ما در رویای دوزخ زندگی می کنیم
یادداشتی از گروه نیلوفر آبی

ما در رویای دوزخ زندگی می کنیم

نویسنده : نیلوفر آبی

بهار، فصل تراکم عطر شکوفه های زردآلوست. بهار، آغشته به عطر شیرین – گس ِ شکوفه های زردآلو پا به زمین مان می گذارد. فصل آواز زنبورکهای کوچیده از پشت پل رنگین کمان. بهار را همه می شناسند از صدای قدم‌های بلورینش. بهار را همه فکر می کنند که می شناسند! بهار، همین فصل عصرهای معطر و عطرهای موثر و باران های بی تعارف، همین فصل موزون عشق آفرین که به دلبرانگی پلک های خمار بنفشه های خمیده زیر چتر شبنم صبحگاهی، لبخند حواله می دهد و بوسه دزدی های پروانه ها از لب نیلوفرها را آبرو می بخشد. بهار ... آری! همین بهار.

این که بهار، دروازه بهشت است یا آب و هوای بهشت هم همینقدر فروردینی ست را نمی دانم اما هرچه هست، مطمئنم که مسیر بهار از جاده های دوزخ نمی گذرد. برای داغواژه ی* وهمناک دوزخ، همیشه داستان هایی بوده و هست؛ افسانه هایی از جنس سوزان آتش، از جنس دود و درد! خندق تبعید و تنبیه مجرمان! اما به باور من، دوزخ، جایی همین نزدیکی ست وقتی دست آموز خشم و حسرت و حسادتیم. وقتی رویاهایمان را با علایق دیگران، تاخت می زنیم؛ آرزوهایمان را به سبک رنسانس ذهن دیگران می چینیم؛ به یک لبخند تصنعی، چه سمرقند و بخاراها که واگذار نکرده ایم؛ چه ترکمانچای ها که باج نداده ایم ... پیمان شکنیم! وقتی موم وارانه* به قالب نگاه و رأی دیگران، دچار و وابسته بوده ایم. وقتی تصویر کم هویتِ خوشایند مردمیم! برای "آنها" کامل می شویم و برای "خود،" ناقص!

دوزخ، ترس از مرگ نیست، ترس از زنده بودن ماست! ترس از زندگی با تمام موهبت رهامنشانه اش. ترس از عروج فواره وار "خود" ی که مَطمع نظر دیگران نیست، که تأیید و پذیرش "تماشاچیان" را به دنبال ندارد، که از بد و خوب حادثه، همان "خود مظلوم ما" ست که شاهپرهایش را به آتش کشیده ایم. که بدجایی از مسیر، اهلی شدیم ... بدجا ... بدجور ...

دوزخ، اگر خوب نگاه کنی، جایی همین نزدیکی ست، همین حوالی عطشناک دل! جایی دور از چشمان مخملی بهار ... دور از آب حیات و دور از زندگی.

================

*پ . ن (1): داغواژه : ترکیب واژگانی داغ و واژه

*پ.ن (2) : موم وارانه : مانند موم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
بی تردید این قلم شاهکارِ خانوم هدی قاسمیه که مثل همیشه ...: عصرهای معطر و عطرهای موثر...بوسه دزدی های پروانه ها از لب نیلوفرها...داغواژه ی وهمناک دوزخ... موهبت رهامنشانه اش... حوالی عطشناک دل!... اینطور سیال و رها ذهن ها رو پرواز میدن ورای روزمرگی ها... مرسی خانوم... مرسی گروه نیلوفران آبی.... مرسی، خیلی مرسی :-))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
:) من ممنونم از شما و حضور گرمابخش و صمیمانه شما. نظر لطف شماست :)
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
الان مسحور قلمت هستم هدی جان صد آفرین :) واقعیت اینه که من هیچ وقت بهار رو زیاد دوست نداشتم شاید چون انتظار ازش زیاده و در حد انتظارم ظاهر نمیشه هیچ وقت :)) این خود ِ گمگشته ! خودی که به خود باور نداره و مقبولیتش رو در مقبولیت دیگران میبینه :) خیلی راضیم ازتون گروه نیلوفرای آبی به دغدغه های بنیادی بشر پرداختید و این یعنی انسان متعالی بودن و شدن !! خیلی مرسی اصلا نمیدونم چی بگم :)) خیلی ذوق زدم :)))
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
لطف داری عزیزم. خوشحالم که پسندیدی و ارتباط برقرار کردی مهساجان. بهار در حد انتظارت نیست؟ 0_o عجب! حضورت مایه دلگرمی ماست مهساجون. منم از حضور خوب و همیشه مهربون تو خیلی خوشحالم ... خیلی :))
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/١٠
١
٠
میدونی هدی صرفا یه احساس ِ شاید مسخره باشه ! ولی بهار که میشه انگار ازش انتظار دارم همه چیز عوض بشه همه چیز خوب تر و بهتر بشه ، اصلا خودم بهتر بشم و تغییر کنم ولی هرسال دریغ از پارسال !! البته خودم باید تلاش کنم ولی من زمستون و تابستون رو ترجیح میدم کلا که تکلیفش با آدم مشخصه ، بهار و پاییز خیلی رنگارنگ و چند رو هستن ، صرفا یه نظر شخصیه و هیچ گونه ارزش دیگری نداره :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٠
١
٠
مهسا اینو نگاه..http://jeem.ir/pagetwo.php?print=3&type=3&id=19194 ..خوبه خودتم گفتی باید یاد بگیری ازشونا..دوباره بخون و به بهار و پاییز بیچاره با چشم بهتری نگاه کن :دی..لیست کارتونا هم میفرستم به زودی..فقط چون زیادن بهتر دیدم که چند تا چندتا بدم بت هردفعه..کتاب تصویری هم هست..تا امشب به دستت میرسه ایشالا :دی
m_fanaei
m_fanaei
٩٤/٠١/١٠
١
٠
آخه تو چقدر خوبی :* سعیم رو میکنم :) لینک رو نمیتونم ببینم :|
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
مسخره نیست ... نظر هرکسی محترم و قابل ارزشه مهساجون. می فهمم ... :)
Zohreh_Sh
Zohreh_Sh
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
"دوزخ، جایی همین نزدیکی ست وقتی دست آموز خشم و حسرت و حسادتیم"ممنونم خیلی زیبا و پرمعنا بود.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
منم ممنونم از حضور و دقت نظر شما :)
بهروز
بهروز
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
سلام خدمت شما خانم قاسمی .تبریک بابته شاهکار ارزشمندتون .امیدوارم همیشه قلم ذهنتون سرشار از مطالب زیبا باشه .
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
سلام به شما :) خوش اومدید. حضورتون باعث سرافرازی منه. براتون آرزوی تندرستی و موفقیت دارم. :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
عنوانش اشناس برام :دی ..هدی این خط " اما به باور من، دوزخ، جایی همین نزدیکی ست وقتی دست آموز خشم و حسرت و حسادتیم " رو با تمام وجود چند وقتیه که حس میکنم..این " به یک لبخند تصنعی، چه سمرقند و بخاراها که واگذار نکرده ایم؛ چه ترکمانچای ها که باج نداده ایم ... پیمان شکنیم! " هم حالمو بهتر کرد..ممنووووووون.خیلییییییییییی ممنووووووووووووون ^______^
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
آشناست؟ :) نمیدونم والا. آره دیگه گاهی خیلی اشتباه میریم فوفانو جان ... خیلی ...
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
اره تو وبت دیدم برا همین اشناس :دی..گاهی که نه..خیلی وقتا اشتباه میریم..ولی همین که بفهمیم راهمون اشتباس و سعی کنیم بهتر شیم خوبه..جالبی زندگی به همینه اصن..هعی اشتباه کنی هی سعی کنی بهتر شی هی اشتباه کنی هی سعی کنی بهتر شی و همینجور هی میچرخه و میچرخه :دی
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
:)مرسی هدی عزیز
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
مرسی فاطمه جان :)
faranak_b
faranak_b
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
باز هم بازی با لغات... زیبا بود. ولی فلسفه ش... به نظر من زمستون دور از برزخه! البته قبول دارم تازگی ها نزدیکش شده گویا :|
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
برزخ؟ یا دوزخ؟ چطور مگه فرانک جون؟
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
بهار رو دوس دارم. خلاص شدن از پاییز دوس نداشتی و زمستان سوز سرما احساس خوبی بم میده. قلمتان مستدام:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
بهار فصل قشنگیه ... همه فصلها می تونن قشنگ باشن اگه "دل" خوش باشه ... مرسی علی آقا :)
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
همینه دیگه این روزا با این وضع کسب و کار دل هیچکس خوش نیس. با اومدن پاییز این گرفتگی دل آدم بیشترو بیشتر میشه
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
عالی:)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
:) مرسی
Vania
Vania
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
وسه دزدی های پروانه ها از لب نیلوفرها را آبرو می بخشد! نچ نچ کارای منشوری!خخخخ//تااینجا که فعلا پاگراف اولتون منشوری بود خخخ
Vania
Vania
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
*بوسه
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
خخخ بهاره دیگه :دی
Vania
Vania
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
خیلی قشنگ و سیال و روون بود.آدم رو با خودش می کشوند خط به خط..و چه جالب همسو با اون انجمن آزاد باش بود..اینکه خودمون باشیم و بخاطر دیگران و اونطوری اونها می پسندن نباشیم که این میشه دوزخ//حتی ما خودمون که هیچ همین بهار زیبا و دلکش و پر از عطر رو هم گاهی دوزخ می کنیم وقتی یه کم هوا باب طبعمون نباشه یا بهار اونطوری نباشه که ما میخواخ=هیم..باشد که خودمون رو پیدا کنیم و خودمون باشیم با همه ی نقص ها و کنار همین ها خودممون رو کامل کنیم.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١٠
٠
٠
واااییی ممنون از این همه دقت نظرت وانیای عزیز :))) تو اولین کسی هستی که ارتباط معنایی انجمن امروز و این متن رو درک کردی! خیلیییییییییی ممنونم از این روح حساس و هوشیار تو :) نمیدونی چقددددر منتظر بودم یکی این رابطه رو پیدا کنه و بفهمه. ممنون. ممنون// دقیقا مشکل همینه که خودمون رو گم می کنیم و پیداکردنمون سخته. بازم ممنون عزیزم :)
saleh
saleh
٩٤/٠١/١١
٠
٠
خدای من چقدر این متن خوبه، من با اجازه ی شما سیو میکنمش تا چند بار دیگه بخونم. الان هیچی دیگه ندارم بگم:) . راستی خانوم قاسمی اگه این متن رو هر جای دیگه ایی هم میخوندم با اطمینان میگفتم کار شما هستش،شاهکاره...
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
ما از دیروز صبح منتظرتون بودیم آقاصالح! ولی بازم مرسی که خودتونو رسوندید :) اگه فرصت داشتین به بقیه مطالبمونم سر بزنید. خوشحال میشیم :) // خوشحالم که پسندیدینش.
saleh
saleh
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
خیلی ممنونم از محبتتون. خیلی ناراحتم که زیاد روز گروه شما حضور نداشتم. اما همه ی مطالب رو خوندم. چیزی نمیتونم بگم به جز اینکه گل کاشتین. واقعا از طرف من یه خسته نباشید به کل گروه بگید. عالی بود خانوم قاسمی. عالی...
Cold
Cold
٩٤/٠١/١١
٠
٠
و همینطور پای این مطلب :|
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
واااایییی!! :(( من که چیزی ندیدم موقع ادمینیمون! حتما نرسیده! میشه زحمت بکشین و دوباره نظرتون رو بنویسین؟ واسم مهم و ارزشمنده. :) مرسی :)
Cold
Cold
٩٤/٠١/١١
٠
٠
خیلی خیلی عالی بود...این بازی با کلمات و بهم ریختنشون نوشته هاتون رو از بقیه نوشته ها متمایز میکنه...به طوری که اگه یه روز دیگه بدون اسم هم منتشر میشد همه میفهمیدن این نوشته خانوم قاسمیه...به حرف مطلبتونم که همه موافقن فکر کنم...ممنون و واقعا خسته نباشید! :)
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
اوه! مرسی :) چه جالب و تقریبا همزمان شد کامنت بالایی من و کامنت الان شما :) /// مرسی از توجهی که دارین. مرسی. :)
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١١
٠
٠
متنش سنگین بود:/ کمرم شکست..چقدر توش واژه های جالب و به جایی بود...این متن نشون میده رویه ادبیات فارسی خوب تسلت دارید
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
پس معلوم میشه تا حالا خواننده مطالب من نبودید؟ :) اگه از این به بعد همراه من باشید مایه خوشحالی منه. مرسی.// "تساط" منظورتونه دیگه!؟ :) بازم ممنون.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
* "تسلط"
م-نص
م-نص
٩٤/٠١/١١
٠
٠
8.5 از 10
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٤/٠١/١١
٠
٠
:|
saleh
saleh
٩٤/٠١/١٢
٠
٠
:|
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣