گفت و گوی شخصی با «تو»

گفت و گوی شخصی با «تو»

نویسنده : Mostafa_h

من روانشناس نیستم. فیلسوف، آدم شناس یا پژوهشگر هم نیستم. اصولا من انسان جامعه گرایی هم نیستم. منتها، مثل هر انسان دیگری، درباره سایر انسان‌ها -که هرکسی بجز خودم را شامل می‌شود- فکرهایی می‌کنم و معتقدم یک سری خصوصیات و عادات در هر فردی وجود دارند که به هر دلیلی، آن‌ها یا علاقه‌ای به بازگو کردن‌شان ندارند و یا این‌که توانایی بازسازی‌شان را ندارند.

مثلا؛ من فکر می‌کنم هر انسانی در این کره خاکی، هر چقدر هم که خشک و مذهبی باشد، باز هم یک سری امیال و آرزوهای فانتزی در ذهن خودش دارد که هر وقت سرش خلوت است یا هر وقت بدجوری در مخمصه گیر افتاده و می‌خواهد خودش را به صورت روانی از آن حال درآورد، دست به دامن این افکار فانتزی می‌شود؛ تقریبا مثل رابطه یک معتاد با مواد مخدر.

همان‌طور که خیلی از شما نیز نمی‌خواهید راجع به آن «مسائل خصوصی » زندگی خود، که حتی با والدین و خواهر و برادرتان هم حاضر نیستید در میان بگذارید، صحبت کنید؛ من هم نمی‌خواهم چیزی راجع به فانتزی‌های دوست داشتنی خودم بگویم.

هدفم از این نوشته، آن بود که به شما یادآور شوم که اگر هیچ چیز در این دنیا نیست که بتواند حالتان را جا بیاورد، درست به همین منظور است که خداوند ذهنی با قدرت لایتناهی در خیال پردازی به شما عطا کرده تا بتوانید هر از گاهی با فکر کردن به شیرین‌ترین چیزهایی که می‌خواهید، ذره‌ای از غم و اندوه فعلی خود فاصله بگیرید.

چند وقت بود که به آن فانتزی قدیمی و زیبایت نیاندیشیده بودی، دوست من؟ نباید بگذاری کار و مشغله روزانه، چه درسی باشد و چه مربوط به حرفه‌ات، مانع از فکر کردن درباره این فانتزی‌ها بشود.

حالا که داری این متن را به پایان می‌رسانی، پیشنهاد می‌کنم هرکاری که می‌خواستی بعد از این انجام بدهی را یکی، دو دقیقه به تاخیر بیاندازی و در افکار خودت غرق شوی. فراموش نکن این، فانتزی‌ها هستند که خیلی از اوقات تو را سر پا نگاه داشته‌اند.

فانتزی‌های خودت را مرور کن... چیزی هست که از بچگی تا همین حالا دوست داشتی داشته باشی؟ افکار بلند پروازانه! به آنچه که احتمال دارد در این دنیا هم به آن برسی، فکر نکن! به جادوی ذهنت ایمان بیاور! بگذار خیال، تو را با خودش به اعماق ژرف‌ترین دریاها و تا بالاترین ستاره‌ها ببرد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sepide
sepide
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
تخیل واقعا نعمت بزرگیه!!
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
اینجانب موافق این حرف شما هستم :))
sepide
sepide
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
:))
میرزا
میرزا
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
سلام؛ چشم آقا، چشم. حتما به توصیۀ شما عمل می کنم کما اینکه درست هم هست واقعا :)
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
اردر نبود که، آقای میرزا، پیشنهاد صمیمانه و دوستانه بود :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
غرق شدن در رویاها ، حس به غایت زیبا و باورنکردنی به آدم میده، اما برای فرو رفتن در عمق آرزوها و رویاها و درک لذت اون ، پیشنهاد میکنم به دنبال راه و روش اون باشید..... :)
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
منظورتون راه و روش رسیدن بهشونه؟ :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
تقریبا بله .... :)
Cold
Cold
٩٤/٠٣/٣١
٢
٠
چی میخوام که تو این دنیا بهش نمیرسم؟....فهمیدم!...از فردا فکرمو میذارم روش :))
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
واقعن میگم، چی میشه آدم یه مدتی با خودش خوش باشه؟ :)) پ.ن: حالا مسلمه که ما منظورمون افکار مخرب، آرزوهای بد بد و اینجور چیزا نبود دیگه، دوستان متوجه هستن :))
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٣/٣١
١
٠
با حرف شما موافقم . اما اگه به این سوالم جواب بدین و راهنمایی بفرمایید ممنون میشم.اگه رویا مخرب باشه و آدم هم برای رسیدن به این رویای مخرب تلاش کنه چی میشه؟اگه یه ذره نظرتنو رو هم راجع به این قسمت بگین ممنون میشم. موفق باشید
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٤/٠١
٢
٠
خدا به آدما عقل و قدرت استدلال داده واسه همینجور وقتا دیگه، آقای حقیقی :)) تشخیصش خیلی راحته، ولی اگه کسی خیلی دوست داره نظر دیگران رو هم بدونه، میتونه بره مطالبی رو پیرامون احکام قضیه بخونه :))
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٤/٠١
١
٠
بله.ممنون ازتون
sahar_m
sahar_m
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
متن قشنگی بود. البته فانتزی زدن فقط کمک میکنه احساس سرکوب شده کمی از حالت سرخوردگی ذهن کم کنه وگرنه همچنان اون حس پابرجاست :)
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
این نظر محترم است :))
r_zeyghami
r_zeyghami
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
بله درسته نوشته ی شما و فکر شما راجع به فکر کردن بهفانتزی ها.من معتقدم باید آرزوها رو اون قدر مرور کرد تا واقعیت پیدا کنند یا دست کم برامون دلگرمی بیارن.قلمتون مستدام
Mostafa_h
Mostafa_h
٩٤/٠٤/٠١
٠
٠
قلم شما ایضا :) + ^_^
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤