منتظر شنبه تغییر نمانید
برگزیده‌ مرحله اول مسابقه نقطه سر خط

منتظر شنبه تغییر نمانید

نویسنده : سایت جیم

امید مظفری

بهبود وضع موجود از خواسته های هرشخصی است اما بیشتر اوقات از یک طراحی دل پذیر ذهنی فراتر نمی رود. شنبه ها از راه می رسند و می روند و هیچ گاه نقطه ای برای آغاز تغییر نمی شوند. تغییر در رفتاری که تبدیل به عادت شده، کار سختی است چرا که عادت به یک رویه و روال می انجامد که در جریان است و قطع کردن آنچه جاری و سیال است، انرژی مضاعف می طلبد.   

یکی از مباحث مطرح در کتاب های علوم دوره راهنمایی، انرژی جنبشی و سکون بود، در بیان این قاعده که آنچه در حال سکون است، تمایل دارد به توقف ادامه دهد مگر آنکه نیرویی بیشتر باعث حرکتش شود و آنچه در حال حرکت است، میل به ادامه حرکت دارد. وقتی سوار بر اتوبوس در حال حرکت هستید و اتوبوس ناگهان متوقف می شود، پشتتان از صندلی کنده می شود، چون حرکت یک باره باره تبدیل به سکون شده اما انرژی جنبشی تمایلی به توقف ندارد. در اصل آن عده که صندلی گیرشان نیامده به همین خاطر دستشان را از      میله ای می گیرند تا در توقف ها و حرکت ها تعادلشان را حفظ کنند. حالا در نظر بیاورید کسی را که بیشتر از مطالعه اهل تماشای تلویزیون و وقت گذرانی بی برنامه است، او می داند که برای بهبود وضعیت خود، باید در این شرایط تغییر اساسی ایجاد کند اما آن روند اتلاف وقت تبدیل به یک جریان سریع شده و مایل است به همان سرعت ادامه دهد، بنابراین شخص برای تسلی خاطر خویش وعده به اول هفته می دهد که با قاطعیت شروع به تغییر این وضع خواهد کرد، شنبه هایی که هرگز از راه نمی رسند. اگر کش شلوار کشیده و از دست رها شود، گرفتن مجدد آن کار سختی خواهد بود.      

تغییر در این اوضاع در نگاه اول خیلی سخت و ناممکن می آید و گاه آنقدر شخص را به شرایط موجود عادت می دهد که سال ها می گذرد، فرصت ها مانند ابر بهاری می روند و او متوجه نمی شود و بعد از گذشت زمانی دراز، چیزی جز افسوس و دریغ به جا نمی ماند.

پس در چنین شرایطی نخست باید هشیار باشیم و حواس مان را جمع کنیم تا به وضع نابسامان موجود اعتیاد پیدا نکنیم و بعد با نیرویی بیشتر از این عادت های کهنه وارد میدان شویم و مسیر را تغییر دهیم. واقعیت این است که عزم و اراده به اندازه کافی توان دارد و آنقدر نیرومند هست که هر وضعی را به نفع ما تغییر دهد، فقط باید قاطعانه وارد میدان شود تا با احتیاط و چشم های باز فرمان قطار زندگی و زمان را برای رفتن در مسیر درست در اختیار عقل سلیم قرار دهد. در ذات اراده قاطعیت نهفته است و می خواهد از همان لحظه اتخاذ تصمیم کارش را شروع کند اما وضع موجود اولین شنبه پیش رو را پیشنهاد می دهد. اینجا هنر ماست که به سستی و کسالت پاسخ منفی دهیم. سخت است، اما می توانیم. فقط باید بخواهیم. به عون و یاری او که قادر بر همه چیز است. و بخواهیم از ذات کبریایی اش، تغییر حال مان را به نیکوترین حال ها در تمام زمان ها.  

==========

ادمین نوشت: چون رعایت اصول ویراستاری و املایی هم بخشی از امتیاز مسابقه است، تمامی مطالب مربوط به «نقطه سر خط» بدون ویراستاری و تغییر منتشر می‌شود.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sh_saljooqi
sh_saljooqi
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
یکی از مباحث مطرح در کتاب های علوم دوره راهنمایی، انرژی جنبشی و سکون بود، در بیان این قاعده که آنچه در حال سکون است، تمایل دارد به توقف ادامه دهد مگر آنکه نیرویی بیشتر باعث حرکتش شود و آنچه در حال حرکت است، میل به ادامه حرکت دارد این جمله ناقص مانده و تمام نشده است.برای جلوگیری از این موضوع میتوانستید این پاراگراف را با جمله های کوتاه تری تدوین کنید. اشتباهات و لپی هم تووی متن زیاد به چشم میخورد و آن تشبیه کش شلوار اصلا با متن هم خوانی ندارد. ولی در مجموع از در خوبی وارد موضوع شدید و اگر نوشته تان ویرایش شود کار خوبی ازش بیرون می آید.موفق باشید...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
دو سه گافِ تایپی و فاصله گذاری بعلاوه ناهمگون بودنِ مثالِ کشِ شلوار با پاراگراف مربوطه اش، هیچکدوم باعث نشدند تا این یادداشتِ خوش فرم حتی به سطح متوسط سقوط کنه. معتقدم یکی از بهترین "پرداخت های موضوعی" بوده و اشاره به "مبحث مورد نظر در علوم راهنمایی" و "شنبه ی هرگز نرسیده" هم در انتقال تمام و کمال مفهوم به مخاطب سنگ تمام گذاشتند. خدا قوت :-))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
سلام: ایزدرحمان پشت و پناهتان باد.
huna_aghighi
huna_aghighi
٩٤/٠١/١٥
١
٠
خیلی خوب مثال زدین ...واقعاخوب بود...ما می توانیم به یاری اوکه قادر برهمه چیز است...ممنون
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٦
٠
٠
بله...امروز اولین روز بقیه عمر ماست... اگر اولش به فکر آخرش نباشیم ، آخرش به فکر اولش می افتیم ... اونوقته که ای کاش ای کاش هامون سر به فلک میذاره...شیک نوشتین ودغدغه مند...قلمتآن مستدآم (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩