سلام چهل سالگی
برگزیده‌ مرحله اول مسابقه نقطه سر خط

سلام چهل سالگی

نویسنده : z_mohammadi

حالا که در اسفند 93، مرز 40 سالگی را رد کردم ، تغییر در سن ام را به خوبی احساس می کنم همیشه فکر می کردم تا چهل سال خیلی فاصله هست و چهل ساله ها پا به دروازه پیری گذاشته اند. خب حالا من در دروازه پیری ایستاده ام ! چهل سالگی آرام آمده بود و نشسته روی موهایم . اما من بی توجه بودم . او آمده بود برای همین دلم را میهمانی های عصر و ضیافتهای شبانه زد . تنوع در کمد لباسهایم کم شد . گپ های دوستانه ام جدی شد، رنگ دلواپسیم دیگر صورتی نبود، خاکستری می زد، هیجان از اتفاقهای زندگیم پر کشید و دردی در زانوی چپم پیچید. دلم تنگ شد برای خودم و دفتری که گاه گاهی در آن چیزی می نوشتم برای دلم و صف افکاری که منتظر بودند تا یکی یکی وارد دفترم شوند. ولی نوشتن گریز بود بخصوص دل نوشته ها...که اول فقط برای دلتنگی بود حتی از همون نوجوانی تا حالا که زنی میانسالم... احساساتم را از لابلای امواج سهمگین زندگی بیرون می کشم تا نپوسند! دلتنگی هایم" را بغل می کنم همان هایی که "دمار از روزگار آدم در می آورند" و رو به سوی جاده ای ناپیدا و آینده ای نامعلوم قدم بر می دارم می آموزم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست دارم انجام بدم؛ بلكه در اینه كه كاری را كه انجام می‌دم دوست داشته باشم.

به قول مرحوم قیصر امین پور:

انگار مدتی است که احساس می کنم خاکستری ترم از دو سه سال گذشته ام، احساس می کنم که کمی دیر است دیگر نمی توانم هر وقت خواستم در 20 سالگی متولد شوم، انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است......

پس می گویم: سلام چهل سالگی خوش آمدی به زندگیم

==========

ادمین نوشت1: چون رعایت اصول ویراستاری و املایی هم بخشی از امتیاز مسابقه است،   تمامی مطالب مربوط به «نقطه سر خط» بدون ویراستاری و تغییر منتشر می‌شود.

ادمین نوشت2: این مطلب تیتر نداشت، تیترش را خودمان اضافه کردیم برای خالی نبودن عریضه!

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٢
٢
٠
آیــــــــــــــــی گفتین....40 سالگی سن داغونیه....شیک نوشتین...قلمتآن مستدآم (^_^)
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
سلام دوست عزیز ممنون از لطفتون، مانا باشید:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٢
١
٠
خیلی "دلی" نوشتید و طبعا به دلم نشست... دست مریزاد. کاش بازنویسی نهایی رو به نحوی انجام می دادید که یا یکدست رسمی میشد و یا محاوره. از میانه یادداشت به بعد نوسان داشتید و البته یک گیومه یکطرفه ی باز هم به چشمم خورد و چندین اشکال در فاصله گذاری ها. البته که چیزی از دلنشین بودنِ این دلنوشته کم نکردند... خداقوت :-))
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
ممنون جناب شمشیری قبول دارم نقطه نظرات شما رو چون تجربه اولم بود البته به پای هم گروه عزیزم(گروه نیلوفر آبی) خانم هدی قاسمی نمی رسه . باید پیش ایشون شاگردی کنم:)
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
یه نکته رو باید بگم که دقیقا روز آخری در مسابقه شرکت کردم و قطعنا خالی از اشکال نیست!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٢
١
٠
زهرهههه!! داشتیم؟ تو عزیز منی :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٢
١
٠
اِ .. خانوم محمدی شمایید؟ چه چراغ خاموش و بی صدا! صراحت لهجه م رو ببخشید خواهرجان، خدا قوت :-))
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
اختیار دارید جناب اقای شمشیری شما بزرگوارید.
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
من کلا آروم و بی سر وصدام:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٢
١
٠
آره زهره خیلی آرومه. برعکس من :) :دی
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
:) :) :) هدی عزیزم...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٢
١
٠
زهره جان ... خیلی زیبا بود ... خیلی دلم گرفت ... :(
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
مرسی هدی جان شاید تشویقهای تو اگه نبود در این مسابقه شرکت نمیکردم وقتی نوشته های تو رو می خونم حسی خوبی بهم دست میده عزیز:)
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
چهل سالگی هم یه سنیه واسه خودش یه حس و حال دیگه اس. بین مرز جوانی و مینسالی!
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/١٢
١
٠
خیلی قشنگ بود. چهل سالگی تان پر از اتفاق های قشنگ ((:
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
مرسی دوست عزیزم............:)
Z_MAHBOOB
Z_MAHBOOB
٩٤/٠١/١٢
٢
٠
سلام دوست عزیزم ایشالا عمر پر عزتی داشته باشی متنت خیلی زیبا بود و خب مثل بعضی دوستان(خودمو میگم هاااا ) یکسری اشتباهات نوشتاری داشتین: حتی از "همون" نوجوانی تا حالا که زنی میانسالم... همون بین متن نگارشی به صورت گفتاری اومده در اینجا هم همینطور: كاری را كه انجام می‌دم دوست داشته باشم. امیدوارم به منم سر بزنی و راهنماییم کنی چون اولین بارم بود D:
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
١
٠
ممنون از لطفت دوست عزیز. حق با شماست:)
fouladi
fouladi
٩٤/٠١/١٢
١
٠
سلام، با اینکه من 40 ساله نیستم ولی به نظرم متن زیبایی است.
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
مرسی دوست عزیز از اظهار نظرت:):)
آذر صدارت
آذر صدارت
٩٤/٠١/١٢
٢
٠
چه بانمک که اینجا از چهار تا چهل ساله رفت و آمد دارن! تولدت مبارک. گذر عمر، به خصوص اگه دستاوردِ ملموسی نداشته باشی، می تونه گاهی آسمون دلت رو ابری کنه. زن های زیادی رو دیدم که بعد از عبور از سی، شب تولدشون آروم و متفکر بودن. انگار سوختن شمع های روی کیک، اون ها رو به یاد فرصت های از دست رفته می ندازه... چهل سالگی باید سن عجیبی باشه. دیگه اونقدر جوون نیستی که صبح ها به امید یک آینده بهتر از خواب پاشی و اونقدر تجربه داری که بدونی آسمون همه جا همین رنگه. انگار هر چی باید از زندگی بفهمی و ببینی رو دیدی و فهمیدی و از این سن به بعد، هر حسی که تجربه کنی، نسخه ضعیف تر تجربیات قبلیه...
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
مرسی آذر جان، دوست عزیزم واقعا هر دل چهل ساله ها رو زدی مخصوصا اگه از جنس زن باشن و با روحیه ای لطیف و زودرنج:):):)
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
عذرخواهم منظورم حرف دل بود نه هر دل:) اشتباه تایپی بود
صدیقه حسینی
صدیقه حسینی
٩٤/٠١/١٣
١
٠
سلام... یادداشتی با موضوع تغییر در سن! که از همان ابتدا قضیه رو لو می ده هرچند که این نه حسنه نه ایراد فقط یه نکته ی کوچولوئه که رعایت کردن و به موقع رو کردنش می تونه زیرکی نویسنده رو نشون بده ... تا جمله ی "به خصوص دل نوشته ها که اول فقط برای دلتنگی بود" زبان یک دست جلو میاد اما بعد می نویسید "همون نوجوانی"... کلمه ی همون به جای همان توی این جمله اذیت می کنه و این که توی این جمله مستقیم می گید حالا که زنی میانسالم ... من فکر می کنم در پاراگراف قبل می شد زن بودن راوی رو با جزیی تر شدن توی تغییرات مثلا کمد لباس ها و همون دوست ها نشون داد ولی خیلی کلی نوشتید و رد شدین... و اما از این پاراگراف به بعد کاملا با زبان دیگه ای رو به رو هستیم ترکیباتی مثل "امواج سهمگین زندگی" و "رو به سوی جاده ای ناپیدا" و ... رو بارها و بارها در متن هایی که سالها پیش به اسم متن ادبی نوشته می شد دیدیم این ترکیبات جدا از این که واقعا تکراری هستند و حالت شعاری و کلیشه ای به متن می دن و مخاطب حس می کنه بعد از این کلمات قرار هست نصیحت بشنوه این کلمات واقعا پتانسیل استفاده ی تازه هم ندارند و کمکی به متن نمی کنند جز این که برای ما یادآور نوشته های دیگه باشن ... و کلا پاراگراف آخر به همین منوال نوشته شده ... بهرحال ممنون از شما و یادداشتتون امیدوارم بعدها بیشتر از هم بخونیم دوست عزیز همیشه هاتون موفق
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
دوست عزیز خانم صدیقی مرسی از نقطه نظرات مفید و بجای شما! قبول دارم نوشته ارسالی خالی از اشکال نیست باید با مطالعه بیشتر و دقت در رعایت نکات ادبی متنی را نوشت همینطور یکدست نوشتن خودش یه حُسنه چراکه مخاطب رو دچار سردرگمی نمی کنه که نویسنده داره کتابی حرف می زنه یا عامیانه! بهرحال همانطور که در پستهای قبلی و در پاسخ به دوستان نوشتم تجربه ای در نوشتن نداشتم و دقیقه 90 مطلب را ارسال کردم. بازم از لطفت ممنونم:):)
ramin m
ramin m
٩٤/٠١/١٣
١
٠
بسیار زیبا امیدوارم همیشه سربلند باشی
z_mohammadi
z_mohammadi
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
ممنون از اظهار نظرتان! مانا باشید.....:):)
mlk
mlk
٩٤/٠١/١٨
٠
٠
نظرم در رایظه با گزینه 10-احساس همدردی دارم.از درون دلم صحبت کردی .کاش میشد صدها درد نگعته راهم بازگو میکردی.
شیما
شیما
٩٤/٠١/٢١
٠
٠
تلخ اما زیبا و کاملا صادقانه.بشدت تحت تاثیر قرار گرفتم.ممنونم دوست عزیز.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨