بهار باش!
برگزیده‌ مرحله اول مسابقه نقطه سر خط

بهار باش!

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

فاطمه یک کاغذ سفید می‌گذارد جلویم که بنویس. از عیب‌هایم، کمبودهایم، اخلاق‌های بدی که دارم و آنچه مرا از مسیر بندگی باز می‌دارد ؛ بنویس تا با دگرگونی زمین من هم متحول شوم.

من مات و مبهوت در چشمان میشی‌اش زل می‌زنم ؛ با لبخندی می‌نویسم : «نمی‌شناسم!من عیبی نمی-دانم که بنویسم. هرچه بنویسم قبل از اینکه عیب تو باشد پیش‌تر عیب خودم است و من هنوز شجاعت ندارم که به کاستی‌هایم اقرار کنم!»

فاطمه رو برمی‌گرداند .

دوباره می‌رود سر خط :« مدتی است احساس سکون و سکوت روحم را گرفتار کرده است .از این همه ایستادن بر مرزهای خودم خسته‌ام. فتحی تازه باید تا قلمرو وجودم افزون شود. تاوقتی نقطه‌های ناموزون وجودم را نشناسم چگونه نقش تازه‌ای از خود ترسیم کنم. و تو ای دوست باید یاری‌ام کنی تا قهرمان میدان تحول باشم!»

طفره می‌روم. دستم سکوت می‌کند و دلم یارای همکاری برای متصل کردن نقطه‌ها و آشکار کردن عیب-های یک رفیق را ندارد.او می‌خواهد حالش را به احسن الحال تبدیل کند . بهار را بهانه کرده است برای اینکه بهتر شود و من از شکستش واهمه دارم, محافظه کارانه می‌نویسم :« من و تو هر لحظه در حال تحول هستیم. لحظه‌ها به یکدیگر بدل می‌شوند و ما نیز آدم لحظه ی پیش نیستیم ! تمام  آنچه ما را در برگرفته بر ما اثر می‌گذارد.تغییر هر لحظه در ما اتفاق می‌افتد! تو چه می‌خواهی بدانی ؟»

فاطمه لحظه ای مردد می‌ماند و دوباره می‌نویسد: «از عیب‌هایم بگو! نمی‌خواهم در دام تغییرات اجباری خودم را حبس نمایم. می‌خواهم خودم را بسازم . دلم تکامل می‌خواهد. دیر زمانی است که کاستی‌ها میان من و خدایم  فاصله انداخته است!»

انگار می‌خواهم منصرفش کنم :« فاطمه جانم ؛ تغییر آن نیست که تصمیم بگیری و  انجامش بدهی! اگر چه اراده آدم‌ها سدی است که فرو ریختنش ساده نیست. لیکن عادت‌‌ها مانع تغییر در وجودمان است و از همه آنچه اراده خوب بودن‌های ماست قوی‌تر است! عادت‌هایی که در ما زندگی می‌کنند و در میان ما ریشه می‌دوانند! آن قدر آرام و پیش‌رونده در میان رفتارهایمان می‌دوند که حتی رد پای بودنشان را حس نمی‌کنیم. تداوم راز تحول است!»

فاطمه مصمم است:«من باید این انقلاب درون را به سامان برسانم.»

من ادامه می‌دهم  :

«تغییر کردن انگیزه می‌خواهد,تا ندانی چرا ؛ تغییر نخواهی کرد! انقلاب حلم می‌خواهد. طاقت باید داشت. عادت‌ها به جنگ تغییر می‌آیند و نمی‌گذارند تا هم مسیر با تصمیماتمان شویم.گاهی شکست‌مان می-دهند و ما را بر زمین می‌کوبند.باید برخاست و دوباره از نو تلاش کرد.تو می‌خواهی خوب باشی و روی سیاهی‌های وجودت خط بکشی قبول. ولی بدان حتی بهار که بهانه تغییر تو است وقتی که می‌خواهد زمستان را از میان بر‌دارد آرام قدم برمی‌دارد و لحظه لحظه پیش می‌آید .سرمای زمستان را می‌شکند. از درون زمین را گرم می‌کند. با آسمان وخورشید دوستی می‌کند و نرم نرم زمستان را کنار می‌زند.برای تغییر ؛بهار باش تا زمستان وجودت را کنار بزنی !»

این بار او لبخند می‌زند و می‌گوید: «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم. وقت تازه شدن است!»

============

ادمین نوشت: چون رعایت اصول ویراستاری و املایی هم بخشی از امتیاز مسابقه است، تمامی مطالب مربوط به «نقطه سر خط» بدون ویراستاری و تغییر منتشر می‌شود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
فضای جذابی خلق کردید، به ریتم و آهنگ واژگان مسلط اید و شروع و پایان خوبی رو رقم زدید. یک یادداشت تامل برانگیز از کار در اومده، تامل برانگیز و خوندنی.(فقط همین اشکالات ویراستاری اگر نبودند این پرانتزِ بدجنس من هم اینجا نبود! ببخشید دست خودش نیست، یه خرده حساسه! :دی). براتون بهترین ها رو آرزو میکنم خانوم زینبی بزرگوار :-))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
سلام: زنده و پاینده باشید.
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
تغییر خوبه ولی خیلی سخته مخصوصا اگه سنت هرروز بالاتر بره...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٥
٠
٠
چه جمله زیبایی :"تغییر آن نیست که تصمیم بگیری و انجامش بدهی!" ...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٦
٠
٠
بهله...ندگی تداوم بی نهایت اکنون هاست.... زیبا نوشتی عزیز جان....قلمت مستدآم (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤