانم احمدی، شاعرش به خلق یک فضای پست مدرنِ درهم و برهم فکر میکرده که احتمالا موفق نبوده در خلقش! وگرنه الان شما میدونستید به چی فکر میکرده! :دی مرسی، خیلی مرسی :-))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
جالب بود مثل سبک شعرها و نوشته های من بود (:
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
مرسی جناب آتشروان... اما خب پختگی شعرهای شما رو نداره. بیشتر هدفم اتد زدن فضاهای گنگ پست مدرن هستش..
آذر صدارت
آذر صدارت
٩٤/٠١/١٥
١
٠
شبیه کارای شل‌سیلوراستاین بود! چوبه ی دار بر پا می کنند بیرون سلولم 25 دقیقه وقت دارم 25 دقیقه ی دیگر در جهنم خواهم بود 24 دقیقه وقت دارم آخرین غذای من کمی لوبیا است 23 دقیقه مانده است هیچ کس نمی پرسد چه احساسی دارم 22 دقیقه مانده است به فرماندار نامه نوشتم، لعنت خدا به همه ی آنها آه.... 21 دقیقه ی دیگر باید بروم به شهردار تلفن می کنم، رفته نهار بخورد 20 دقیقه ی دیگر وقت دارم کلانتر می گوید "پسر می خواهم مردنت را ببینم" 19 دقیقه مانده است.. و...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٥
١
٠
شما لطف دارید. خوشحالم که شباهت می بینید! :-)) چه شعر قشنگی رو ازش گذاشتید اینجا... مرسی.
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
این شعر بود؟ O__o من فکر میکردم متنه! :دی فکر کنم پولامو باید بذارم بمونه و خرج خریدن کتابای اموزش نویسندگی و اینا کنم جای رمان خریدن که انقد ناآگاه نباشم -____-
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٥
١
٠
شاید متن بود... نمیدونم منم! بنظرم شعر اومد. :دی
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠١/١٥
١
٠
فوفانو جان این چون ترجمه شده بود اینطوری بود! وگرنه صددرصد اصلیه شعره! :)) راستی موفق باشید آقای شمشیری :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٥
١
٠
ممنونم خانم باباپور... کم پیدایید هر دو نویسنده بزرگوار... سفرا بیخطر ایشالا :-))
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
مخسی بابت روشنگری. مخسی :دی. میگم اقای شمشیری این نمیدونم منم که بعدش سه نقطه گذاشتید اینم برای تاخیر زمانی و من من کردن بود؟علامت تعجب هم برای این که صادقانه گفتید نمیدونم. خخخخ چقدر کشف این چیزا کیف داره. حتی اگه یه چیز کوچولو باشه :دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٥
١
٠
آره خانم فوفانو دقیقا همینطور بود! کشف هاتون همیشه برقرار! :دی
عبادی فر
عبادی فر
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
من اینو الان دیدم!!!!چه فضای خوفناکی!راستی چراازشعرهای"بهاربانو"نمیذاری کامران جان؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
باز خوب شد دیدی! کجاش خوفناکه؟ :دی مجموعه بهاربانو قابل انتشار نیست عزیز دلم! نیست علی جان!
yekta_b
yekta_b
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
به نظر من از ترکیب ها و تشبیه های خیلی خوب و نابی استفاده کرده بودین ولی یه چیزیش کم بود! شاید زاویه دیدش... نوشتن بیشتر بهتون میاد تا سرودن ؛)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
مرسی... نمیدونم والا... شاید زاویه دیدش... آره.. کمی مبهم بود... راست میگید... مرسی، خیلی مرسی :-))
aban_y
aban_y
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
خدای من عجب متنی! باید بگم کلا هنگ کردم :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
مرسی... خوشحالم که خوشتون اومد! :-))
Niva
Niva
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
تغییر همیشه خوبه اگر در جهت مثبت باشه..موفق باشید
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
ممنون از حضورتون... بله باید با بینش و آگاهی باشه به سمتِ مثبت ها... از اشاره بجای شما سپاسگزارم خواهرم :-))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٦
٠
٠
مام آدم بشو نیستیم... ولی دیگه مثل گاوهای اسپانیایی خودمونو شاخ نمیزنیم...فوقه فوقش مثل اون جوجه هه میریم وسط خیابون هی میگیم پیشی بیا منو بخور...پیشی بیا منو بخور :))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٦
٠
٠
امان از دست شما..! پیشی بیا منو بخور :دی
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٦
٠
٠
شیک نوشتین ...قلمتون مستدآم (^_^)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٦
٠
٠
شیک می بینید شما... خیلی مرسی!
س.احمدی
س.احمدی
٩٤/٠١/١٦
٢
٠
از اونجا که خودتونم اعتراف کاردین، کارم یه مقدار ساده تر میشه. نثرنویسی تون خیلی قوی تر از شعر گفتنتونه، شعراتون به مراتب به تراشکاری بیشتری احتیاج دارن. ولی همون طور که توی نثرنویسی و به خصوص توصیف مهارت دارین، اگه یه مقدار بیشتر به این بعد از روحیه تون هم برسین (گفته بودین که شعرا رو دلی میگین) قطعا شکوفا میشه بالاخره.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
مرسی! ممنونم :-)
a_shamshiri
a_shamshiri
٩٤/٠١/١٧
٠
٠
یادش بخیر ... اون زمان که شعر میگفتی ... یکی هم برای من (خواهر آقای شمشیری هستم!! محض رفع سوء تفاهم !!!) گفتی ... بازم قشنگ بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
یادش بخیر نداره دیگه خواهرم! پیر شدم ذهنم جواب نمیده! همین! مرسی از لطفت موفق باشی :-)
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠١/١٧
٠
٠
خب عوض شین!!...خوب بود جناب:)موفق باشین
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
خواهش میکنم... چشم! سعی میکنم!
S_Alami
S_Alami
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
اصن هر کار میکنم نمیتونم دوسش نداشته باشم این شعرو خیلی خوبه.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
خیلی ممنونم از لطف شما. مرسی :-)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤