من برای رازم اسمی گذاشته‌ام / وبگردی

من برای رازم اسمی گذاشته‌ام / وبگردی

نویسنده : ماگزیلا جمجمه ای

امروز...  امروز اتفاقی افتاده بود. اتفاقی که راز من بود و نمی‌توانستم در گوش هرکسی بگویمش. رازی که می‌خواستم در مقابلش مثل همیشه نباشم. مادرم را صدا نزنم توی اتاقم. به خواهرم تلفن نکنم. می‌خواستم همان‌جا توی سینه‌ام بماند و اسمش را بگذارم؛ راز سر به مهر من.

شیخ بهایی را بالا می‌رفتم. زندگی در همه‌جای خیابان در جریان بود. آدم‌ها را می‌دیدم که هرکدام‌شان به سمتی می‌رفتند. تنهایی یا دو نفره، چند تایی یا یک نفری با بچه. به همه‌شان نگاه کردم. بعضی‌ها می‌خندیدند و بعضی‌ها شاد بودند و لابد هرکدام‌شان، توی دلشان رازی داشتند. شاید هم مثل من بودند؛ عادت داشتند رازها را از راز بودن در بیاورند. شاید خیلی‌های‌شان یک مریضی بد داشتند، می‌دانستند زندگی مشترک‌شان رو به نابودی‌ست، توی قرعه‌کشی مبلغ زیادی را برده بودند یا ویزای اقامت‌شان در کشوری دیگر آمده بود. شاید همه‌ی آن‌ها این اتفاق‌ها راتوی دل‌شان پنهان کرده بودند. شاید ماجرایی بود بین خودشان و خودشان و امروز که با من در خیابان شیخ بهایی شریک بودند، به رازشان فکر می‌کردند. به لحظه‌ی برملا شدنش. به وقتی که همه ساکت می‌شدند و تنها کسی که حرف می‌زد، آن‌ها بودند...

امروز دنیا پر از رازهایی بود که برای همه‌شان به اندازه‌ی کافی جا بود. خیلی‌های‌شان تا آخر عمر یک جایی پنهان می‌شدند. تبدیل به هیچ جمله‌ی خبری‌ای نمی‌شدند. تبدیل به ماجرایی نمی‌شدند که دهان به دهان می‌گشت و همین خیلی خوب بود. یک اتفاق تکی بین تو بود و آن راز.

امروز من یک راز داشتم. وقتی سوار ماشین شدم، سرم را به شیشه چسباندم و آرزو کردم کار دنیا به جایی نکشد که مجبور شوم کسی را صدا بزنم و بگویم: ببین من توی دلم یه راز دارم.

http://zitana.blogfa.com/post-597.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
رازها دردناک اند...
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
رازی که همدم شد :-/
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
فلسفه جالبی مطرح شده بود... در کنارش این تئوری میگه که: کاش یکی پیدا بشه که بتونم رازهام رو بهش بگم...! :-))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
موافقم...منم همش منتظرم یکی پیدا شه رازهامو بهش بگم....درحالی که برای مسکوت موندنشون حتی بهشون فکرم نمیکنم...
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
مرسی گروه ماکزیلا ...شیک بودش...وبگردیهاتون مستدآم (^_^)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
مرسی :)
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/٠١/١٣
٠
٠
اره خب گاهی راز ها رو سر به مهر دوست تر دارم. :) مرسی :)
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات