اهل دورتر از دورم

اهل دورتر از دورم

نویسنده : f_abedini

من اهل این نزدیکی نیستم

اهل دور هم نیستم

اهل دور تر از دورم

جایی پر از غم و امید

با طوفان‌های آرام

نزدیک به ابرها

نزدیک زمین

جایی که همه به خود نزدیک و از همه دورند

جایی با کابوس‌های شیرین

با اشک‌های پر خنده

جایی با سایه‌های سفید

با سکوت‌های پرهیاهو

با شلوغی تنهایی‌ها

جایی پر از داشتن نداشته‌ها

با خنده‌های گریه آور

و یا گریه‌های خنده آور

جایی به بلندی کوه‌های زیر دریاها

جایی با رنگین کمان‌های سیاه و سفید

جایی پر از ستارگان پشت ابرها

جایی پر از حرف‌های بی‌صدا

پر از نگاه‌هایی با چشمان بسته

جایی که در آن مرداب‌ها روانند و رودها ساکن

در سرزمین من بی‌خانمان‌ها هم خانه دارند

پیاده‌ها سوارند

بیکارها همه سرکارند

محدوده حصارهای سرزمین من نامحدود و انتهای آن پیداست

سرزمین من پر است از پارادوکس‌های مترادف

تنها بازمانده در میان مانده‌های دورِ دور منم

آخرین نفر

و در این دورِ دور تنها خداست که در این نزدیکی ست

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠١/٢٥
١
٠
خوب بود :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠١/٢٥
١
٠
سبک شعر عالی
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
درسته سبکش ممکنه تقلیدی باشه ولی کم کم می تونید استایل خودتون رو پیدا کنید
f_abedini
f_abedini
٩٤/٠١/٢٦
٠
٠
با سپاس از نظر دوستان...ولی این نوشته به عنوان شعر نبود..من تازه عضو شدم و این نوشته رو از وبلاگ خودم به نامnafareakhar اینجا کپی کردم...علاقه من به این نوشته، پارادوکس هایی بود که به ذهنم میرسید... فکر می کنم این سایت برای حرفه ای ها و افرادی که اینده شون با نوشتن گره خورده باشه...امیدوارم منو بابت این نوشته ها در سطح پایین ببخشید
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/٠٢
٠
٠
این شعر عالیه..نگران اماتور بودن نباشید. ادمهای مستعد و با استعدادی مثل شما خیلی زود به مهارت کافی در عرصه شاعری و نویسندگی میرسند....
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠١/٢٦
١
٠
زیبااااااااااااااااااااااا بودددددددددددددددددددددددد
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات