وزن سنگین واژه ها

وزن سنگین واژه ها

نویسنده : N_sf

داستان‌ها همیشه از جایی شروع میشوند! این داستان از آن جایی شروع شد که ما معنی کلمات را نفهمیدیم. از آن جایی که یادمان رفت قدرت این کلماتِ قدرتمند را. یادمان رفت یک کلمه و یک جمله، یعنی یک دنیا حرف! یعنی نه یک معنی، بلکه هزاران مفهوم!

وقتی معنی تنهایی را اشتباه فهمیدیم! وقتی جوابمان خنده بود در برار اعترافِ دوستمان از ترس ِ تنهایی اش! وقتی نفهمیدیم تنهایی، یک معنی ندارد. تنهایی به خودیِ خودش یک کتابِ بی‌نهایت صفحه ایست.

معنی تنهایی را مادرِ دخترِ پنج ساله‌ی ِ هراسان از ترس هم، با ادعای زیادش نفهمید! وفتی دختر با صورتی خیس از اشک از ترس خود گفت، او را در آغوش گرفت و گفت من هستم. اما او نبود. مگر تنهایی فقط وجود جسم فرد است؟ اصلا روح این وسط جایی هم دارد؟ وقتی او نفهمید حتی یک ساعت حضورش از بیست و چهار ساعت ناقابل روزانه اش، چه قدر از تنهایی دخترش کم میکند، تنهایی را خواهد فهمید؟

خیلی از ما، معنی تنهایی را نفهمیدیم، معنی خیلی از کلمات مثلِ عشق!

آن مردِ جوان، همان که مادرش را راهی خانه‌ی سالمندان کرد هم نفهمید! او که نفهمید مادری که ترس از تنهایی تنها فرزندش را دارد، چه قدر با تنها شدن، شکست میخورد، نفهمید مفهوم تنهایی را.

تاریکی، تنهایی، ترس و .... هر روز و هر وقت معنای خاصی دارند. شاید همین کار ما را سخت کرده، همین است که به وجود تیز و با دقت ما نیازمند است! تنهایی، یک مثالِ کوچکِ پر از حرف بود! جمله‌هایِ پر از حرف زیادند، بیداریم؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/٢١
٢
٠
من هم خوابم و هم بیدار!
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٢٢
٢
٠
ممنون خوندی :) بازم خوبه،ولی سعی کن کامل بیدار شی.
v-qavam
v-qavam
٩٤/٠١/٢١
٢
٠
تنهایی دنیایی از حرف ها داره کلی مفهوم داره و واقعا سنگینه
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٢٢
١
٠
بله....ممنون از نظرتون!
Soraya_Sh
Soraya_Sh
٩٤/٠١/٢١
٢
٠
کاش همه بیدار باشیم اگر نه بیدار شویم.
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٢٢
١
٠
کاش... :)!
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠١/٢١
٢
٠
واقعا خیلی هامون معنی تنهایی رو نفهمیدیم .....تشکر بابت مطلبتون
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
و چه قد بده :( خواهش میکنم،و همچنین متشکر از شما بابت گذاشتن وقتتون :)
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٤/٠١/٢٢
٢
٠
به نظر من ما خودمونیم که باید بلد باشیم با تنهایی‌مون چه‌جوری رفتار کنیم، چه‌جوری کنار بیاییم، چه‌جوری ازش استفاده‌ی مثبت کنیم. درسته هیچ‌کس جنس تنهایی نفر کناریش رو نمی‌دونه. جنس تنهایی دوستش رو نمی‌دونه. چون تنهایی به اندازه‌ی هرفرد معانی مختلف و گستردگی‌های خودش رو داره. شاد باشی همیشه(:
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
درسته،ولی یه مادر باید جنس تنهایی بچه هاشو بدونه...منم منظورم همینه دقیقا،اینکه تنهایی به اندازه ی هر فرد معانی خاصی داره و ما باید حواسمون به این معانی باشه...اینکه یادمون باشه جنس تنهایی خودمون با جنس تنهایی اطرافیانمون خیلی فرق داره.و اگه نمیتونیم کمک کنیم،حالشو بدتر نکنیم! همچنین:)ممنون که خوندی الهی بانویِ عزیز!
ZeiNaB_sf
ZeiNaB_sf
٩٤/٠١/٢٢
٢
٠
بسیار لذت بردم،موفق باشی خواهرک!
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/٢٢
٢
٠
مثل همیشه یه یادداشت استاندارد از قلمی توانا.. مرسی :-))
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
ممنون از لطفتون!
آسمانه
آسمانه
٩٤/٠١/٢٢
٢
٠
قشنگ بود و تامل ناک.. متشکرم
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
مرسی آسمانه جان:)
R_ghazi
R_ghazi
٩٤/٠١/٢٢
٢
٠
نه واقعا هيچ كدوممون بيدار نيستيم تا واژه ها رو درست معني كنيم،مرسي جالب بود
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠١/٢٢
٠
٠
متاسفانه بله:(.مرسی از نظرتون.
raha_s
raha_s
٩٤/٠٢/٠٢
٢
٠
اگه واژه ها رو درست معنی میکردیم که الان اوضاع خودمون و جامعمون این نبود ... عالی بوووووود ... لذت بردم بسی :) خوشا به حال شما که این قدر زیبا می نویسید ...
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٤/٠٢/٠٣
١
٠
واقعا:( ممنون رها جان،نظر لطفتونه بانو!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨