زندگی با طعم تغییر در 15 روز
برگزیده‌ مرحله اول مسابقه نقطه سر خط

زندگی با طعم تغییر در 15 روز

نویسنده : aban_y

به واسطه اتفاقی که برای من رخ داده سعی کرده ام تا عادات و برخی از اخلاق هایم را تغییر دهم،سعی کنم به گونه ای دیگر رفتار کنم،زندگی کنم.یکی از تاثیرات قبول این تغییر تدریجی، احساس یک عشق بی پایان به خانواده ام بوده است،وقتی انسان قبول می کند که تغییر کند در هر چیزی؛ در واقع دریچه هایی از مفاهیمی را به روی خود می گشاید که تا کنون نسبت به آن ها بی توجه بوده است. ماجرا ی تغییر من از این قرار است که چند وقتی بود که نمی توانستم وسایل را هر چند سبک و کم وزن زیاد در دست خودم بگیرم،یا آن ها را با خود حمل کنم، دید چشمانم ضعیف شده بود،سرگیجه داشتم،زود احساس خستگی می کردم،دستانم مرتبا سرد می شد و...، به خاطر این نشانه ها به پزشک مراجعه کردم،یک سری آزمایشاتی را انجام دادم که در پی آن تنها دو جمله از پزشک شنیدم: «شما مشکوک به ام اس هستید،برای تاریخ بعدی که 15 روز دیگر است ،دوباره آزمایش ها را انجام دهید.» راستش نمی خواهم بگویم اصلا نترسیدم،اما  در همان موقع به جمله ی دوم آقای دکتر بیشتر توجه کردم،وقتی از مطب بیرون آمدم اصلا یادم نمی آید چه قدر پیاده راه رفتم تمام مدت داشتم به تمام سال هایی که از آن موقع خودم و زندگی کردن را فهمیدم فکر می کردم،ام اس ! راجع به آن مقاله نوشته بودم،دوستی داشتم که او نیز ام اس داشت،ازدواج کرده بود و صاحب بچه نیز بود ،وقتی به خانه رسیدم به مادرم گفتم: «نظر دکتر این است که دوباره آزمایشات را انجام دهم!» ،مادرم در جواب گفت: «ایشالا چیزی نیست دخترم،خیلی بهش فکر نکن؟!» ولی می دانم ذهن مادرم حسابی درگیر بود،رفتم تا درباره ی انجمن ام اس مشهد بیشتر اطلاعات کسب کنم،وقتی عنوانش را تایپ کردم،ناگهان دست از کار کشیدم،به خودم گفتم: «هنوز هیچ چیز معلوم نیست به این زودی خودت را باختی؟!» می دانم هر گره ای در زندگی به دلیلی به وجود می آید،شاید دلیلش این بار فقط خود من باشم،خیلی با خودم فکر کردم،سعی کردم حداقل تا زمان آزمایشات دوم ،برای اطمینان هم که شده خودم را از لحاظ روحی آماده کنم و این نیاز به تغییر داشت و من شروع کردم!یک زندگی با طعم تغییر در 15 روز تا فهمیدن حقیقت،مانند وقت استراحت بین دو نیمه یک مسابقه فوتبال بود!!!

راستش تغییر مفهومی را به من آموخت یا بهتر است بگویم یاد آوری کردکه مدت ها بود به آن بی توجه بودم ؛ مفهوم بودن این که اگر تو اینجا هستی و هر سختی را تحمل می کنی حتما خدا تو را خیلی دوست دارد تو را انتخاب کرده که باشی و بمانی و این بودن ارزشمند ترین نوع وجود است که فقط در شرایطی خاص می توانی آن را بفهمی.

یک هفته دیگر جواب آزمایشات می آیند؛نمی دانم نتیجه چه خواهد بود ولی از یک چیز خیلی مطمئنم و آن این است که من دست از این تغییر تدریجی بر نمی دارم و خدا را بابت این نعمت شکر می کنم.

==============

ادمین نوشت: چون رعایت اصول ویراستاری و املایی هم بخشی از امتیاز مسابقه است، تمامی مطالب مربوط به «نقطه سر خط» بدون ویراستاری و تغییر منتشر می‌شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ف . اُمه طلب
ف . اُمه طلب
٩٤/٠١/١١
٠
٠
داره گریه ـم میگیره ، هرچند نمی شناسمتون :(( چقدر درد داشت این متن :'( ان شاء الله زود خوب شید ... + متن هم عالیُ خودمونی ...
aban_y
aban_y
٩٤/٠١/١١
٠
٠
:)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١١
٠
٠
اینه :) ..مریضی محدودیت نمیاره ..خیلی خوب بود :)
aban_y
aban_y
٩٤/٠١/١١
٠
٠
ممنون :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١١
١
٠
این مطلب یکی از "بهترین های محتوایی" بود که تا امروز خوندم. آیتم های "کشش" و "خلاقیت" رو به خوبی در خودش داشت. شروع، میانه و پایانی متوازن و همسان داشت. کلمه یا اصطلاحِ "گل درشت" و خاصی لابلای این متن وجود نداشت که پررنگ تر از باقتِ یکدستش باشه و این امتیاز خوبیه. در حالیکه نویسنده محترم می تونستند با نام بردن از چهارتا اصطلاح قلمبه پزشکی تو دامِ "شیک نویسی" بیفتند اما نیفتادند و هوشمندانه و صبورانه یک مطلبِ یکدست رو ثبت کردند. البته اشکالات فاصله گذاری و ویراستاریِ زیادی وجود داشت اما بعید میدونم در سایرِ آیتم ها امتیاز کامل رو نگیره این دست نوشته. برای شما بهترین ها رو آرزو میکنم و امیدوارم در لیست نهایی برنده ها قرار بگیرید.. :-))
aban_y
aban_y
٩٤/٠١/١١
٠
٠
بابت نظرتون یک دنیا ممنونم،اشکالاتی که گفتید رو قبول دارم حسابی،از لحاظ ویراستاری حسابی اشکال داره واقعا شرمندم :( ،خیلی خیلی ممنون :)
میرزا
میرزا
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
سلام؛ فقط می تونم اینو بگم که از لحاظ موضوع و چیدن کلمات در کنار یکدیگر حرف نداشت. این مطلب لحظه به لحظه منو همراه خودش داشت و خیلی خوب نوشته شده بود. امیدوارم موفق بشید.
aban_y
aban_y
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
ممنونم بابت نظرتون :)،واقعا متشکرم :)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خیلـــــــــــــــی هم شیک نوشتی :) قلمت مستدآم (^_^)
aban_y
aban_y
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
:)
Z_MAHBOOB
Z_MAHBOOB
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
زیبا بود دوست من ایشالا همیشه سالم و پیروز باشی
aban_y
aban_y
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
نقدی بر تیتراژ پایانی آخر قسمت از این سریال

هشت و نیم دقیقه

٩٥/٠٩/١٨