آنچه بر ما گذشت...
روایتی از پشت صحنه ائتلاف فَکّین

آنچه بر ما گذشت...

نویسنده : ماگزیلا جمجمه ای

قبل از عید یک دنیا برنامه برای تعطیلات ردیف کردیم! از سفر به جزایر لانگرهانس، شکار دلفین در رودخانه می‌سی‌سی‌پی تا اکتشافات ناتمام‌مان از جمله پیوند خربزه و قارچ و استخراج چرم  سوسمار مشهدی. در رویاهای‌مان غوطه می‌خوردیم، و هر روز هدف‌ها و برنامه‌های‌مان را مرور می‌کردیم که مبادا دانه‌ای جا بیفتد! 

تا این‌که یک روز سرد زمستانی که مغزمان یخ زده بود، وقتی سایت را باز کردیم تا متبرک وجودمان شود. برقِ «مدیر سایت جیم بشوید!» چشم‌مان را گرفت. مثل سحر و جادو شده‌ها خام شدیم و با وعده‌های تبلیغاتی، دامن از دست‌مان برفت! و تالاپ در دام افتادیم.

 

تکیه بر تخت سلطنت جیم

در خیالات، خودمان را مدیر سایت جیم می‌دیدیم، با جلال و جبروتی خاص وارد دفتر (قلمرو به ظاهر فتح شده خودمان!) شده، با شکوه بر تخت نشسته و تاج طلای مدیریت بر سرمان می‌گذارند و با نی شیر موز دهان‌مان می‌کنند! سفارش شیشلیک به عنوان نهار می‌دهیم و با پر طاووس بادمان می‌زنند! و هی می‌گویند «کم و کسری نباشد؟ خلاصه که با ما تعارف نکنید یک وقت عالیجنابان، ای به قربان سرهایتان!» (کلی هم جان نثار داریم که ای آلبالو ای شفتالو می‌کنند!)

این رویاهای خوش و این واقعیت که بعدها آوار شد بر سرمان که مدیریت رفته پی خوشی خودش و ما از همه جا بی خبرها (همین کاربران دنباله نخود سیاه برو مثل خودمان را عرض می‌کنم!) باید زیر بار مسئولیت کمر خم کنیم، با بیدار خوابی چروک و زشت بشویم و پای این مانیتور سوی چشمان‌مان برود و دست‌های‌مان پینه ببندد! و تازه هیچ پورشه‌ای هم به عنوان هدیه در کار نیست ... 

حالا نه راه پیش هست و نه راه پس! دست تقدیر چگونه ما را با چه کسانی هم گروه کرد (هان ای دل عبرت بین!) و سپس ائتلافی که تاریخ به عمرش دیگر نخواهد دید !

اولین صورت جلسه ائتلاف ماگزیلا و مندیبل؛

اولی هنوز نیامده به در گیر کرد (دختر مشرقی) و کلا تا انتها با خودش درگیر بود! یکی‌مان هم به ویندوز وبا گرفته‌ی لپ تاپش مشغول بود (سحری). دیگری روی میز آقای موسوی خلاصه برداری می‌کرد (پریسا). نفر دیگر که هنوز روی صندلی ننشسته بود، نه سلامی، نه علیکی، شروع کرد خرچ خرچ، نه یکی، نه دو تا بیسکوییت‌ها را طوری خورد که به هیچ کس پودر تهش هم نرسید (قضاله). نفر آخر هم روی میز تمثال گری می‌کرد و شعر می‌نوشت (شاهدخت). سپاس خدای را که همتا و دایناسور غایب بودند! وگرنه در ویرانه‌های بر جای مانده از جیم باید چادر می‌زدند و هفته نامه چاپ می‌کردند !

 

شگفت انگیزان واقعی:

یک گروه متشکل از 8 فروند نبوغ کشف نشده (که خداوند دایناسور را همگروه گرگ بیابان نکند آمین!)

سحری، همشاخ [همتا و شاهدخت]، دایناسور، پریسا، قضاله، دختر مشرقی، وصال.

وصال که از همان ابتدا که هم گروهی‌های خودش را شناخت به طرز عجیبی ناپدید شده و هم اکنون از او فقط یک نامه خداحافظی برای‌مان به جا مانده، بعضی او را گریبان چاک داده، راهی بیابان‌های صحرای سرخ دیده‌اند و گاها هم در افق رویت شده است! (العهده علی الراوی) 

قضاله هم پس از خوردن آن بیسکوییت ها دیده نشده است! (در دفتر جیم بیسکویت شهادت موجود است.)  از یابنده تقاضا می‌شود در صورت رویت، ایشان را به اولین صندوق پست بیاندازد همگروهی‌هایش نگران هستند. (زنده می‌خاهیمش!)

دختر مشرقی کنکور داشت و ما هم دلمان به حال زارش سوخت و وظایف مورچه‌ای را بر عهده‌اش گذاشتیم، بدانید و آگاه باشید در تمام این مدت از درس خواندن به این بهانه جیم زده است! (بماند از این که رشته ریاضی دو تا به علاوه، منهاست و درس خواندن نمی‌خواهد!)

دایناسور هم وظیفه خطیری بر عهده گرفت: «شما کار کنید من به جای شما تغذیه میکنم!» و اسمش را تزئینی در گروه‌مان استفاده کردیم و در حقیقت خودش هیچ خاصیتی نداشت! فقط خواستیم پزش را بدهیم که در گروه‌مان دایناسور داریم! (بهتر بگویم هیچ گروهی راهش ندادند و ما دلمان سوخت)

پریسا وظیفه عکس و کلیپ را بر عهده داشت و با جدیتی تمام فاتحه عکس را می‌خواند. وی از همان کودکی علاقه‌مند به عکس دسته جمعی و ترول بوده و الان این عقده فوران کرده است!

همشاخ همه کاره بودند، می‌نوشتند و گزارش‌های نویسنده‌ای که در بخوانیم و بنویسیم می‌لنگید را تصحیح می‌کردند و پوستر می‌کشیدند و من (سحری) هم مثل آچار فرانسه، گاهی طنز نویس و گزارش نویس و اغلب پوستر و نقاشی بکش می‌شدم!

 

و شد آن‌چه شد...

کار گروه مندیبل با شب زنده داری‌های ما به اتمام رسید. ساعت 4 صبح و چشم‌های قرمزمان پای لپ تاپ، لب و لوچه آویزان! و تایید تخته تا آخر شب، همشاخ نفس‌های آخرشان را می‌کشیدند و من درگیر جان هفتمم بودم که به حضرت عزرائیل تقدیم کنم یا نه ! 

بعد از مندیبل تک تک به غلط کبیره خود اعتراف نموده و استعفا از ماگزیلا را با کمال میل تقدیم کردیم. از بخت بد ما قبول نکردند و با وعده‌های سر خرمن (پورشه) خام شدیم. و باز برنامه ریزی، با گروهی که نصف‌شان را آب برده و نصف‌شان را هم خواب!

پت و مت وار شروع به کار کردیم. گاهی قربان صدقه هم می‌رفتیم و گاهی به سر و کله هم می‌زدیم و موهای هم را می‌کشیدیم!

در نهایت با خرد جمعی و امدادهای همگانی تهیه و تنظیم مطالب‌مان به اتمام رسید، صبح روز چهارشنبه به امید پیروزی قدم در دفتر جیم نهادیم و ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
faride
faride
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
این عکسه کجای دفتر بود؟؟چرا من ندیدم؟! -___-
par!sa
par!sa
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
اتاق اقای عامله :دی اونجارم فتح کردیم خخخ
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خیلی اتاق دنجی بود :/ توش درخت چنار داشت ! حوض داشت ! اصن یک دنیایی بود
faride
faride
٩٤/٠١/١٢
٢
٠
من هم نقشی شبیه داینی داشتم در گروه شنگرفی ها! خیلی هم وظیفه سختی بود...ســــَخت ! -___-
s_a
s_a
٩٤/٠١/١٢
٢
٠
درک نمی کنن دیگهههههه D:
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
الان من چی بگم خب؟فقط میتونم بگم کیف کردم..حسابی هم کیف کردم و به احتمال زیاد بعدا دوباره و سه باره هم میام و این گزارشو میخونم ^___^
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٢
١
٠
عجب طنز قشنگی نوشتید! خداوکیلی کیفور شدم! هر یکی دو خط در میون، یکی دو نکته انفجاری رو کردید که واقعا و عمیقا منو به خنده وا داشتن! مرسی... خیلی مرسی. // (فاصله گذاری ها و املای درستِ "میخواهم" رو هم یواشکی داخل پرانتز میگم فقط واسه اینکه نگید فلانی اونقدر خنده ریسه رفت که ندید! :دی)// جدا قشنگ بود و عکس هم خیلی هوشمندانه کار شده بود. یک فضای اکتیوِ کاری با سانسورِ منطقیِ چهره ها. چقدر خوبه که از این خلاقیت ها داشته باشیم و البته چقدر خوب تر میشه اگر کلا سانسور نداشته باشیم! اما خب کاملا قابل درکه. تا اینجا فکر کنم فقط گروه درنانهنگ طی عملی کاملا انتحاری سلفی منتشر کردند! که به گمونم پربازدیدترین عکسِ گالری های این چند روز هم شد! در عین حال برای این "قلم جذاب" و این "خلاقیت عکاسی" دست مریزاد... کیفور شدم :-))
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
ممنونم که کاره صعب املای درست رو درک کردید :/ عکسشم اقای وکیلی گرفتن :| ما کلی عکس داشتیم که حوصله انتشار نداشتن :)))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خدا خیرتون بده.... مرسی که اسرار پشت پرده ی این مسابقه ی خووفناک رو برما آشکار ساختین...مرســــــــــــی....خیلی شیک فهمیدیم چی به چی بود :))))))))))
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
آقای وکیلی رفتن کجا این عکس رو گرفتن آیا؟؟؟؟D:
par!sa
par!sa
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
از بالای در گرفتن :| یهویی بود :| خخخ
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
زیبا نوشتی سحری:)))
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
تشکر :) البته نصفشو قورت دادیم :))))
zahra_kh
zahra_kh
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
تک خورا پیتزا با نوشابه خوردن بعد عکسشو واسه ما میذارن :| اصن حقتون بوده هرچی شب بیداری کشیدین :)))) با تشکر از گزارش :)))
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
اگه بقیه عکساشو منتشر میکردن میفهمیدی که کوفتمون هم شد ! پیتزای من که هنوز نیومده چپه شد رو چادرم بعدشم پخش زمین شد رفت لا پرزای موکت اصن با موچین نشستیم جمش کردیم =))))))
zahra_kh
zahra_kh
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
آخ آخ اصن دلم کباب شد براتون ، حرفمو پس میگیرم :))))
Niva
Niva
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خخخخخخ بر ما هم از این سختی ها گذشت :)) البته من خودم غیبت زیاد داشتم:)).. خدا قوت دوستان
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
بچه ها در حال فرار وانکار هستن ! :))))
vesal
vesal
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خسدددددددده نباششششییییین:)........عیبی نداره بزرگ میشین یادتون میره:دی
ماگزیلا
ماگزیلا
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
مفقود شده مون پیدا شد :)))
par!sa
par!sa
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
سحر اشتبا گرفتی خخخ این وصال،اون وصال نیس:دی
همتا
همتا
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
میگم سحری اون پیتزاهایی که رو موکت ریختو گذاشتی تو یخچال دفتر که بعدا بخورن دوستان ؟=)))
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خیلی طبیعی چیندمش! شک نکن میخورن :)))) امیدوارم بعد خوردن این کامنتا رو بخونن =)))
par!sa
par!sa
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
=))
par!sa
par!sa
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
طی اخباری ک من بدست اوردم نخوردن =))
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
یکی شم دهنی پریسا بود خیلی طبیعی :/
ماگزیلا
ماگزیلا
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
نه نبود اون اضافه اومده بود حیف شد خخخ
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
اقا این تبعیضه..برا گروه اینا پیتزا خریدن واسه ما هیچی ندادن که هیچ رامونم ندادن دفتر:))خخخ میگفتن شما ها خیلی بزرگوارید تو جیم جا نمیشین:)سندشم هست که ما خیلی بزرگواریم:) (ستاد جنگ روانی عقاب ها)
m-nik110
m-nik110
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خخخخ ما هم باید یک گزارش از پشت صحنه شنگرفی ها بنویسیم خخخ سوتی ندادین که یکم از سوتی هاتونم مینوشتین خخخ
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
نصفش پریده :))))
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
:/
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
چیه؟ نکنه میخاین نمره بدین؟ =)))
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
وجدانی نمره بیشتر از 0 برای این همه زحمت میخواهید:))خخخ
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
از شما نه ! :)))
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
برای زحمتتون نمره 0 میدم..واسه مطلبتون 7 میدم چون روشنگری کردین:)
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خدا را شاکرم که من تو این عکس نیستم =))))
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
شما در حال پیدا کردن فرق بین استخوان دست و پا بودید:)))خخخ
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
حیف وقت گروه ما پر بود والا کمک رسانی میکردیم:)ماها خیلی خیر خواهیم:)مدیریت ما عقابها خیلی قویه:)اصلا مدیریت رو از روی ما ساختن
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
حالا غصه نخورین ! ما هم کمک نمیخاستیم :)))
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
روایت داریم بچه های حلال احمر عقاب ها به بعضی گروهها کمک کردن:))
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
اقا پشت صحنه هامونو بنویسیم وحشت میکنین..از اینکه یهویی سانسورمان کردن...یهویی دیر اکانت بهمان دادن..یهویی موقه جلسه گروه ما همه جلسه داشتن.....و ببینید کفایت گروه ما را که با هیچی همه چی ساخت....و ببنید کفایت را که بعد از سانسور شدن شدید مطالب ما مطلب جدید در عرض چند دقیقه رو کردیم و موجب فراری شدن بچه های بالا شدیم:)
همتا
همتا
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
اکانتو که باید خودتون می ساختین کسی نباید بهتون می داد ! ما اکانتمونو دو روز پیشش ساخته بودیم مثلندش :)))
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
در اخرین ساعات بود که تصمیم گرفتیم عکسهای ابداعی بگذاریم..و شروع به جنگ روانی کردیم...چ برنامه ها داشتیم..مسابقه چهارم که حیلی خفن بود در راه بود که به خاطر هوش و زکاوت کاربران در پاسخ گویی و این که خیلی مسابقات طول کشید نشد ان بزرگ را رو نمایی کنیم....
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
پشت صحنه تون جاش اینجاست ینی؟ =))))
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
دارم درد دل میکنم:(((
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
سفره دلتونه الان؟ :))) پهن کنین ! عب نداره !
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
اقا کوچه وا کنین میخواییم سفره بندازیم...یالا:)
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
حالا این پیتزا رو کی گرفته براتون؟؟
ماگزیلا
ماگزیلا
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
آقای نص !!! والا پول این پیتزا ها رو خودمون دادیم خودمونم خریدیم تازه ما واسه آقای وکیلی هم خریدیم خخخ ( البته پولشو گیریفتیم ازشون ^___^ )
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
اقا رو کنین:))ما نمیگیم به بقیه:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
واقعاً خسته نباشید ، همینکه سعی کردین با گروه درنانهنگ رقابت کنید ، خودش یه دنیا نیاز به تلاش و زحمت داره و البته کلی هم تقدیر ، واقعا ، هیچ چیز از ارزش های این تیم کم نمی شه ، و این همه تلاش جای تشکر داره ، من به نمایندگی از بچه های تیم از گروه دکترا + همشاخا + دایناسور تشکر می کنم :)!
ماگزیلا
ماگزیلا
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
ممم ! دس شما هم درد نکنه ! مهنتس مشرقی رو یادتون رفت :))))
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
اقا از دوستان پشت پرده هم تشکر کن:))خخخ
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
درنا نهنگ هم همینکه سعی کرد با ائتلاف ما رقابت کنه خودش یه دنیا زحمت و تلاش بود :) گروه شما هم خسته نباشن :) تشکر متقابل :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
آهان + مشرقی ها :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
+ همونی که محمد حسن گفت :)
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
آقای نص خخخ
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
یک سوال فنی ؟؟؟ایا ممکنه ناخوداگاه اقای وکیلی یا موسوی بیان اول بشن و جایزه ما رو بگیرن که ما جنگ روانی بر علیه اوشون هم اجرایی فرماییم:))خخ
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خیلی دغدغه مندین :))))
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خیلی:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
:) ! قلم شما هم مستدام ، روان ، و کاملا ً هوشمندانه و منطقی :)!
سحری :)
سحری :)
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
تشکرات :)
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
پیتزا بسیار مضره..از دکترا بعید خوردن این چیزهای بد:)
ماگزیلا
ماگزیلا
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
آدم گشنه سنگم می خوره خخخ
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
انقد بدم میاد از کل کل های اینجوری..خب یهو یکی ناراحت میشه این وسط..هی در لفافه به هم چیز نگین :(
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠١/١٢
٣
٠
سخ نگیر دلبندم!شوخیه اینا همه:))))
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٤
٠
والا اگر دوستان جنبه نداشته باشن این طوری نمینویسن..نگران نباشید..بچه های جیم ته جنبه هستن..عه اونا چرا همو دارن میزنن:))اقا همو ول کنین
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
واقعا ؟ :-/ ..اگه اینجوره که عب نداره پس ^___^
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
:))))
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
اون دوتایی ک روسری هاشون مثه همه همشاخن؟؟!!:دییی از پیتزا پیتزا،پیتزا گرفدین؟؟مرفه های بی درد!!:|
ماگزیلا
ماگزیلا
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
هاع باریکلا ! :دی خخخ عاره جای شما خالی ! ^_^
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
عه یس راس میگی خخخ
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
واقعن دفتر جیمه اینجا؟؟خخخخ بش نمیخوره!خیلی مرتبه!!:دییی
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
این اتاق گوشه است از در که وارد میشین دومین در سمت چپ
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
کی ادرس خاس حالا؟؟!!خخخ
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
پس برین..از در دفتر که وارد میشین دومین در سمت راست...اونجاست(اونجا شیر نگهداری میکنن)
arwen
arwen
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
با توصیفات آقای صبا من فکر میکردم وسط کویر یه جا چادر زدن این طفلیا.اما ظاهرا که وضعیت بهتره
همتا
همتا
٩٤/٠١/١٢
١
٠
روز خوبی بود و مسابقه خوبی هم :) همه گروه ها موفق باشن ایشالا ! هدف دور هم بودن و همکاری و همدلی بود که به حمدلله حاصل شد :دی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
همتا خودتی ؟ :دی
Mahboubeh-A
Mahboubeh-A
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
اگه اسم گروهتونو میذاشتین "غارتگران" یا مثلا "گشنه ها" هم خوب بودا !! خخخخخخخخخخ / خسته نباشین :))))
ماگزیلا
ماگزیلا
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
:|
خاصـ استم
خاصـ استم
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خخخخ اخه دلم سوخت خو یه زنگ میزدین بیام کمکتون؟!!:دی خدا قوت
Cold
Cold
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
=)))))
s_a
s_a
٩٤/٠١/١٢
١
٠
نه نه نهههههه... تکذیب می نمایانم :دییییی
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
کلی خندیدم. دمت گرم سحری :)) خیلی بامزه بود. :)
arwen
arwen
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
خب واقعا خسته نباشید خودتون همکاراتون و گروه وعده دهنده کلی خندیدیم اما از حق نگذریم وقتی شما مسئولیت یک سایت را برعهده میگیرید که فعالیت درش بالا هست و علاقه مندانش زیاد اصولا باید خواب و خوراک رو بی خیال شوید.این رو خوب درک میکنم پوست ادم کنده میشه سرش و یک سوال مسئول تایید پستها اینجا کیه دقیقا؟ من الان سه هفتس سه تا پست تو اب نمک دارم اون پورشه رو به اوشون ندین راستی اون نوشته هایی که ما از آقای صبا میخوندیم دفتر جیم رو طوری توصیف میکرد که انتظار ترکیدنش رو داشتیم اینجا که باغه به قول خودتون چنار هم داره واسه سیزده به در p.s آقایون خانوما این مسابقه نتایجش چی شد؟ مسابقه نوروزی جیم برای نویسندگان رو میگما.من هر روز دنبال مطالب ملتم اما نصف مطالب رو هنوز ندیدم
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
هر روز 9 تا مطلب میاد برا مسابقه ان دیگه :دی ..از 5ـم شروع شده و 15 ـم تموم میشه
arwen
arwen
٩٤/٠١/١٣
١
٠
میدونم عزیز مشکل اینه که من هنوز کار خودمو ندیدم توش البته نه که مایه آبرو ریزی نباشه ها اما کنجکاوم در مورد یکیش نظرات دوستان رو بدونم
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
ایشالا امروز فردا میادش. نگران نباشید. چون دو سه تا از متن هاتونو که قبلا خوندم قلم قوی داشتید. مگر اینکه موضوع خوبی رو برا نوشتن انتخاب نکرده باشید که ایشالا اینطور نباشه
arwen
arwen
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
شما لطف دارید اما انصافا سطح کار دوستان خیلی عالی بوده و موضوعاتشون صد درصد بهتر اینه که کلا امیدی نیست
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠١/١٣
١
٠
دکترای مملکت به همه میگن نوشابه ضرر داره حالا خودشون.....نچ نچ نچ الحق که تقلبی هستین خخخ
Vania
Vania
٩٤/٠١/١٤
٠
٠
به به پشت صحنه هاتون مستدام!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨