جهان خلاصه‌ای از لبخند توست / وبگردی

جهان خلاصه‌ای از لبخند توست / وبگردی

نویسنده : نخود نخودی پور

دیگر نمی‌شود که بنویسمش. کلمه‌ها اعلام خودمختاری کرده‌اند. رسیده‌ام به جایی که دوست داشتنش یک گره سنگین می‌شود وسط سینه. می‌کوبد. آخ می‌کوبد. من مجبورم کمتر دوستش داشته باشم تا له نشوم. حواسم را پرت کنم که توانم را نگیرد. که چیزی به جز دوست داشتنش باقی بماند. تلاش می‌کنم هر روز یک سنگریزه کوچک از گره وسط دلم کنده کنم که جای نفسم باز شود و بیشتر آماس می‌کند تا شب. احساسات را ولش کنم و سد نسازم، غرقم می‌کند. زورم نمی‌رسد بهش. توانم کفاف نمی‌دهد. حتی گاهی نمی‌شود که نگاهش کنم. صورتش که نزدیک‌ام است، گاهی چشم‌هایم را می‌بندم که برق چشم‌هایش خاکسترم نکند و لعنتی عجیب چشم‌های نافذی دارد.

ماه یک دوره دیگر هم سپری کرد. زمان کمی بیشتر گذشت. شبیه همان نخستین شبی شده‌ام که شوق، تا به صبح بیدار نگهم داشت و هزار ترفند هم هیچ جواب نداد برایم که بخوابم. تفاوتش؟ آن زمان فقط یک مساحت از جانم که دست هیچ کس بهش نرسیده بود را لمس کرده بود و گرمم شده بود حسابی. ولی حالا، تماما میان آتشم.

حروف عاجز شده‌اند از دست‌مان. نه من می‌دانم چقدر واقعا برایش مهمم و نه او جایگاهش را می‌داند. خیلی وقت‌ها توضیح دادنی هم نیست. مجبوریم فقط به همین نشانه‌ها که به بیرون می‌رسد، قناعت کنیم. کورمال کورمال. انگار چشم دیگری برای دیدن نیاز باشد. 

 ==========

منبع:

http://jense-akhar.persianblog.ir/post/1841/

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١١
٠
٠
چه انتخاب خوبی... حس خوبی بهم دادند این جملات... مرسی :-))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
چقدر پاراگراف آخر قشنگ بود! مرسی
میرزا
میرزا
٩٤/٠١/١١
٠
٠
همیشه از خوندن این دست نوشته ها لذت بردم. ممنون از انتخاب خوب شما.
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠١/١١
٠
٠
ممنون از شما و از این انتخاب
Cold
Cold
٩٤/٠١/١١
٠
٠
بسیار نوشته خوب و زیبایی بود...ممنون که لذت خوندنش رو به ما هم دادید...خسته نباشید :)
Vania
Vania
٩٤/٠١/١١
٠
٠
انگار چشم دیگری برای دیدن نیاز باشد. ..هومم چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات