دلتنگی دمار از روزگار آدم در می‌آورد

دلتنگی دمار از روزگار آدم در می‌آورد

نویسنده : فائزه اعتمادی راد

به گمانم میان این همه دل‌های منتظر، از دلتنگی نوشتن کلیشه‌ای‌ترین کار دنیاست! حرف تمام‌مان یکی ست، تنها با این تفاوت که هر کسی دغدغه‌هایش را بیان می‌کند و با سبک نگارشی خاص خودش!

من به زبان خودم می‌گویم که دلم تنگ است. دلم تنگ حرف‌هایی ست که هرگز با تو نگفته‌ام، دلم تنگ دقایقی ست که با تو نگذرانده‌ام ...

می‌دانم دلت شکسته است اما چند لحظه آرام بگیر که دلخوری‌هایت حال و هوای مرا نیز بارانی می‌کند . ومن برای چندمین بار تکرار می‌کنم که هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است !

اولین نفر بودن شاید بهتر از مهمان ناخوانده بودن باشد، مهمانی که شاید آمدنش زیاد هم به مذاقت خوش نیاید .آرام باش که دوای درد تو ادامه دلگیری‌هایت نیست و تو نمی‌دانی این روزها وقتی که نیستی، چقدر دلتنگ می‌شوم !گاهی خیلی زیاد و این دلتنگی می‌بردم به سمت یک ترس ! یک ترس دائمی که نکند این دلتنگی‌ها همیشگی بشوند...

حوصله خواندن ندارم، کوتاه نوشتن را هم به کش دادن جملات ترجیح می‌دهم، که این همه دلتنگی با ادامه حروف، کم نمی‌شود!

گاهی مهر کسی بی اجازه بر دلت می‌نشیند و تو نمی‌دانی چه شد ! فقط می‌دانی که دلت می‌خواهد دست و پایش را زنجیر کنی تا همیشه بماند !چه تفاوتی می‌کند آن سوی شهر باشی یا چند کوچه آنطرف‌تر!

پای این مهر که وسط باشد، دلتنگی دمار از روزگار آدم در می‌آورد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
:( ♡
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
فاطمممه جانم :*
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
اره دلتنگی دمار از روزگار ادم در میاره پس بهتره که بی خیال باشید. سخته ولی میشه :) خوب نوشته بودید
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
مرسی :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٠٢
١
٠
این روزها آدم ها اشتباهی عاشق می شوند اشتباهی دل می بندند و بعد برای اشتباه بزرگ شان سوگوار می شوند این روزها دلتنگی را به دل همه ی ما دوخته اند هوای بهاری هم عجیب ترش و ملس است برای دلتنگی جان میدهد اما چه فایده وقتی که دلت تنگ کسی هست که دلش تنگِ تو نیست....
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٢
١
٠
بسیار زیبا ممنووون از شما :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
سلام خواهش میکنم... گفته بودم من عاشق عکس پروفایل شما شدم؟؟؟
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
نگفته بودی نسرین جان :-) قشنگی از نگاهته عزیزم
F-jafari
F-jafari
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
ممنون.عالی بود.
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
خواهش میکنم خانومی :-)
MONA-R
MONA-R
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
:)
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
؛)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
ای بابا داد از دلتنگی :/
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
والا :-)
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
:) هوشمندانه و احساسی :دی امید که دل های همه گشاد باشه هرچند دلتنگی هم خالی از لطف نیست خخخ
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
مرسی D: دلتنگی خوبه بشرطی زیاد طولانی نباشه :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
حالا دلتنگم بودی میتونستی ی جور دیگه ام بم بگی!!خخخخ دل ب دل راه داره قشنگم:*
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
خخخ گفتم غیر مستقیم بگم بهتره :| D:
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠٢/٠٢
٠
٠
زلال نوشتید و بی شیله پیله...حرفِ دلتون رو طوری بیان کردید که کسی به صداقت شما و "دلِ تنگ تون" تردیدی نمیکنه و این بزرگترین حسن این یادداشته... یعنی "همذات پندار بودن". /// در فاصله گذاری ها کمی بی دقت عمل کردید و البته پاراگراف بندی هم نامناسب بود. قلم توانایی دارید و از اون مهمتر؛ در بیان و تبدیلِ ذهنیات به عینیات بسیار چیره دستانه عمل میکنید.. بی صبرانه منتظر بقیه نوشته های قشنگ شما هستم... :-)
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
سپاس آقای شمشیری، خوشحالم که خوب منتقل شده، مرسی از راهنمائی هاتون سعی میکنم خاطرم بمونه و رعایت بشه :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
اول اینکه خوشحالم بعد از فکر کنم حدود یک سال دوباره از شما در جیم مطلب منتشر شد
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
متاسفانه فرصت نبود اما الان که بیکارم بیشتر وقت میتونم بذارم براش :-)
h.naderi
h.naderi
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
دوم اینکه به نظرم نوشته های ادبی از این جنس یک مقداری باید سر و ته مشخصی داشته باشند. یعنی از یک نقطه ای به نقطه ای بهتر بروند. این نوشته در عین داشتن پارامترهای خوب این ویژگی را نداشت.
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
بله نظرشما محترمه :) قبول دارم رو مقدمه بنظرم بیشتر دقت کنم اما اینکه سر و ته مشخص داشته باشه میشه برای همین متن مثال بزنید ؟ چطورباید میبود؟
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
دل نوشته خیلی خوبی بود :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٤/٠٢/٠٣
٠
٠
متشکر استممم :)
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات