یک تغییر معمولی
برگزیده‌ مرحله اول مسابقه نقطه سر خط

یک تغییر معمولی

نویسنده : hamid_kh

همه چیز از یک شوخی ساده شروع ، و به یک بی اعتمادی مسخره ختم شد !

چند روز پیش بزرگ شدم !

فهمیدم در این جامعه نمی توان به همه لبخند زد و نمی توان با همه خندید . فهمیدم در دنیایی که نامش را جهان سوم می گذارند نمی شود به کسانی که اسمشان را دوست می گذارند مطمئن بود .

نمی توان با همه شوخی کرد و انتظار داشت همان لحظه آن را برای همیشه فراموش کنند . این مردم منتظر فرصت می مانند تا روزی جبرانش کنند و شاید خیلی کودکانه انتقام بگیرند ، انتقام یک شوخی !

و باید ترسید ! در جامعه ای که همه ادعای روشن فکری می کنند ، نباید روشن فکر بود ، نباید به کسی وابسته شد . باید همان چیزی باشی که خیلی از اطرافیانت از آن متنفرند: «خشک و مذهبی» (و نه اینکه مذهبی بودن بد است ، نه ، بحثش جداست ! )

من تغییر کردم ! از روزی که محرم اسرارم ، وجودم و زندگی من ، کسی که ادعا می کرد مرا میشناسد و به من اعتماد دارد به من بی اعتماد شد ! ( خیلی ساده در عرض 48 ساعت ، و کاش فقط 12 ساعت دیگر زمان داشتم !)

تغییر کردم و دیگر دوست خطابشان نمی کنم ، آن هایی را که دلیل نابودی من بودند . ولی شاید او همچنان آن ها را دوست خود بداند.

من تغییر کردم و عشق خیلی ساده انسان ها را عوض می کند !

دروغ گفتم ... بزرگ نشدم !!!

خوب می دانم که اگر دوباره بگوید «دوستت دارم» دوباره تغییر می کنم ! ( هنوز هم بچه ام !)

من که دیوانه ای بیش نیستم اما متغیر x هم اگر عاشق باشد ، در معادله که سهل است ، در هیچ نامعادله ای هم نمی گنجد !

==========

ادمین نوشت: چون رعایت اصول ویراستاری و املایی هم بخشی از امتیاز مسابقه است،   تمامی مطالب مربوط به «نقطه سر خط» بدون ویراستاری و تغییر منتشر می‌شود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/١١
٠
٠
موفق باشید :)
PDrAM
PDrAM
٩٤/٠١/١١
٠
٠
بسیار زیبا حمید جان
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١١
٠
٠
ملوان حمید خخخخخخ :دی میدونید مشکل از کجاست ؟به نظر من باید دقت کنیم که چه شوخی داریم میکنیم..نباید همه ی حق ها رو به خودمون بریم..چون برداشت همه از یه چیز شبیه هم نیست..ممکنه اون چیزی که شما به عنوان شوخی ازش یاد میکنید برای طرف مقابل خیلی بد به نظر اومده باشه و حسابی ناراحتش کرده باشه..خودم تجربه کردم همچین چیزی رو..به هرچیزی نمیشه یه اسم شوخی زد و بعد طرف مقابل که ناراحت شد بگی شوخی بود..حالا اینا رو در رابطه با شما نمیگم..کلا میگم..اخه خیلی از قهر ها و دعوا ها سر همینه که دو نفر هر دو خوبن ولی چون همدیگه رو درک نکردن و اشتباه با هم برخورد کردن از هم جدا شدن..همه چی بستگی به این داره که ما چجوری حرف بزنیم..حرف باد هوا نیست..
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
زیبا بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١١
٠
٠
موضوع قشنگی رو انتخاب کردید و خوب هم موفق بودید از نقطه A به نقطه B برسونیدش. اون چند تا پرانتز هم ضروری نبودند، خودِ جملات رو با یک ویرگول می چسبوندید به قبلترشون و خلاص! فقط ... فقط... فقط... چی بگم از دست این صفحه کلیدهای بی دقت که توی فاصله گذاری ها با نویسند ها همکاری نمیکنند! موفق باشید دوست خوبم :-))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١١
٠
٠
صفحه کلید خودم هم بی دقته! توی کامنتم "ه" رو از کلمه "نویسنده" خورده و یک آبی هم روش!
ف . اُمه طلب
ف . اُمه طلب
٩٤/٠١/١١
٠
٠
قشنگ بود ... بخصوص خط آخر :)
Z_tofighi
Z_tofighi
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
عذرخواهم. رابطه ی بین جهان سومی بودن و اعتماد توی دوستی ها رو متوجه نشدم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
ها ایــــــــــــــــی بله :)) شیک نوشتین...قلمتآن مستدآم (^_^)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات